بسم الله الرحمن الرحیم

یک شب در کنار سنگ مزار فردوسی در طوس

نامه ای است بسیار خواندنی و درس­آموز از ادیب و خبرنگار تاجیک "محمدرحیم سیدر" که خطاب به  استاد فردوسی شناس خود ولی صمد  نگاشته است او در این نامه از حضور در مراسم بزرگداشت فردوسی بزرگ گفته است. این نامه با کوشش همسر فداکار و وفادار این مرحوم و با همکاری برادران عزیزم آقایان ایوب منصوری و محمدرضا جلالی به فارسی برگردانده وبا افزودن  توضیحات و تعلیقات ، پیگیر نشر آن هستم که انشاالله تعالی در آینده نزدیک از سوی سازمان فرهنگ و ارتباطات در قالب کتابی به همراه سفر نامه ایران این استاد به زیور طبع آراسته خواهد شد . به حول و قوه الهی مجموعه آثار این استاد به ویژه حکایت های نغزش را هم در دست آماده سازی داریم که امید آن است در دومین سالروز وفات این ایران دوست بزرگ رونمایی شود.

انتظار این است که پس از مطالعه با نظرات و پیشنهادات اصلاحی خود راهنمایم باشید


یک شب در کنار سنگ مزار فردوسی در طوس

نامه به استاد ولی صمد

شبی پرخاطره بود. شام 25 آگوست سال 2000 میلادی؛ جمعیت پر شکوه از فردوسی شناسان فرانسه، آلمان، انگلستان، امریکا، ارمنستان، لهستان، ترکیه، مصر، روسیه ، هند وچین؛ جهت زیارت آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی به طوس تشریف آورده­اند.[1]

محفل بزرگداشت، پس از ادای زیارت که بسی موثر بود، بدون هیچ مقدمه با ترانه ای بر شعر" بوی جوی مولیان" استاد شاعران عجم "ابوعبدالله رودکی" آغاز گردید. سراینده از گروه هنری "چکاوک" در حالی که در بلندی درون جعبه بزرگی دریچه دار،قرار داشت در هماهنگی با سازهای سنتی ایرانی با صدایی گیرا و شیوا، به سرودن آغاز کرد، آن­چنان بود که گویا روزنه ای از آسمان باز شده و "فرشتگان شب" با ساز و نوا به تسخیر آدمیان فرود آمده اند.

در وضعی که تاریکی فرا رسیده، گنبد فیروزه رخام طوس پرستاره می­شد، انبوه درختان باغ و بنای آرامگاه محتشم حکیم فردوسی[2] شبیه سفینه ای بود که در دریای پهناور "هزار مینا" شنا می کرد. بخصوص بنای باعظمت آرامگاه در ساعت­های شب ویژگی ای دارد که در روز مشاهده نمی شود .

 از هر کنار بنا که بنگری چنین در نظر می آید که آرامگاه در فضا شنا یا پرواز دارد. صحنه ورزشی ای[3] که پس از انجام بوی جوی مولیان در مایه گیری از پهلوانی­های شاهنامه[4] منظور شد همچنین ایجاز دیگری بود .صحنه پهلوانی­های شاهنامه سخن گویان را مستقیماً بکاوش در نهادهای شاهنامه پیوند داد . در این محفل که در کنار آرامگاه، لب حوض مصفا با اجتماعی از فرهنگیان ایرانی و مردم طوس جریان گرفت جوهر صحبت این بود :

"شاهنامه، نامه به شاهی نیست بلکه شاه نامه ها است."[5]

 فردوسی بدست ایرانیان جام جم داد و تا فردوسی جم بود جامی نبود .  سخن از خواجه حافظ[6] می­رفت که با اصرارها دعوت می­کرد:

 "کمند صید بهرامی بیفکن    جام جم بردار "

 و می­گفت:

" آئینه سکندر جام جم است بنگر   " [7]

که

" سالها دل طلب جام جم از ما می­کرد     آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد."[8]

 نُقل مجلس این بود که تا فردوسی رستم بود؛ اما دستان او، رخش او، هفت خوان نبود.[9] آرش بود، کمان نبود [10]. سیاوش بود، شهر آرمانی نبود[11].

گفته شد: همان گونه که فردوسی از ترکان، غمی در دل داشت،[12] خواجه حافظ نیز در پی رستمی رفت.[13]

 پس از فردوسی در خواجه حافط غایه(مضمون) ارزشهای ایرانی با رنگ و جلای دیگری تاکید می­شود غایه میهن پرستی در ایران زمین، خواجه و حکیمی را پرورش داد .

گفته شد: شاهنامه یک داستان طولانی با وزن و قافیه نیست . دکترین[14] ملی ایرانیان است . نظریه ملی ای است که فردوسی برای دفاع از آن به همه قربانی آماده است. فردوسی سهراب و اسفندیار را برای آن مغلوب کرد که به غایه شاهنامه خلاف بودند.[15] سیاوش برای آن قربان شد که به افراسیاب پیوست . سَلم و طور را فردوسی برای ایرج به بدنامی جاودانی کشاند .[16]

فردوسی برای ایرانیان شعار جاودانه ای پرتافت[17] که:

 "همه سر به سر تن به کشتن دهیم                        به از آن که کشور به دشمن دهیم "[18]

یادآوری شد: چون کاوس امر به بستن دستهای رستم کرد، رستم خروشید و دست در هوا تکان داد و غریو برداشت که این دست من نیست دست ایران است و دست ایرانیان را بستن اجازت نیست .[19]

رستم فردوسی نمونه عالی انسان کامل است. او قادر بود صاحب تاج و تخت باشد، سرلشکر باشد. اما باری هم میل، سوی تخت شاهی نکرد و سرلشکری ایران برعهده طوس بود و رستم پهلوان این لشکر و این کشور.

استاد یکی از دانشگاههای امریکا که از فردوسی شناسان ممتاز جهان بوده است و بیست و پنج سال مقدم در تهران درس ادبیات فارسی خوانده گفت :

 اگر امروز از اولاد فردوسی نشانی نمانده باکی نیست که فرد فرد ایرانیان فرزند اوست .

روح رستمی فردوسی در نهاد این ملت برای جاویدان زنده است و انشاالله فیروز خواهد بود . چراکه ایرانیان در جهان تندروی کنونی، یگانه دولتی است که زیر اطاعت هیچ سلطه دیگری نیست و همانگونه که رستم بود، با دست گشاده با جهانیان زورآزمایی دارد .

فردوسی شناس فرانسوی گفت:

 ترجمه شاهنامه در فرانسه 50 سال به درازا کشید و چون این کار عظیم انجام یافت و این شاه اثر به چاپ رسید شاهنامه را افتخار ملی فرانسه اعلام دادند.

ویدلسون، پروفسور خانمی امریکایی، شاهنامه شناس گفت :

" من در جوانی دلباخته یونان عهد باستان بودم و اتفاقاً در میان صفحات گامر[20] صحیفه­ای از مینیاتوری[21] دیدم، چون آن برایم نا آشنا بود سراغ تاریخ مینیاتوری رفتم و این جستجو مرا به جهان فردوسی و شاهنامه آورد و اکنون هم که افتخار شرکت در این محفل و سرفرازی از صحبت با زبان فارسی را دارم از فیض همان جستجو و همان یک مینیاتوری است ."

شب پیام فراوان در ضمن داشت ترک و تازی به تاجیکی شاهنامه می­خواند. امریکایی و انگلیسی و فرانسوی و ارمنی، به دری شاهنامه قرائت می­کرد. لهستانی و مصری و چینی و هندو، به فارسی از شاهنامه سخن می­گفت.

 در این لحظه های دل انگیز، بیتی از یک غزل مولانا یاد می­آمد که گفته است:

" ترجمانی منش محتاج نیست        عشق خود را ترجمان است ای پسر "[22]

اتفاقاً آنروز دهمین سالگرد از درگذشت استاد شعر معاصر ایران اخوان ثالث[23] بود و پیوندان و هم­نفسان او به زیارت تربتش آمده بودند. اخوان ثالث "امید" که او را هم­زمانان، فردوسی ثانی عنوان داده اند. اصلاً زاده طوس نیست اما آن­چنان عشق و علاقه به خداوندگار شاهنامه داشت که پیش از درگذشتش وصیت کرد او را در طوس، در باغ فردوسی به خاک بسپرند. و اکنون از آن روزگار که اخوان ثالث نقاب خاک برروی کشید ده سال پر می­شد . در مجلس یادبود، یادآوری شد که هنگام در خاک گذاشتن اخوان ثالث، شاعر دیگر بزرگ معاصر ایران احمد شاملو قلم خود را با مشتی خاک بر گور اخوان پرتافت و ازدحام هرکه از علما وادبا و شعرا حضور داشت از او پیروی کرد و آن قبر، هم آرامگاه اخوان شد و هم گور قلم .

پس از پایان مراسم رسمی سخن گویی و خاطره پردازی که دیگر هوا تاریک شده بود مخلصان اخوان ثالث در چمنزاری نشستند و بزم آزادانه­ای شعر اخوان شروع شد . یکی از گوشه ای شعری را می­خواند و دیگری از گوشه ای به رسم "بیت برک"[24]  به او جواب می داد. و گاهی یکی شعری از اخوان را با آواز می­خواند و جمعیت به او هم آواز می­شد. ساعتی همچنین بود تا همه برخواستند و پیرامون تربت اخوان ثالث حلقه زدند و در حالی که دست در شانه های همدیگر نهاده بودند، سلسله جنبان با آواز به خواندن مشهور ترین آفریده اخوان" زمستان"[25] پرداختند.

هیچکس نبود که این شعر را از بر نداند . و این لحظه آنقدر موثر، زیبا ،پرشکوه و پرافتخار بود که در بیان نمی گنجد .

 ازدحام پاسداران خاطره اخوان ثالث با زمزمه سرود ملی ایران محفل یادبود را ختم شده اعلام کردند و به جمعیت شرکت کنندگان مجلس بزرگداشت خداوندگار شاهنامه پیوستند و آن بزم و آن انجمن احباب[26] تا ساعت یازده شب گرم بود .

این هفته، بار دوم بود که از افتخار زیارت قدمگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی سرفراز می­گردیدم و این افتخار بزرگترین سرمایه ذهنیتم خواهد بود . بار نخست که هیجدهم اگوست سال دوهزارم میلادی این افتخار نصیبم می­گشت. چون از  همان فاصله که راه به سمت طوس سرنشیب[27]  می­رود نمای دیار سرسبز خداوندگار شاهنامه را دیدم عقل و هوش و سراپای وجودم، محو احساسی گشت که سرشار از افتخارات پرشکوهی بود .

من آرزومند بازدید از این دیار برومند، به خاکی قدم می­گذاشتم که حکیم ابوالقاسم فردوسی در آنجا شاهنامه، "گواهنامه ملت" ما را آفریده است. من به مهمانی به خانه خواجه نظام الملک،[28] حجه الاسلام محمد غزالی[29]و احمد غزالی[30]،  خواجه نصیرالدین طوسی[31] که تحریر او را بر  ریاضیات مجستی[32] در کتابخانه قران آستان قدس رضوی زیارت کرده ام . به مهمانی اسدی طوسی[33] از پیوندان فردوسی می­رفتم، به خاکی قدم می­نهادم که به گواهی حمدالله مستوفی[34] مولف نیمه اول سده هشتم:

".... در جانب قبله طوس دروازه ای است که سه هزار ولی ابوبکر نام در مزارات دروازه رودبار آسوده اند و در جانب شرقی او قبر امام حجه الاسلام محمد غزالی و احمد غزالی و مزار فردوسی و معشوق طوسی[35] هم آنجاست "

با این همه شکوه و شان در عجبم که چرا مردم طوس به پرواز نمی­آیند .

این خانه هزار سال است مهمانسرایی است که ابرمردان فرهنگ را به سوی خود می­خواند جاذبه این محیط آنها را به اینجا هدایت می­کند این خاک قدم عمر خیام[36] را یاد دارد، عبدالرحمن جامی[37] را یاد دارد . شهید بلخی[38] را دیده است. علیشیر نوایی[39] از چشمه "گل اسب" آن آب خورده است .

این شهر هزارها جهانگیران خونخوار را یاد دارد. سلطان محمود[40] را یاد دارد که امر کرد فردوسی را زیر پای فیلان هلاک سازند .[41] قوزها را دیده است مغول ها [42]را دیده است شیبان خان ازبگ[43] را دیده است. میران شاه پسر تیمور لنگ[44] را دیده است که پس از قتل عام او طوس با هزار دهکده اش کلاً خراب گشت .

 اخیراً[45]وزیر علی شیر نوایی آب طوس را به سمت مشهد روان کرد و در خرابی همیشگی طوس نقطه آخرین را گذاشت.

ترکان بدخو دیاری را به خرابه زار تبدیل کردند که جمشید پیش دادی[46] بنیاد نهاده . طوس نوذر[47] پس از خرابی بار اول اعمار کرده بود و کیکاوس  در آن برای زال ، گیو[48] و رستم گنجی با نام " گنج عروس"نهاده بود و فردوسی در شاهنامه می­گوید:[49]

 دگر گنج کش خواندندی عروس    که آگنده کاووس بر شهر طوس

به گودرز فرمود که آن را ببخش    به زال وبه گیو و خداوند رخش

ترکان دیار اساطیری و تاریخی فردوسی را خراب کردند .ترکان "کشف رود"[50] را که صد متر از منزل فردوسی فاصله داشت به خون طوسیان رنگین کردند در حالیکه فردوسی به دست سام[51] در لب این رود اژدهایی را کشت و دریا را از خون بدخواه رنگین کرد.

کشف رود پرخون و زرداب شد    زمین جای آرامش و خواب شد

اما ترکان آنچه به طوس کردند در یاد شهید بلخی این­طور نقش بسته است:

دوشم گذر افتاد به ویرانه طوس       دیدم جغدی نشسته جای طاووس

گفتم چه خبر داری از این ویرانه     گفتا خبر این است که افسوس افسوس

این رباعی در ایران مال شهید بلخی شناخته شده است اما بنظر می­آید که مال عمر خیام باشد چرا که نزدیک به سبک خیام است و در  نسخه های چاپ کریلیی[52] دوشنبه جای دارد.

ترکان ملکی را خراب کردند که ملک الشعرا زمان خود عنصری[53] گفته بود :

هه هه چه صورت منصوریه باغ و سرایی     یا بهشتی که به دنیات فرستاده خدایی

فردوسی بزرگوار آنی که برای ملت ایرانی جام جم، رستم، آرش، سیاوش، گردآفرید[54]، شهر آرمانی و مایه سرفرازی ها و افتخارها آفرید سخن بر زمین افتاده را باز بر کرسی نشاند و گنگ ها را زبان داد.[55] هزار سال مقدم روی خاک طوس قدم می­زد از نسیم کشف رود از لاله و گل و سنبل کوهساران هزار مسجد و پهنه های طوس در داستان رستم و اسفندیار سرود :

همه بوستان زیر برگ گل است      همه کوه پر لاله و سنبل است

شبی تیره بلبل نخسبد همی           گل از باد و باران بجنبد همی

که داند که بلبل چه گوید همی     به کار گل اندر چه موید همی [56]

در جایی دیگر می­گوید:

 که در بوستانش همیشه گل است      به کوه اندرش لاله و سنبل است

گلاب است گویی به جویش روان       همی شاد گردد زبویش روان

دی و بهمن و آذر و فرودین       همیشه پر از لاله بینی زمین

از گوشه باغ که اکنون آرامگاه اوست خداوندگار شاهنامه ده سده مقدم شبانگاهی به همسر خویش ندا کرده بود :

خروشیدم و خواستم زو چراغ     بیامد به باغ و بیاورد چه راغ

باغی که هم اکنون مزار حکیم طوسی است با درختان صف بسته سرسبز با حوض­های مصفا  با آرامگاه پرشکوه که در مایه­گیری از آرامگاه ابرمرد تاریخ ایرانیان کوروش­کبیر[57] در سال 1934 میلادی ساخته شده است با فضای خرم و بازش دلنشین و دلپذیر است و گمان می­رود  اگر آرامگاه فردوسی و روح بزرگ او پشتیبان این ملک نمی­بود امروز از هیچ ارزش دیگر طوس آثاری در صحیفه روزگار باقی نمی­ماند .

 روح فردوسی و بزرگی شاهنامه، طوس را از نابودی نهایی وارهانید هرچند از بادو باران زمانها گزندها دید.[58]

گذشت روزگار و حوادث تیزو تند آن نه تنها روح شاهنامه را شکسته نتوانست بلکه آب و هوا و آن خاک بوم راکه شاهنامه درآن محیط ایجاد شده بود از نابودی وارهانید.

این معنی را در جریان صحبت با راه بلد[59] باغ فردوسی، خانم احمدآبادی دریافتم. خانم احمدآبادی خبر داد سراسر زیر زمین طوس در عمق یک متر آثار زیادی را حفظ می­کند و کاوش­های اخیر نشان داده اند که هر وجب خاک این ملک باید از نظر تحقیق گران بگذرد. او خبر داد که جای احتمالی آرامگاه امام غزالی در فاصله از باغ فردوسی کشف شده است ولی فعلاً در دست کار است و تازمانی زائران را به آنجا راه نیست.

به سوال اینکه به زیارت طوس بیشتر که ها از کجاها می­آیند گفت:

از سراسر جهان تشریف می­آورند اما تشریف زائران آسیای میانه که تعدادشان قابل توجه است موثرتر و جذاب تر است آنها که به در زیارتگاه رسیدند کفشهای خود را از پای می­کشند، پا برهنه در پای سنگ مزار فردوسی می­نشینند و صحبتشان غالباً به این معنی است که فردوسی شاعر ملی ما و شاهنامه، شهادتنامه[60] ملی ماست.

در این دوبار زیارت شاهد آن نبودم که کسی پابرهنه در پای سنگ مزار فردوسی نشسته باشد اما اتفاقاً فردای آن روز یعنی 26آگوست همراه با شاه منصور خبرنگار بخش تاجیکی صدای خراسان خدمت آقای امینی رئیس روابط عمومی ارشاد اسلامی شهر مشهد رفتیم. آقای امینی ضمن صحبت گرمی که کرد به چند نکته جالب تاکید کردند و از جمله گفتند بین ایران و تاجیکستان هنوز روابط بایدو شاید راه اندازی نشده است . در حالیکه بین ترکیه و ایران ویزا وجود ندارد چرا ایرانیان و تاجیکان از امکانیت رفت و آمد بدون ویزا به کشورهای اجدادی خود برخوردار نیستند؟ [61]

هنوز از لذت این تمنا سیر نشده بودیم که آقای امینی مثال زدند سال گذشته از تاجیکستان یک دانشمندی تشریف آورد خیلی شتاب می­کرد که هرچه زودتر به طوس برود و به زیارت فردوسی برسد. تقاضایش را اجابت کردیم و او چون به دروازه آرامگاه رسید پای برهنه شد و تا پای سنگ مزار فردوسی دوان دوان رفت و نشست و عنان گریه را رها کرد و آنچنان می­گریست که ....ساعتها گریست . او هر قدم یادداشت می­کرد و چون متوجه شدم با خط بیگانه می­نوشت گفتم کی[62] باشد که شما هم صاحب خط نیاکان شوید که تفاوت خط میان ما و شما سد چینی[63] است .

ما هم خیلی علاقه پیدا کردیم تا بدانیم که آن دانشمند تاجیک کیست . آقای امینی هرچه خاطره اشان را شور دادند[64] مراد حاصل نشد گاهی سعیداو می­گفتند و گاهی اسم دیگر که حرف س همراه داشت . منتها چون این مشکل را نتوانستند روشن سازند گوشی را برداشت و با کسی مطلب را عرض نمود و حرف مصاحب را تصدیق کرد . آره بله ولی صمد، ولی صمد .

حالا که در دل شب پر انوار آستان قدس رضوی این سطرها را به نام شما استاد گرانمایه می­نویسم شدیداً از شما یاد می­کنم . شما را در حال زیارت در پای سنگ مزار خداوندگار طوس و شاهنامه تصور می­کنم در حالی­که شور و شوق، احساس، هیجان، الم، افتخار، غرور، شکوه، درد سراپای وجود فردوسی دوست و شاهنامه پرست و عجم پروری را به لرزه آورده است با آنهمه محبت و علاقه، دوستداری و احترام .

 جذبه و اعتقادی که شما به فردوسی بزرگوار دارید وایستاده اید در آن تالار محتشم که با ستونهای  رده رده اش به آن فضا و صفایش جسم حکیم ابوالقاسم فردوسی را در آغوش گرفته ؛

آن سنگی را که بالای تربت فردوسی است هزاران زائر به نوازش سفته[65] کرده اند.

اگر چه زمانه سر فردوسی را نوازش نکرد ولی با پشیمانی هر لحظه سوی او باز می­گردند و به قول استاد بازار صابر[66] :

" وقت اگر وقت از او قطع نظر کند در سنگ­های مزارش پیش پا می­خورد ...."

آن سنگ مرمر را که میان ما و فردوسی پرده کشیده است پس از شما زیارت کردم و گمان کردم صافی و تمیزی آن از آب دیده شماست .

مگر این گریستن شما دوام نوحه فردوسی بر ماتم ساسانیان[67] در آخرین باب شاهنامه بود ؟

بر ایرانیان زار گریان شدم      زساسانیان نیز بریان شدم

دریغ آن سر و تاج و آن تخت و داد       دریغ آن بزرگی و فر و نژاد

تبه گردد این رنجهای دراز      شود ناسزا شاه ،گردن فراز

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر           زاختر همی تازیان راست بحر

نه تخت و نه تاج و نه زرینه کفش      نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش

کشاورز جنگی شود بی هنر          نژادو هنر کمتر آید بر

ز ایران و از ترک و ازتازیان          نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود       سخن­ها به کردار بازی بود

چو با تخت منبر برابر شود           همه نام بوبکر و عمر شود

رهایی نیابم سرانجام از این         خوشا باد نوشین ایران زمین

آیا از آن گریستید که قدر فردوسی وارزش شاهنامه هنوز هم ناشناخته است؟.هنوز جام جم [68]بی باده است؟جغرافیای شاهنامه ی فردوسی هنوز هم عرصه ترکتاز[69] است؟و سمرقند[70] و بخارا[71] و چاچ[72] و خوارزم[73] فردوسی مال ترکان؟! ازآن گریستید که تاجیکستان، آن ایران کوچک، از چهار هزار بچه­ی خود در دهها لیتسه­ی ترکی[74] در دوشنبه "یاش ترک" [75] می پرورد ولی ایران بزرگ در ایران کوچک تاجیکستان- هنوز یک صنف خانه هم باز نکرده است.[76] از آن گریستید که پیکره ی فردوسی را ترکتاز زمانه از دل شهر دوشنبه به کناره راند[77] و در سمرقند فردوسی، پیکره ی خونخوار ترین جلاد تمام زمانه ها و عصر ها تیمور لنگ[78]- قامت افراخت و تند باد ترکی گرایی حرف فارسی را از در و دیوار دوشنبه رُفت و برد.

گریه بارانی است که بر اثر سوزش دل حاصل می شود ،همین سوز دل است که به قول استاد تورسن زاده [79]:

پولاد و آهن می آفرد .شعر استاد

 به قول شیخ سعدی[80]:

 " تا نسوزد بر نیاید بوی عود"

ولی چه می توان کرد که به قول خواجه حافظ[81]:

 در چاه صبر سوختیم  رستم پیدا نیست.[82]

 فردوسی که بر مرگ سیاووش گریسته بود رستم را به میدان انتقام کشانید ولی بر مرگ حسین در کربلا غیر گریستن کاری انجام نشد .

ببینید تفاوت راه از کجاست تا به کجا!

در این راستا از فرموده خواجه حافظ کار می باید گرفت وآن چرخ را که بر غیر مراد ما می گردد برهم باید زد . [83]

در مشهد قصه ای سر زبانهاست که مردی از تاجیکستان آمده بود و با خود جامه و میان بندی آورده تا به کسی از اولاد فردوسی در طوس بپوشاند اما در طوس چنین شخصی را پیدا نکرد ،جامه و میانبند در دست، شهر به شهر در ایران می گشت تا روزی در تهران با پیر مردی دیدار اتفاق افتاد که شبیه به فردوسی آرمانی آن مرد بودو مسافر با رضایت به آن پیر مرد جامه پوشاند میانش را با میان بند ببست او را به آغوش گرفت ریش سفیدش را بوسه زد به رسم تاجیکی در چای خانه ای یک پیاله چای خورد و سپس ایران را ترک کرد.

آن مرد نیز استاد ولی صمد بوده است . زهی استاد! انوشه بزی[84] . به قول :

جز این دعات نگویم که رودکی گفته است      هزار سال بزی صدهزارسال بزی[85]

که اگر هر فارسی زبان،  تاجیک زبان، چون شما می­سوخت بقول استاد زنده یاد لایق شیرعلی[86] :

در غم ناموس ملت      کمترین تاجیک اگر چون من بسوزد

از فروغ روی ملت      بی مهابا خانه دشمن بسوزد

اگر هریک ما[87] مثل شما می­بودیم، امروز جغرافیای شاهنامه فردوسی یک مرز بود . جام جم ،پرباده در کف بود ، رستم همواره پشت زین بود ، آرش،  مرزبان و شهر آرمانی سیاوش، آباد....

با دعا و پیام و یک بغل سلام!

مشهد سپتامبر سال 2000



[1] -

[2] - حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۲۹ ه‍.ق، ۳۱۹ ه‍.خ - درگذشتهٔ پیش از ۴۱۱ ه‍.ق، ۳۹۷ ه‍.خ در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند.بر پایهٔ اشاره‌های ضمنی فردوسی دانسته شده‌است که او دهقان و دهقان‌زاده بود. از شاهنامه این گونه برداشت کرده‌اند که فردوسی با زبان‌ عربی و دیوان‌های شاعران عرب و نیز با زبان پهلوی آشنا بوده‌است

کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودنددر ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌است. هر سال در این روز آیین‌های بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در دانشگاهها و نهادهای پژوهشی برگزار میشود.

مجموعه فرهنگی باغ آرامگاه فردوسی در ۲۰ کیلومتری شمال شرقی شهر مشهد، در مسیری منشعب از راه عمومی مشهد به کلات نادری، نزدیک به شهر تاریخی طابران و بقعه تاریخی هارونیه قرار دارد. روستای پاژ زادگاه فردوسی که امروزه فاز نامیده می‌شود در ۲۸ کیلومتری شرق آرامگاه فردوسی قرار دارد.

چنان‌که مشهور است، پیکر فردوسی را به گورستان راه ندادند و ناچار او را در باغ خودش درون شهر طابران توس، نزدیک به دروازهٔ شرقی رزان به خاک سپردند. خاک‌جای او زیارتگاه اهل دانش و معرفت بود و با آنکه بارها آن را با خاک یکسان کردند از نو ساخته می‌شد.

پس از تأسیس انجمن آثار ملی در سال ۱۳۰۱، به همت محمدعلی فروغی رئیس انجمن کوشش‌هایی برای ساختمان آرامگاه آغاز شد. طرح بنای آرامگاه از میان طرح‌های پیشنهادی توسط آندره گدار و کریم طاهرزادهٔ بهزاد تهیه شد. ساختمان آرامگاه در مدت پنج سال به پایان رسید و در ۱۳۱۳ گشایش یافت.

ساختمان جدید آرامگاه با نظارت مهندس هوشنگ سیحون در سال ۱۳۴۷ به انجام رسید.

بنای کنونی، که سعی شده در ظاهر کاملا شبیه بنای پیشین باشد دارای نهصد متر سطح زیربنا، و ساخته شده از بتون و سنگ و کاشی است. هیأت کلی بنا آرامگاه کوروش کبیر در پاسارگاد را تداعی می کند

[3] - منظور ورزش باستانی و پهلوانی ایرانیان است.

[4] - شاهنامه منظومه‌ای حماسی در مورد تاریخ اساطیری ایران از آغاز تا پایان دودمان ساسانیان است که ابوالقاسم فردوسی در حدود سال ۴۰۰ یا ۴۰۱ ه.ق نوشته‌است. این اثر اهمیت بسیاری در فرهنگ ایرانیان و فارسی‌زبانان دارد و یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های جهان، مهم‌ترین نامهٔ اندیشهٔ سیاسی ایران‌شهری در دورهٔ اسلامی، شاهکار حماسی زبان فارسی، حماسهٔ ملی ایرانیان و بزرگ‌ترین سند هویت ایشان توصیف شده‌است. شاهنامه اثری است منظوم در حدود پنجاه‌هزار بیت در بحر متقارب مثمن محذوف (یا مقصور) (فعولن فعولن فعولن فعل (فعول)). سرایش آن حدود سی‌سال به طول انجامید. فردوسی خود در این باره می‌گوید:

بسی رنج بردم درین سال سی

 

عجم زنده کردم بدین پارسی

آخرین ویرایش‌های فردوسی بر این اثر در سال‌های ۴۰۰ و ۴۰۱ هجری قمری انجام شده‌است.شاهنامه شرح احوال، پیروزیها، شکستها، ناکامیها و دلاوریهای ایرانیان از کهن‌ترین دوران (نخستین پادشاه جهان کیومرث) تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان است (در سده هفتم میلادی).کشمکشهای خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرقی، رومیان در غرب و شمال غربی و تازیان در جنوب غربی است.علاوه بر سیر خطی تاریخی ماجرا، در شاهنامه داستان‌های مستقل پراکنده‌ای نیز وجود دارند که مستقیماً به سیر تاریخی مربوط نمی‌شوند. از آن جمله: داستان زال و رودابه، رستم و سهراب، بیژن و منیژه، بیژن و گرازان، کرم هفتواد و جز اینها بعضی از این داستان‌ها به طور خاص چون رستم و اسفندیار و یا رستم و سهراب از شاهکارهای مسلم ادبیات جهان به شمار می‌آیند.باید دانست که بن‌مایه‌های داستان‌های شاهنامه ساختهٔ فردوسی نیست و این داستان‌ها از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشته‌اند. این قضیه در تمام آثار حماسی بزرگ به چشم می‌خورد به این معنا که در آغاز (و شاید برای مدتی مدید) داستان‌های حماسی در میان مردم دهان به دهان و از نسلی به نسلی سینه به سینه می‌گردد تا آنکه شاعر توانا و با ذوق و قریحه‌ای پدیدار شده و اثری بزرگ از روی آنها می‌آفریند.مأخذ اصلی فردوسی در به‌نظم کشیدن داستان‌ها، شاهنامهٔ منثور ابومنصوری بود که چندی پیش از آن توسط یکی از سپهداران ایران‌دوست خراسان از روی آثار و روایات موجود گردآوری شده بود. فردوسی در شاهنامه از پنج راوی شفاهی نیز به نام‌های آزادسرو ، شادان برزین ، ماخ پیر خراسانی ، بهرام و شاهوی یاد کرده که او را در بازگوکردن داستانها یاری رسانده‌اند نیز شایان ذکر است که کتاب بسیار عظیمی در اواخر روزگار ساسانی به نام خوتای نامگ (خدای‌نامه) تالیف شده بود که به یک معنا کتاب تاریخ رسمی شاهنشاهی به شمار می‌آمد. روزبه پسر دادوویه با کنیهٔ عربی «عبدالله بن مقفع» یا همان ابن مقفع مترجم کلیله و دمنه آن را به عربی ترجمه کرد. این کتاب یکی از مآخذ تقریباً همهٔ تاریخنگاران سده‌های آغازین اسلامی به شمار می‌آمد. از خوتای نامگ در شاهنامه با نام نامهٔ خسروان یاد شده‌است. «خوتای» برابر پهلوی «خدای» است که به معنی پادشاه به کار می‌رفته‌است. معنی مشابهی برای خدا هنوز هم در نامهایی چون «کدخدا» دیده می‌شود.این نکته دارای اهمیّت است که داستان‌های شاهنامه در آن دوران نه به عنوان اسطوره بلکه به عنوان واقعیّتی تاریخی تلقی می‌شدند. یعنی فردوسی تاریخ ایرانیان و حماسه‌های ملی آنان را به نظم کشید نه اسطوره‌های آنان را.فردوسی نخستین کسی نبود که به نظم حماسه‌های ملی اقدام کرد پیش از او دیگرانی نیز دست بدین کار یازیده بودند. از آن میان دقیقی طوسی (همشهری فردوسی) شایستهٔ نامبردن است. وی شاعری خوش‌قریحه بود که نخست به نظم شاهنامهٔ ابومنصوری اقدام کرد ولی هنوز چندی از آغاز کارش نگذشته بود که به دست یکی از بندگانش کشته شد و کار او ناتمام ماند. فردوسی در شاهنامهٔ خود از دقیقی به نیکی نام می‌برد و هزار بیت از سروده‌های او را در کار خود می‌گنجاند (احتمالاً برای قدردانی). هزار بیت دقیقی مربوط به پادشاهی گشتاسب و برآمدن زرتشت است. ذبیح‌الله صفا به این هزار بیت لقب گشتاسپ‌نامه داد که خوشبختانه امروز جاافتاده و مقبول است

[5] - یکی از معانیشاه بزرگ است و منظور از شاه نامه ها یعنی نامه بزرگ از سوی دیگر به جای شاه در ادبیات کهن پیش از اسلام از واژه خدای استفاده میشده است و دچون واژه خدای جایگزین واژه الله شد واژه شاه به کار برده شد و بعد از آن ما شاهنامه داریم به جای خدای نامه بکار رفته است.

[6] - خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ ۷۹۲ هجری قمری)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است. از زندگی حافظ اطلاع چندانی در دست نیست، و در اشعار او که می‌تواند یگانه منبع موثّق زندگی او باشد اشارات اندکی از زندگی شخصی و خصوصی او یافت می‌شود. در نوجوانی قرآن را با چهارده روایت آن از بر کرده و از همین رو به حافظ ملقب گشته است. در دوران امارت شاه شیخ ابواسحاق به دربار راه پیدا کرده و احتمالاً شغل دیوانی پیشه کرده است. علاوه بر شاه ابواسحاق در دربار شاهان آل مظفر شامل شاه شیخ مبارزالدین، شاه شجاع، شاه منصور و شاه یحیی نیز راه داشته است. شاعری پیشه اصلی او نبوده و امرار معاش او از طریق شغلی دیگر (احتمالاً دیوانی) تأمین می‌شده است. حافظ را چیره‌دست‌ترین غزل سرای زبان فارسی دانسته‌اند موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله است و غزل‌سرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه‌پردازی است.

با آن‌که حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده، نوآوری اصلی او در تک بیت‌های درخشان، مستقل، و خوش‌مضمون فراوانی است که سروده است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره‌های قرآن تأثیر گرفته‌است، که آن را انقلابی در آفرینش اینگونه شعر دانسته‌اند.

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ

 

به قرآنی که اندر سینه داری

دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است

مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برخی حافظ را «لسان الغیب» می‌گویند یعنی کسی که از غیب سخن می‌گوید و بر اساس بیتی از شعر حافظ او معتقد است که هیچ‌کس زبان غیب نیست:

ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان

کدام محرم دل ره در این حرم دارد

 

[7]

[8] - این مطلع غزل 143 حافظ است و بیت بعدی آن چنین است:

"گوهری که از صدف کون و مکان بیرون است      طلب از گمشدگان لب دریا میکرد"

[9] - شخصیت اول و یا قهرمان اصلی داستانهای شاهنامه رستم است . رستم فرزند زال و زال فرزند سام و سام فرزند نریمان است . دستان لقب زال است و هفت خوان هفت مرحله دشوار رستم در فتح دماوند است که آخرین خوان آن جنگ با دیو سفید است که رستم آنرا میکشد و رخش اسب توانا و در عین حال منحصر بفرد رستم است که در مراحل بسیار و ازجمله هفت خوان همراه و یاریگر رستم است . گویا مراد نویسنده از نقل این عبارت این بوده است که در این مراسم که به بزرگداشت فردوسی تعلق داشت ، روح، تندیس و مقبره فردوسی حضور داشت اما اثری از شخصیتها ی داستانی و صحنه هفت خوان وجود نداشت.

[10] - در یک دوره زمانی که تورانیان بر ایرانیان پیروز شده بودند بنا به شرایط خاص و عدم همراهی مردم و دشواری ماندگاری آنها در این سرزمین به دنبال بهانه ای بودند که هم از سرزمین ایران بازگردند و هم مرز جدیدی را که بخش عمده ای از خاک ایران را به قلمرو تورانیان بیفزاید تعیین نمایند. لذا از ایرانیان خواستند تا پهلوانی ایرانی تیری را از مرکز ایران به طرف مشرق زمین (توران) پرتاب نماید تا منتهی الیه مسیر تیر مرز ایران و توران باشد . در این زمان ایرانیان باپهلوانان خود به رایزنی پرداختند تا اینکه آرش کمانگیر پهلوان صاحب نام ایرانی این مسئولیت را بر عهده گرفت و در حالیکه چشم تمام ایرانیان به او دوخته شده بود تمام توان و رمقخود را در پشت کمان قرار داد و تیری را رها کرد که پس از طی مسیرچندین روزه بر خلاف انتظار تورانیان به آنسوی رود جیحون بر درخت گردویی فرود آمد و همانجا مرز ایران و توران شناخته شد و آرش که دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود جان به جان آفرین تسلیم نموده بود.  

[11] - سیاوش فرزند کیکاووس پادشاه ایران بود که از کودکی به رستم سپرده شده بود . رستم او را جهان پهلوانی جوانمرد تربیت کرد و سپس او را به پایتخت بازگرداند اما این جوان زیبا روی و رشید همانند یوسف پیغمبر که مطلوب زلیخا واقع شده بود مورد طلب سودابه یا سوداوه نامادریش که دختر شاه هماوران بود قرار گرفت. پس از اتفاقات بسیاری که درپی این مساله و تهمتهایی که سودابه نسبت به او روا داشته بود عرصه براو تنگ شده به دنبال سرزمینی (شهر آرمانی) بود تا بدانجا رفته و از شر سودابه و پدر خیره سرش رهایی یابد .

[12] - سراسر شاهنامه جدال تاریخی و افسانه ای ایران و توران است و فردوسی غیرتمند مرد ایران زمین است که قصه های این جدال طولانی را با دلسوزی و نگرانی بسیار در داستانهایش دنبال می کند لذا هر پیروزی ایرانیان باعث شادمانی او و هر شکست ایرانیان از ترکان توران زمین باعث غم او می شود .

[13]- حافظ هم همانند فردوسی و هر اندیشمند غیرتمند ایرانی از ناکامی این قوم و استیلاء بیگانه نگران و ناراحت است و اگر فردوسی قصه تورانیان را نقل می کند حافظ علاوه برآن از استیلاء ترکان مغول که شاخه ای از همان تورانیان قدیم هستند آزرده است و به دنبال قهرمانانی نجات بخش چون رستم میگردد.

[14] - دکترین (به انگلیسی: Doctrine) نظریه و آموزه‌های علمی، فلسفی، سیاسی، مذهبی و مجموعه‌ای از سامانه‌های فکری است که مبتنی بر پایهٔ اصول معینی باشد. به عبارت دیگر، دکترین نوعی از جهان‌بینی است که برنامه‌های سیاسی بر اساس آن پایه و بنیاد گرفته باشد. دکترین سیاسی عبارت از تنظیم اصولی است که بر طبق آن دولت‌ها مشی خود را، به ویژه در روابط بین‌المللی، تعیین می‌کنند.

[15] - یکی از غایت ها و آرمانهای داستانهای شاهنامه شکست ناپذیری قهرمان اصلی و فرمانده سپاه ایران رستم است . لذا باید بپذیریم که جوان رشید و تخمه ایرانی یعنی سهراب به دست پدر خود رستم و همچنین اسفندیار شاهزاده پاک دین و مبلغ آئین بهی هرچند که روئین تن است به اشاره و راهنمایی سیمرغ به دست رستم کشته شود . تا اسطوره شکست ناپذیری فرمانده سپاه ایران همچنان باقی بماند.

[16] - داستان سلم و تور و ایرج نه تنها حلقه واسطه میان فریدن و منوچهر است، بلکه با تقسیم شهریاری جهان به سه قلمرو ایران و توران و روم نقطه عطفی در تاریخ ملی به شمار می رود. بن مایه داستان همان تقسیم شهریاری جهان میان سه فرزند است که ریشه اش در ژرفای هزاره ها مدفون شد و در باره آن سخنی با اطمینان نمی توان گفت. پیوستن این بن مایه به سرگذشت فریدون، از یک سو، و منوچهر، از سوی دیگر، نیازمند پیدایش دو پدیده دیگر بوده است. نخست سه شخصیت تازه به نام های ایرج و تور و سلم برپایه نام سه قوم باستانی (ایرانی و تورانی و شاید سَرمَتی) ساخته شده تا پسران سه گانه فریدن ونیای سه قوم ازبازیگران صحنه تاریخ ملی باشند. دوم پیرایه هایی- نظیرخوی سه برادر، ازدواج و آزمودن ایشان و جغرافیای قلمرو تقسیم شده، برادرکشی وکین خواهی-به بن مایه افزوده شده تا داستان جای مطلوب خودرا دررشته داستان های ملی باز کند و شکل نهایی به خود گیرد.

[17] - در تاجیکستان پرتافتن به معنای انداختن و رها کردن است و گویا مراد نویسنده به جای گذاشتن این اثر برای نسل آینده است.

[19] - در شاهنامه دوبار کیکاووس پادشاه خیره سر ایرانی امر بر بستن دستان رستم فرمانده سپاه ایران می کند . بار اول زمانیاست که سپاه توران به فرماندهی سهراب به ایران حمله کرده و خبر رسیده است که دژ سفید توسط نیروهای دشمن تسخیر شده و کیکاووس رستم را برای مقابله فرا میخواند و رستم با سه روز تاخیر به پایتخت میاید و کیکاووس براو خشم گرفته و به گیو می گوید ...

بگیرو ببر زنده بر دار کن      واز او نیز با من مگردان سخن

ولی گیو چنین جسارتی نکرده و کیکاووس از طوس می خواهد تا دست هردو را بسته و بردار بیاویزد و طوس هم نه از جهت جسارت به رستم و گیو بلکه برای آرام کردن فضا دست رستم را میچسبد .اما رستم ناراحت شده و به کیکاووس پرخاش کرده و میگوید :

همه کارت از یکدگر بدتر است    تو را شهریاری نه اندر خور است.

در بار دوم زمانی است که شاه بهانه جویی کرده و برای اینکه حکومت را به فرزندش اسفندیار نسپرد شرط سومی را مطرح نموده و از او میخواهد تا رستم را کت بسته به پایتخت آورد لذا وقتی که اسفندیار به سیستان میرود رستم به گرمی از او استقبال میکند و می گوید آماده است تا به پایتخت بیایید اما نه کت بسته و می گوید:

که گفتت برو دست رستم ببند     نبندد مرا دست چرخ بلند ...

لذا جنگ در می گیرد و اسفندیار روئین تن به دست رستم کشته میشود.

[21] - کلمه مینیاتور با ریشه‏ لاتین minium/خاک سرخ،سرب قرمز، به تصویری از تاریخ باستان یا دست نویس آراسته‌ای قرون وسطی گفته میشود؛ نمونه‌ای ساده که برای تزئین نسخ قدیمی کتابها در آن دوران با کمک رنگ دانه‌های گرم تهیه میشد.به طور کلی از اوایل سده‌های میانه تا ورود به مرحله دوم دورهٔ جدیدی آغاز کنندهٔ ریشه‌شناسی موشکافانه برای شناخت مفهوم کلی و رهایی از سر در گمی مدتها به وجود آمد و نتیجهٔ آن استفاده از این سبک در تصویرسازی‌های کوچک و مینیاتور چهره شد، هر چند که از زمان‌های دور تر نیز استفاده‌های کم و جزئی میشده. جدا از عقاید سنتی غرب و بیزانس، این سبک و سنت در بین گروه هایی از آسیا دیده شده که معمولاً گویای شواهدی در طبیعت و مناظر می باشد، و از آن میتوان به تک برگه‌های به جا مانده در کتابچه‌ها و مجموعه‌های کهن اشاره کرد و این موضوع با طرح‌های آبرنگ غربی فرق دارد از این نمونه‌های آسیایی میتوان به نگارگری ایرانی، مغولی،عثمانی و دیگر شعب هندی نگارگری اشاره کرد.

[23] - «مهدی اخوان ثالث» در سال 1307 شمسی در مشهد دیده به جهان گشود. در سال 1329 ازدواج کرد. در سال 1333 برای بار چـندم، به اتـهام سیاسی، زندانی شد. در سال 1356 در دانـشگـاه های تـهـران، ملی و تـربـیت معـلم به تـدریس شعـر دوره سامانی و معـاصر روی آورد. اخوان ثالث در شعر کلاسیک ایران توانمند بود. وی به شعر نو گرایید او آثاری دلپذیر در هر دو نوع شعر به جای نهاده است. همچنین او آشنا به نوازندگی ‌تار و مقام‌های موسیقیایی بوده‌است. در 4 شهریور ماه سال1369، دیده از جـهان فروبـست.و بنا به وصیت خود در توس، کنار آرامگـاه فردوسی، به خاک سپـرده شد.از اخـوان ثـالـث چـهار فرزند (یک دخـتر، و سه پـسر) به یادگـار مانده است. مجموعه های شعری ارغنون ،آخر شاهنامه ، از این اوستا و در حیات کوچک پاییز در زندان از جمله آثار اوست.

 

[24] - مسابقه شعرخوانی- مشاعره

[25] - شعرزمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

[26] - دوستداران

[27] - شیب- سرازیری

[28]  - ابوعلی حسن پسر علی پسر اسحاق طوسی شناخته شده به خواجه نظام‌الملک طوسی (۳۹۶ شمسی -  ۴۷۱ شمسی- ۱۰۱۸ میلادی - ۱۰۹۲ میلادی) وزیر نیرومند دو تن از شاهان دوره سلجوقیان در ایران بود. وی نیرومندترین وزیر در دودمان سلجوقی بود و سلجوقیان نیز در زمان وی به اوج نیرومندی رسیدند. او بیست و نُه سال متولی سیاست سلجوقیان بود. خواجه علاوه بر رتق و فتق امور مملکتی و حل مشکلات عدیده اجتماعی دست به ایجاد مدارسی زد که در تاریخ بنام وی به مدارس نظامیه مشهور است و همان مدارسند که سرمشق دانشگاه‌ها شدند. مهمترین آنها عبارت بودند از نظامیه‌های بغداد موصل نیشابور بلخ هرات مرو آمل گرگان بصره شیراز اصفهان. در واپسین سالهای پادشاهی ملکشاه میان او و خواجه اختلافاتی پیش امد که سرانجام به کنار گذاشتن او از وزیری وسپس ترور مشکوک خواجه‌نظام‌الملک انجامید. وی در ۱۰ رمضان ۴۸۵ هنگامی که با اردوی شاهی از اصفهان به بغداد می‌رفت در نزدیکی صحنه در کرمانشاه به دست کسی که رخت صوفیان را پوشیده بود با ضرب کارد بر سینه و رگش زخمی شد و یک روز پس از آن درگذشت. او نویسنده کتاب سیاست‌نامه(یا سیرالملوک) است. همچنین وی در پردازش تقویم جلالی با دانشمندانی همچون خیام همکاری داشت.

[29] - امام محمد غزالی فرزند محمد (۴۵۰ ۵۰۵ ه‍ ق) متکلم و فقیه ایرانی و یکی از بزرگ‌ترین مردان تصوف سدهٔ پنجم هجری است. نام کامل وی : ابی حامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی ، ملقب به حجة الاسلام زین الدین الطوسی ، است. او در غرب بیشتر با نامهای Al-Ghazali و Algazel شناخته می‌شود. محمد غزالی به سال ۴۵۰ هجری قمری در توس خراسان دیده به جهان گشود. غزالی در سال ۴۷۰ هجری قمری به نیشابور رفت و در آنجا با امام الحرمین ابی المعالی الجوینی آشنا شد وتا وفاتش که در سال ۴۷۸ هجری قمری بود، ملازمش بود.

غزالی در سال ۴۸۳ هجری وارد بغداد شد و با موفقیت زیاد به کار پرداخت و سخت مورد توجه و اقبال دانش پژوهان گردید. حلقه درس او هر روز گسترش بیشتر یافت و فتواهای شرعی او مشهورتر شد. امام محمد غزالی در بغداد در ضمن تدریس به تفکر و تألیف در فقه و کلام و رد بر فرقه‌های گوناگون چون باطنیه، اسماعیلیه و فلاسفه نیز مشغول بود. ابی حامد الغزالی در سال ۴۹۹ هجری قمری قصد نیشابور کرد. در نظامیه این شهر به تدریس مشغول شد. توقف غزالی در نیشابور بیش از دو سال به طول نینجامید ابی حامد محمد الغزالی در روز دو شنبه ۳ دی ۴۹۰ شمسی، ۱۴ جمادی الاخر سال ۵۰۵ هجرة قمری، و در سن ۵۵ سالگی در شهر توس (طوس) بدرود زندگی گفت و در طابران طوس بخاک سپرده شد.مهمترین اثر او کیمیای سعادت است.

[30] - مجدالدین ابوالفتح احمد بن محمد غزالی متولد توس بود. وی برادر کوچکتر امام محمد غزالی بود و از سال ۴۸۸ تا ۴۹۸ هجری قمری در نظامیه بغداد به نیابت از برادرش که به سفری درازمدت رفته بود تدریس می‌کرد. علاوه بر این دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی نیز وی را از جمله اقطاب سلسه خود به شمار می آورند.

 

[31] - ابو جعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی (زادهٔ ۵۸۰ خورشیدی در توس - درگذشتهٔ ۱۱ تیر ۶۵۳ خورشیدی در کاظمین؛ ۵۹۸ - ۱۸ ذی‌الحجه ۶۷۲ قمری) ملقب به خواجه نصیر طوسی یا خواجه نصیرالدین طوسی، فیلسوف، متکلم، فقیه، دانشمند، ریاضیدان و سیاست‌مدار ایرانی شیعه سده هفتم است. کنیه‌اش «ابوجعفر» و به القابی چون «نصرالدین»، «محقق طوسی»، «استاد البشر» و «خواجه» شهرت دارد. وی یکی از سرشناس‌ترین و متنفدترین شخصیت‌های تاریخ جریان‌های فکری اسلامیست. وی در زمان حمله مغول به ایران در پیش ناصرالدین، محتشم قهستان، به کارهای علمی خویش مشغول شد. در همین زمان اخلاق ناصری را نوشت. پس از مدتی به نزد اسماعیلیان در دژ الموت نقل مکان کرد، اما پس از حمله هلاکوی مغول و پایان یافتن فرمانروایی اسماعیلیان(۶۳۵ ه.خ) هلاکو نصیرالدین را مشاور و وزیر خود ساخت، تا جایی که هلاکو را به تازش به بغداد و سرنگونی عباسیان یاری نمود.خواجه نصیر الدین طوسی در ۱۸ ذی الحجه ۶۷۲ هجری قمری وفات یافت، و در کاظمین دفن گردید. وی سنت فلسفه مشایی را که پس از ابن سینا در ایران رو به افول گذاشته بود، بار دیگر احیا کرد. وی مجموعه آرا و دیدگاه‌های کلامی شیعه را در کتاب تجرید الاعتقاد گرد آورد.او در مراغه رصدخانه‌ای ساخت و کتابخانه‌ای بوجود آورد که حدود چهل هزار جلد کتاب در آن بوده‌است.او با پرورش شاگردانی (همچون قطب الدین شیرازی) و گردآوری دانشمندان ایرانی عامل انتقال تمدن و دانش‌های ایران پیش از مغول به آیندگان شد. وی یکی از توسعه دهندگان علم مثلثات است که در قرن ۱۶ میلادی کتاب‌های مثلثات او به زبان فرانسه ترجمه گردید. خواجه نصیر حدود یکصد و نود کتاب و رسالهٔ علمی در موضوعات متفاوت به رشتة تحریر درآورد ه است که از معروفترین آثار او به پارسی، «اساس الاقتباس» و «اخلاق ناصری» را می‌توان یاد کرد.

[33] - ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی شاعر ایرانی قرن پنجم هجری و سرایندهٔ اثر حماسی گرشاسپ‌نامه است. وی در سال ۴۶۵ هجری در گذشت. مقبره وی در تبریز است.اسدی از چند جهت دیگر هم در تاریخ ادبیات ایران حائز اهمیت است: کهن‌ترین دستنویس فارسی که به دست آمده‌است به خط اسدی طوسی‌است. علاوه بر این وی نخستین واژه‌نامهٔ فارسی را به نام لغت فرس تدوین کرد.اسدی به داستان‌سرایی گرائیده و به نظم داستان‌هایی که از بسیاری جهات به شاهنامه فردوسی نزدیک است، پرداخته است. شعرهای اسدی به واسطه تناسب و حسن استعمال، جلوه خاصی یافته و به تشبیه و مجازهای تازه و صنایع لفظی و معنوی مشحون است. اسدی طوسی از علمای لغت بوده و در این فن استاد بوده و بسیاری از دیوان‌های گذشتگان را به دقت و ژرف‌نگری خوانده و لغات کمیاب را به دست آورده و گاهی همان کلمات را در اشعار خود به کار برده است. اسدی طوسی همشهری فردوسی بزرگ است که اندکی قبل از او به نظم شاهنامه همت گماشت اما در سن جوانی به دست غلامش کشته شد و گویا فردوسی بزرگ کار او را ادامه داد و شاهنامه را سند هویت ایرانیان را به یادگار گذاشت.

[34] - حمدالله (یا حمد) بن تاج الدین ابی بکر بن حمد بن نصر مستوفی قزوینی، نام کامل مورخ، شاعر و نویسنده قرن هشتم است.وی از خاندان مستوفیان قزوین است که مدتها متصدی حکومت آن شهر بودند. پدر حمدالله و نیز خود او با عنوان «مستوفی» در دستگاه ایلخانان خدمت می‌کردند و حمدالله خود از نزدیکان «خواجه رشیدالدین فضل‌الله» بود و پس از او نیز همچنان سمت خود را در کارهای دیوانی حفظ نمود.وفات حمدالله مستوفی پس از سال ۷۴۰ ه‍.ق اتفاق افتاده و مزارش در محل ملک قزوین باقی است.از حمدالله مستوفی، سه اثر باقیست:تاریخ گزیده: نزهت القلوب و ظفرنامه

[35] - معشوق طوسی.از عارفان معاصر شیخ ابوسعید ابی الخیر بوده است . جامی در نفحات الانس گوید: نام وی محمد است از عقلای مجانین است و سخت بزرگوار و صاحب حالتی به کمال . در شهر طوس بوده است و قبر وی آنجاست

[36] - حکیم غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی - درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی) که به خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری هم نامیده شده‌است، حکیم، فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و شاعر بنام ایران در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و حجةالحق لقب داشته است؛ ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعات‌اش دربارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضی‌دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده‌است. ابداع نظریه‌ای دربارهٔ نسبت‌های هم‌ارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهم ترین کارهای اوست. شماری از تذکره نویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابوری خوانده‌اند. از نظر سیاست نیز وقایع مهمی در عصر خیام رخ داد:سقوط دولت آل بویه ، قیام دولتِ سلجوقی ، جنگ‌های صلیبی وظهور باطنیان

از خیام به عنوان جانشین ابن‌سینا و استاد بی‌بدیلِ فلسفه طبیعی (مادی) ریاضیات، منطق و متافیزیک یاد می‌کنند.یکی از ارزنده کارهای خیام تنظیم دقیق ترین تقویم روزشمار جهان است.

[37] - نورالدّین عبد الرّحمن بن احمد بن محمد معروف به جامی (۷۹۳-۸۷۱شمسی)، ملقب به خاتم الشعرا شاعر، موسیقی‌دان، ادیب و صوفی نام‌دار ایرانی سده ۹ قمری است.روزگار کودکی و تحصیلات مقدماتی جامی در خرجرد جام،که در آن زمان یکی از تبعات هرات بود در کنار پدرش سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش به هرات رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می‌کرد، سپس آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به شیخ الاسلام احمد جام ذکر کرده‌است. جامی در سن ۸۱ سالگی در شهر هرات درگذشت. آرامگاه او در حال حاضر در شمال غربی شهر هرات افغانستان واقع است.

[38] - ابوالحسن شهید بن حسین جهودانکی بلخی، معروف به شهید بلخی، شاعر و متکلم و حکیم پایان سده سوم و چهارم هجری (درگذشت ۳۲۵ هجری قمری) است. او استاد علوم اوایل(مجموعه معارف یونان) بود. در خط نیز استاد بود و اشعار عربی هم داشت. شهید بلخی از پیشگامان شعر فارسی است. هرچند که او به فارسی و عربی شعر سروده است. اما امروزه از اشعار وی بیش از صد بیت باقی نمانده است.

[39] - علیشیر نوایی (۸۴۴ ه.ق در هرات - ۹۰۶ یا ۹۰۷ ه.ق) شاعر، دانشمند و وزیر سلطان حسین بایقرای گورکانی بود.نام او علی‌شیر بن الوس یا کیچکنه یا کیچینه یا کجکنهٔ نوائی جغتایی و ملقب به «نظام‌الدین» است. از بزرگ‌زادگان خاندان جغتای پسر چنگیزخان حاکم ماوراءالنهر و کاشغر و بلخ و بدخشان بود.

اشعار بسیاری ازاو به دو زبان فارسی و ترکی جغتایی وجود دارد به همین جهت مشهور به «ذوللسانین» بود. تخلص او در اشعار ترکی «نوائی» و در اشعار فارسی «فانی» یا «فنائی» است. پیکر نوایی را در گنبد گوشه‌ی مدرسه «علی‌شیر» هرات به خاک سپرده اند

[40] - محمود بن سبکتکین (۳۸۹ ه‍.ق.-۴۲۱ ه‍.ق.)، ملقب به یمین‌الدوله، سلطان غازی و مشهور به سلطان محمود غزنوی پادشاه سلسله غزنویان بود. سلطان محمود که اولین پادشاه مستقل و بزرگ‌ترین فرد خاندان غزنوی است. به دلیری و بی‌باکی و کثرت فتوحات و شکوه دربار در تاریخ ، مخصوصاً جنگ های مکرر او در هند و غنایمی که از آنجا آورده مشهوراست. وی اولین فرمانروا در قلمرو خلافت اسلامی است که به خود عنوان «سلطان» داد تا استقلال خود را از دستگاه خلافت نشان دهد. وی شهر غزنه را به مرکز امپراتوری خود که شامل افغانستان، بخش عمده‌ای از ایران امروز، شمال غرب هند، قسمتی از پاکستان امروزی می‌شد تبدیل نمود.

[41] - قبل از اینکه فرمان سلطان محمود به دستور وزیر متعصبش احمد حسن میمندی صادر شود فردوسی شبانه طوس را به قصد دربار زیاریان ترک کرد و خود را به مرکز حکومت زیاریان واقع در شهر جرجان(گرگان) که در محل کنونی امامزاده یحیی بن زید گنبدکاووس کنونی است رساند .شعر مشهور با مطلع که مازندران شهر ما یاد باد    در همان موقعیت سروده شده است. 

[42] - مغول یکی از اقوام زردپوستی است که در قسمتی از آسیای مرکزی و شرقی زندگی می‌کردند. این قوم از طوایف متعدد مرکب بوده‌اند که از جهت کثرت عدد خانواده و وسعت اراضی با یکدیگر اختلاف بسیار داشته‌اند و مهمترین این طوایف عبارت بودند از طوایف نه گانه اغوز (تغز اوغز): اغوز، اویرات، آرلاد، جلایر، تاتار، قنقرات، قیات، کرائیت و مغول. (غز لغت تازی است که به قبیله ترکان اغوز اطلاق می‌شود)در دائرةالمعارف اسلام درباره طوایف نه گانه اغوز، چنین آمده: ظاهراً قوم بزرگی که در قرن ششم همه ٔ قبایل ساکن چین تا دریای سیاه را به صورت امپراطوری واحدی از صحرانشینان درآورد، بدین نام خوانده شده‌است. در نوشته‌های قرن هشتم اورخون هم از این قوم به نام تغز اوغز (نُه اوغز) یاد شده‌است، بعدها همه این اقوام را بنابر تسمیه ٔ جزء بر کل ابتدا تاتار و سپس مغول نامیدند. این قبایل باج گزار و فرمانبردار پادشاهان چین شمالی بودند.

[43] - شیبک خان ازبک (متولد ۸۵۵ ق./۸۳۰ خ.؛ مرگ ۹۱۶ ق./۸۸۹ خ.) بنیانگذار خاندان پادشاهی شیبانی (شیبانیان) ازبکان بود. نام و نسب او محمد شاهبخت خان بن بود  به محمد شیبانی، شاهی بیگ خان، شیبانی خان و شاهبخت خان نیز مشهور بوده است.خاندان شیبانی ابتدا در سیبری ساکن بودند و در ناحیه تیومن فرمانروایی می‌کردند. یک قسمت عمده از این شعبه تحت فرماندهی محمد شیبانی به ماوراءالنهر کوچ کردند و امرای تیموری را از بین برده دولت ازبکان را تأسیس نمودند. وی مردی بسیار دلیر و جنگجو و خودخواه و متعصب بود. در سال ۸۷۹ خ. (۹۰۶ ه‍.ق.) قسمتی از ماوراءالنهر را با شهر سمرقند از یکی از نوادگان امیر تیمور گرفت و به‌سلطنت نشست و از آن پس تا سال ۸۸۶ خ. (۹۱۳ ه‍.ق.) نیز تمام ترکستان و ماوراءالنهر را با سراسر خراسان و استرآباد را از دست بازماندگان سلطان حسین‌میرزا بایقرا و دیگر جانشینان تیموری بدرآورد و از مغرب و جنوب با ولایت عراق عجم، کرمان و یزد که در قلمرو شاه اسماعیل یکم صفوی بود همسایه شد

[44] - میرزا جلال الدین میرانشاه یا امیرانشاه پسر سوم تیمور لنگ در سال ۷۶۹ هـ. ق. به‌دنیا آمد و در عهد پدر به فرمانروائی عراق و آذربایجان و دیاربکر و شام رسید. در اواخر کار تیمور دچار پریشانی مغز شد و با وجود این حال پس از مرگ پدر سه سال سلطنت کرد تا سرانجام در سال ۸۱۰ هـ. ق. در جنگ با سپاه قراقویونلو در حدود آذربایجان به دست قرایوسف ترکمان کشته شد. میرانشاه فرزندان بسیاری داشت و شاهان گورکانی هند همگی از نسل وی می‌باشند.

 

[45] - منظور آخرین اقدام است.

[46] - از بزرگترین پادشاه ایران قدیم  که بنا به روایت شاهنامه  که در آخر کار، کافر شد و بر دست ضحاک تازی کشته شد.نام وی را «جمشید» نوشته اند و این نام، مرکب از دو بخش است:«جم»که نام اصلی وی است و«شید» که به معنی  روشنی‌بخش است جمشید،پس از طهمورث بر تخت پادشاهی ایران تکیه زد مطابق روایات ایرانی،سهمی عظیم در شکل‌گیری تمدن بشری داشته‌است.وی مردم را به چهار طبقۀ عابدان ،سپاهیان، کشاورزان و پیشه‌وران تقسیم کردو اکثر صنعتها در عهد وی پدید آمد.او بود که آهن را از سنگ استخراج کرد و  زره ساخت  و  رشتن  و  بافتن و دوختن  و شستن  را به مردم آموخت  به روایات شاهنامه،وی دارای انگشتری شگفت بود و دیو و مرغ و پری تحت امر او بودند. اما سرانجام به شکوه و بزرگی خود ، غرّه شد و گفت "مرا خواند باید جهان آفرین". پس خدا فر ایزدی از او بر گرفت و ضحاک  تازی  بر او شورید  او را گرفته با ارّه بر دو نیمش کرد.

[47] - یکی از پهلوانان صاحب نام ایرانی است و او همان کسی است که در مجلس عتاب کیکاووس به رستم دست رستم را می گیرد تا بیرون بردو این عمل او باعث تعجب همه پهلوانان میشود.

[48] - گیو (بر وزن تیز)، پسر گودرز، از پهلوانان بزرگ و خوشنام ایران در شاهنامه است. از بزرگ‌ترین کارهای او رفتن به توران در جستجوی کیخسرو و یافتن او پس از هفت سال و آوردن او و مادرش، فرنگیس یا فریگیس، به ایران است. او در این کار، خصوصاً هنگام بازگشت، رشادت‌ها و پهلوانی‌ها کرد.گیو همچنین داماد رستم (از طریق وصلت با بانوگشسپ) بود. در شاهنامه او تنها دارای یک فرزند به نام بیژن است. بروز احساسات پدرانه از گیو در جای جای شاهنامه صحنه‌های دل‌انگیزی می‌آفریند که خطوط شخصیت او را پررنگ می‌کند.سرانجام کار گیو در شاهنامهٔ فردوسی این است که او همراه با چهار پهلوان دیگر همراه کیخسرو می‌شوند در سفر نهائی کیخسرو به سوی پروردگار و ترک این جهان سفلی. علی رغم گوشزدهای کیخسرو که فقط کسانی که از فرّ ایزدی برخوردار باشند می‌توانند این راه را طی کنند وگرنه نابود و یا ناپدید خواهند شد، پنج پهلوان (از جمله گیو) تصمیم گرفتند که با کیخسرو همراه شوند. سرانجام پس از برگذشتن کیخسرو بسوی عالم بالا، هر پنج پهلوان گرفتار برف و بوران شده و همانجا ناپدید شدند.

[50] -  رودی است در نزدیکی آرامگاه فردوسی. این رودخانه از مشرق به شهر قوچان و از کوه‌های هزار مسجد و بینالود سرچشمه می‌گیرد.طول رودخانه کشف رود ۲۹۰ کیلومتر است و پس از ادامه مسیر، در محل پل خاتون سرخس، به رودخانه هریرود می‌پیوندد و از آنجا به بعد، رودخانه تجن نام گرفته و به سمت ترکمنستان ادامه می‌یابد و در ریگزارهای ترکمنستان فرو می‌رود.

[51] - پدر بزرگ رستمکه خود نیز پهلوانی قدر بوده است

[52] - سرلیک یا کرلیک (Кириллица ) الفبایی است که از الفبای یونانی گرفته شده و برملت‌هایی که زیرسلطه روس‌ها بوده‌اند تحمیل شده است.و گوین نام دو برادر به نام سرلیک و کرلیک بوده است که دخط مبدع خط روسی میباشند.

[53] - ابوالقاسم حسن عنصری بلخی (وفات سال ۴۳۱ هجری قمری)، فرزند احمد، از شعرای فارسی سرا بود.عنصری در بلخ به دنیا آمد و پس از تحصیلات ابتدایی به کار بازرگانی اشتغال یافت. عنصری توسط یکی از برادران سلطان محمود به دربارغزنویان راه یافت و پس از گذشت زمان کوتاهی عنوان ملکالشعرایی دربار را از آن خود کرد و در رأس حدود چهارصد نفر از سخنوران و شاعران قرار گرفت. میگویند که دیوان شعر عنصری مشتمل بر سی هزار بیت بوده است، که در اثر گذشت زمان از بین رفته است، ولی آثار پراکنده بسیاری از انواع شعر پارسی از وی بجای مانده و در دست است.

 

[54] - گُردآفرید  پهلوان زن ایرانی و دختر گژدهم است. در داستان رستم و سهراب هنگامی که دیگر پهلوانان ایرانی حاضر در دژ سفید ( قلعه مرزی ایران) نتوانستند در مقابل سهراب مقاومت کنند لباس مردانه پوشید و با سهراب به رزم پرداخت .لاکن در جنگ شکست خورد و سهراب دریافت که او دختری ایرانی است. اما گردآفرید توانست خود را با تدبیر از دست سهراب رهانید و گفت نشاید ترکان را دخت ایران زمین.

در شاهنامهٔ فردوسی چنین آمده‌است:

زنی بود بر سان گرد سوار

همیشه به جنگ اندرون نامدار

کجا نام او بود گردآفرید

که چون او به جنگ اندرون کس ندید

 

[55] - گنگ در واقع بازگردانده زبان عجم است که عربها به ایرانیان می گفتند بدین معنا که خود را عرب یعنی فصیح و زبان آور می نامیدند و ایرانیان را عجم و گنگ می دانستند. اما در اینجا نویسنده میگوید زبانی را که در دوره اسلامی به دلیل تعصب عربها مورد بی مهری واقع شده بود اعتلاء بخشیده است

[56] - این شعر فردوسی در گذر از مازندران (گرگان قدیم) سروده شده است . که سه بیت آغازین آن بدین شرح است.

که مازندران شهر ما یاد باد     همیشه برو بومش آباد باد

که در بوستانش همیشه گل است      به کوه اندرون لاله و سنبل است

هوا خوشگوار و زمین پرنگار      نه گرم و نه سردو همیشه بهار

 

[57] - کوروش، ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیرهمچنین معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش به مدت سی سال، از سال۵۲۹ تا۵۵۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.

[58] - تلمیح است به بیت پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند

[59] - راهنما

[61] - متاسفانه هنوز هم این مشکل وجود دارد

[62] - چه هنگام

[63] - دیوار چین

[64] - به ذهنشان فشار آوردند در خاطرشان جستجو کردند

[65] - سائیده ، صیقل داده شده

[67] -آخرین سلسله پادشاهی ایران قبل از اسلام ساسانیان بوده است که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بر ایران فرمانروایی کردند؛ بنیان این شاهنشاهی یکپارچه را اردشیر بنا کرد. شاهنشاهان ساسانی ، بر پهنه بزرگی از آسیای باختری چیرگی یافته، گستره فرمانروایی خود؛ کشور ایران را برای نخستین بار پس از هخامنشیان، یکپارچه ساختند.لاکن در اواخر حکومت این سلسله حاکمان نالایقی یکی پس از دیگری برسر کار آمدند. وپایتخت ایران در این دوره، شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود.

 

[68] - جام جم، یا جام جهان‌نما، جامی بود که همهٔ عالم در آن نموده می‌شد. این جام به جام کی‌خسرو مشهور بود تا این‌که در قرن ششم به مناسبت شهرت جمشید و یکی‌دانستن او با سلیمان، جام مزبور را به جمشید نسبت دادند و آن را جام جم و «جام جمشید» نام نهادند. همچنین، به آن «جام جهان‌نما»، «جام گیتی‌نما»، «آیینهٔ گیتی‌نما»، «جام کی‌خسرو»، «جام جهان‌آرا»، «جام جهان‌بین»، و «جام عالم‌بین» نیز گفته می‌شود.در نظم و نثر پارسی بارها از جامی به نام جام جهان‌نما، جام کی‌خسرو، آیینه سلیمان، آیینهٔ سکندر، و غیره یاد کرده‌اند و فرهنگ‌نویسان گفته‌اند: جامی بوده است که احوال خیر و شر عالم از آن معلوم می‌شده است.  جام جهان‌نما در نظر مؤلفان «خدای‌نامک» پهلوی که مبنای تألیف شاهنامه قرار گرفت، جامی بوده است که صورت‌های نجومی و سیارات و هفت کشور (هفت‌اقلیم) زمین بر آن نقش شده بود و دارای نیرویی اسرارآمیز بوده است و هر واقعه‌ای که در پهنه جهان اتفاق می‌افتاده، بر روی آن منعکس می‌شده است.در روایات داستانی ایران، جم یکی از بزرگ‌ترین پادشاهان سلسله پیشدادی است که جام جهان‌نما را بدو نسبت داده‌اند. در شاهنامه اشاره‌ای به انتساب جام به جمشید نیست ولی چون شهرت جم بیش از کی‌خسرو بوده است و ازسوی دیگر مسلمانان او را با سلیمان پیامبر بنی‌اسرائیل یکی دانسته‌اند، او را صاحب جام جهان‌نما می‌دانند و هم‌چنین در روایات، پیدایش شراب را به جمشید نسبت داده‌اند. انتساب «جام کی‌خسرو» به «جام جم» ظاهرأ در قرن ششم هجری پدید آمده است. حافظ گوید:

دلی که غیب‌نمای است و جام جم دارد

 

ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد

 

هم‌چو جم، جرعهٔ ما کش، که ز سِرّ دوجهان

 

پرتو جام جهان‌بین دهدت آگاهی

جام جم جام جهان نمای جمشید است که گویند جمشید با نگریستن بدان از احوال عالم باخبر میشد و در اینجا نویسنده با آوردن این بیت حافظ خواسته است تا بگوید آئینه اسکندر همانند جام جهان نمای جمشید پادشاه کیانی است. و اگر بدان بنگری از احوال سرزمین داریوش (ایران)آگاه میشوی. در مواردی به جای جم می آمده است. یعنی نگریستن عاشقانه به ایران ما را از احوال گذشته آن با خبر میسازد.

[69] - منظور از ترکتازی حمله و جنگ های تورانیان و مغولان با ایرانیان است.که بخصوص در قرن هفتم هجری ایران عرصه تاخت و تازوحشیانه  آنان قرار گرفت

[70] - سمرقند دومین شهر بزرگ ازبکستان، و مرکز استان سمرقند است. این شهر در ارتفاع ۷۰۲ متری از سطح دریا واقع است. بیشتر ساکنان این شهر فارسی‌زبان هستند و به فارسی تاجیکی صحبت می‌کنند. در سال ۲۰۰۱، یونسکو این شهر باستانی را در فهرست میراث فرهنگی جهان قرار داد. نام سمرقند عربی‌شدهٔ واژهٔ پهلوی «سمرکند» است و معنی ترکیبی آن سنگ‌دژ می‌باشد. سمرقند، که یونانیان آن را (ماراکندا) می‌نامیده‌اند، یکی از کهن­ترین شهرهای جهان شمرده می‌شود و توسط ایرانیان در آواخر سده چهارده پیش از میلاد در دشت حاصلخیز زرفشان به­عنوان شهر منطقه کشاورزی پی نهاده شده و زمانی دراز در دوران هخامنشیان مهمترین شهر منطقه بوده‌است. در روزگار هخامنشیان جزیی از سرزمین سغد باستان بودکه در سال ۳۳۰ ق.م. به تصرف اسکندر مقدونی درآمد. در سال ۷۰۵ م. اعراب آن را تصرف کردند و تا سدهٔ نهم در تصرف خلفای اموی و عباسی بود در قرن نهم و دهم در اختیار شاهان سامانی و در قرون یازده تا سیزده میلادی در دست ترک‌ها بوده تا اینکه در اویل قرن سیزدهم میلادی خوارزمشاهیان آن را تصرف کردند. سپس چنگیز خان آنجا را نابود کرد. سمرقند از بزرگ‌ترین شهرهای فرارود و یکی از کانون‌های دانش و ادب ایران پس از اسلام است و یکی از کانونهای هنر و معماری منطقه بوده‌است. که با قرارداشتن در مرکز جاده ابریشم، پیونددهندهٔ چین به اروپا در قدیم، دارای اهمیتی چشمگیر بوده‌است.در سالهای ۱۹۲۴ میلادی سمرقند و بخارا با سیاست‌های شوروی پیشین از تاجیکستان جدا گشته و به ازبکستان پیوست.

 

[71] - بُخارا، پنجمین شهر بزرگ ازبکستان، و مرکز استان بخارا است. بخارا همراه با سمرقند یکی از دو شهر عمدهٔ تاجیک‌نشین ازبکستان است. اکثر مردم آن به زبان فارسی تاجیکی تکلم می­کنند.پنبه و آلو از مهم‌ترین محصولات کشاورزی بخارا به شمار می‌آیند، چنانکه آلوی بخارا در ایران به طور کامل شناخته شده است. دربارهٔ نام بخارا نظرها متفاوت است؛ بعضی برآنند که بخارا به معنای پرستشگاه است که در زبان سنسکریت به صورت «ویهارا» آمده است‌. بخارا از بزرگ‌ترین شهرهای ماوراءالنهر و یکی از کانون‌های دانش و ادب ایران پس از اسلام است. درسال ۱۰۰۰ م. به تصرف سامانیان درآمد و پایتخت سامانیان بود. در ۱۰۲۷ سلجوقیان آن را تصرف نمودند. در ۱۲۱۹ توسط چنگیز فتح و ویران شد و در ۱۳۸۳ به تصرف تیمور لنگ درآمد. در دوران قاجار روسها آن را تصرف کردند.در سال ۱۹۲۴ میلادی بخارا و سمرقند با سیاست‌های شوروی پیشین از تاجیکستان جدا گشته و به ازبکستان پیوست.

[72] - چاچ نام باستانی شهر و ناحیه تاشکند در آسیای میانه است.چاچ واژه‌ای ایرانی است و همین نام ایرانی در بخش اول نام تاشکند به زندگی خود ادامه داده و با پسوند ایرانی کَند[۱] به ریخت امروزی تاشکند درآمده است.نام چاچ در ادبیات فارسی به‌ویژه در شاهنامه فردوسی بسیار بکار رفته. کمان‌هایی که در قدیم در چاچ ساخته می‌شدند از شهرت فراوانی برخوردار بوده‌اند چنانچه اصطلاح «کمان چاچی» در ادب فارسی معنی بهترین کمان به‌خود گرفته است.

[73] - لغتنامهٔ دهخدا در سرواژهٔ «خوارزم» از آن به «مهد قوم آریا» یاد می‌کند. برخی پژوهشگران نیزخوارزم را جایگاه سرایش اوستا می‌دانند. کم و بیش پس از پیدایش ازبکان بدین سو، خوارزم را خیوه خوانده‌اند. در ۱۱۵۳ق نادر شاه به خیوه تاخت و طاهرخان یکی از سپاهیان خود را به فرمانروایی آنجا گماشت. در ۱۲۵۲-۱۲۵۳ق روس‌ها به خیوه لشکر کشیدند اما این لشکرکشی بهره‌ای نداشت. سرانجام روسیه توانست در روزگار فرمانروایی محمد رحیم‌خان(۱۲۸۱-۱۲۹۰ق) خیوه را به تصرف درآورد. پس از پیروزی انقلاب در روسیه دولتی به نام جمهوری خوارزم که پیش از این تنها به گونه اسمی در شماره سرزمین‌های روسیه بود راه‌اندازی شد. در ۱۹۲۴ سرزمین خوارزم بر حسب اصل ملیت بین جمهوری‌های ازبکستان و ترکمنستان تقسیم شد.

[74] - مکتب - مدرسه

[75] - جوان ترک

[76] - منظور از صنف خانه همان مکتب یا مدرسه است که درحال حاضر یک مدرسه ویژه ایرانیانیان ساکن فعال شده است.

[77] - در اوایل استقلال تاجیکستان از آن حیث که حکومت سامانیان سمبل تاجیکستان شد لذا تندیس فردوسی از مرکزی ترین نقطه ی شهر به پارک فردوسی در کناره ی شهر منتقل وتندیس امیر اسماعیل سامانی جایگزین آن شد.

[78] - امیر تیمور گورکانی یا تیمور لنگ (۸۰۷ -۷۷۱ ق / ۱۴۰۵- ۱۳۶۹ م./۷۴۸ - ۷۸۳هـ.ش) نخستین پادشاه گورکانی و موسس این سلسله که از ۷۷۱ تا ۸۰۷ هـ. ق.(۷۴۸ - ۷۸۳هـ.ش) در بیشتر ممالک آسیا با کمال قدرت و عظمت پادشاهی کرد. تیمور در زبان ازبکی به معنای «آهن» است و از او با القاب «امیر تیمور»، «تیمور لنگ»، «تیمور گورکان» و «صاحبقران» یاد شده‌است و اروپائیان به او «تامرلان» (Tamerlane) می‌گویند. شهرت امیرتیمور از فتح خوارزم در سال ۷۸۱ هـ.ق (۷۵۸هـ.ش) آغاز شد. سال ۷۸۱ (۷۵۸هـ.ش) امیرتیمور خراسان را تسخیر نمود و سال ۷۸۴ (۷۶۱هـ.ش) گرگان، مازندران، سیستان و هرات را گشود و آل کرت رابه تصرف در آورد.در سال ۸۰۰ تیمور سرزمین فارس، بخشی از عراق، لرستان و آذربایجان را گرفت و سلسلهٔ جلایریان را نیز منقرض کرد، بعد رو به خزر نهاد و اهالی برخی از شهرهای آن را به قتل رساند. در سال ۷۹۵ بعد از انقراض مظفریان متوجه آسیای کوچک شد، در سال ۸۰۰ (۷۷۶هـ.ش) هند را فتح و دهلی را به تصرف در آورد. با عثمانیان نیز جنگها کرد و در سال ۸۰۴ (۷۸۰هـ.ش) بایزید عثمانی را به اسارت در آورد. تیمور در سال ۸۰۷ (۷۸۳هـ.ش) به سمرقند پایتخت خویش برگشت، عزم تسخیر چین را نمود ولی اجل مهلتش نداد و در سال ۸۰۷ (۷۸۳هـ.ش) در سن ۷۱ سالگی در گدشت.

 

[79] - تورسون زاده ، میرزا ، شاعر معاصر تاجیک .( 1329/ 1911) در روستای قره داغ در شهرستان حصار تاجیکستان به دنیا آمد. درسال 1306ش /1927 از نخستین آموزشگاهِ آموزگاری تاجیکستان فارغ التحصیل شد. در 1313 ش / 1934، به عضویت کانون نویسندگان تاجیکستان در آمد و مدتی در تئاتر شهر خجند مشاور ادبی شد. در 1325 ش / 1946، رئیس کانون نویسندگان گردید و تا پایان عمر در همین سِمَت باقی ماند. وی در 1331 ش / 1951 برای عضویت در فرهنگستان علوم تاجیکستان انتخاب گردید . تورسون زاده در 1327 ش / 1948 جایزة ادبی استالین ، در 1339ش /1960 جایزة ادبی لنین ، در 1342ش /1963 جایزة ادبی رودکی ، در 1346ش / 1967 جایزة جهانی ادبی ـ فرهنگی جواهر لعل نهرو و در 1351ش / 1972 جایزة ادبی جمال عبدالناصر را گرفت .حکومت شوروی با عنوانهای افتخاریِ «نویسندة مردمی تاجیکستان »(1340ش / 1961) و «قهرمان کار سوسیالیستی » (1346ش /1967) از او تقدیر نمود . وی همچنین در هیئت دولتی جایزة استالین و جایزة لنین عضویت داشت .او از دورة دوم تا نهم در مجلس اتحاد جماهیر شوروی سابق ، نمایندة مردم بود .تورسون زاده پس از سالها خدمت به فرهنگ و ادب مردم تاجیک ، در 1356 ش / 1977 درگذشت . آرامگاهش در دوشنبه ، در شهرک لوچاب ، واقع است . تاجیکها، پس از مرگش ، عنوانِ «قهرمان تاجیکستان » را به او دادند و شهر ریگر را به نام او نامگذاری کردند.
او در طول سی سال ریاستش در کانون نویسندگان تاجیکستان ، سرپرستی و راهنمایی دهها شاعر و نویسندة تاجیک ، از جمله مؤمن قناعت و بازار صابر و لایق شیرعلی ، را برعهده داشت .
تورسون‌زاده امروزه در تاجیکستان به عنوان قهرمان ملی شناخته می‌شود و چهره او بر روی اسکناس‌های یک سامانی نگاشته شده‌است. تورسون‌زاده برجسته‌ترین و با نفوذترین شاعر تاجیک در اتحاد جماهیر شوروی به‌شمار می‌آمد.

[80] - ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۶۰۶ ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. شهرت او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، آمیخته به نظم (نثر مسجع) گیرا و قوی اوست. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است.سعدی در شیراز زاده شد. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و به خصوص حمله سلطان غیاث‌الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت .غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی بود که در دوران او شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت .سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است.

[81] -

[82] - یادآور قصه بدام افتادن رستم در چاهی است که برادر ناتنی اش شغاد و پدر زن او پادشاه کابل که تحت تابعیت حکومت ایران بودند افتاد. رستم که برای گوشمالی دادن پادشاه کابل به دلیل اهانتی که به برادرش شغاد کرده بود قدم بدآنجا نهاده بود و در چاه مکر پراز نیزه آنها گرفتار آمد و پس از انتقام از برادر ناجوانمردش و دوختن او با تیری به درخت چنار بالای چاه خود و رخشش جان به جان آفرین تسلیم کردند.

[84] - اشاره به عبارتی از شاهنامه است ؛ای استاد شادمان زندگی کن.

[85] - رودکی در جایی گفته است :

با داده قناعت کن و با داد بزی      در بند تکلف مشو آزاد بزی

در به زخودی نظر مکن غصه مخور        در کم زخودی نظر کن و شاد بزی                                                                                    

[86] - " لایق شیر علی در سال 1941 میلادی در روستای مزار شریف از توابع شهرستان پنج کند تاجیکستان متولد شد و تحصیلات خود را در دانشگاه آموزگاری شهر دوشنبه در سال1963 به پایان رساند. از سال 1966 میلادی چندین مجموعه شعر نو سروده است که از آن میان است: سر سبز(1966)، الهام(1968)، خاک وطن(1975)، ورق سنگ(1980) و خانه چشم(1982).

سروده های او به شیوه نو، رباعی، غزل، و مثنوی اند.

شعر لایق گاهی برخلاف جریان شعر تاجیکستان که در کلیت درگیر مسایلی در مقیاس ملی است، خالی از دغدغه های فردی و اندیشه های فلسفی نیست. لایق گاهی به مسایلی چون عشق در معنای مادی و روزمره آن، زندگی و روابط انسان ها و مرگ و زندگی می پردازد. و این دو بیت را در قالب مستضاد که در بین شاعران معاصر کمتر متداول است سروده است.

[87] - هر کدام از ما