بسم ا... الرحمن

بسم ا... الرحمن الرحیم

فرهنگ پیرو فرهنگ پیشرو

آنها که در عرصه فرهنگ مطالعه ، پژوهش و کارگزاری می کنند حتماً با کتاب بسیار ارزشمد " فرهنگ پیرو فرهنگ پیشرو" علامه محمدتقی جعفری آشنا هستند. در این کتاب پس از مباحث تفصیلی  در حوزه مبانی نظری فرهنگ ، فرهنگ به دو نوع کلی تقسیم شده است :

1-       فرهنگ پیرو؛ فرهنگی که از هیچ اصل و قانون اثبات شده ی قبلی تبعیت نکرده و صحت و مقبولیت خود را از تمایل و خواسته های اکثریت مردم می گیرد، تمایل و خواسته هایی که معمولاٌ در یک پروسه زمانی توسط حکام و سلطه گران شکل گرفته ، جهت یافته و توجیه شده است  . این نوع از فرهنگ می تواند  رسوبی (توجیه فرهنگ با برخی از قوانین و سنن که ریشه نژادی، تاریخی، جغرافیایی و روانی خاص دارد و به عبارت دیگر پایبندی به رسوبات  فرهنگ گذشته ...) ؛ مایع و بی رنگ (بی شکل وسیال بودن عناصر یک فرهنگ و تاثیر گیری بی پایه و شدید از تغییرات )و یا خود محور ( توجیه گرو مفسر واقعیات فرهنگی نمودها و فعالیت هایی است که مطلوب بالذات هستند) باشد.

2-         فرهنگ پیشرو یعنی فرهنگی که ریشه  در اصول بنیادین جهان هستی داشته و در محاصره نمودها و فعالیت هایی که تحت تاثیر عوامل سیال زندگی و شرایط زود گذر محیط اجتماعی فرار می گیرد نمی افتدو هدف آن عبارت است از آرمان های نسبی که آدمی را در جاذبه های هدف اعلای حیات به تکاپو در می آورد بنابراین این نوع فرهنگ را می توان پویا و هدفدار دانست .

 

ضمن توصیه به مطالعه مجدد و دقیق این کتاب به همه دست اندرکاران حوزه فرهنگ چند عبارت حکیمانه از این علامه فرزانه را تقدیم می کنم .

1- جامعه‌ای که شخصیتی مانند امیرالمؤمنین علی‌بن ابیطالب(ع) را که همه گفتارها و کردارها و اندیشه‌هایش حقّ بوده، جدّی نگیرد و موجودیّت خود را به وسیله تعلیم و تربیت‌ او تکامل نبخشد، بدیهی است با چه نتایجی مواجه خواهد گشت‌. اگر بشریّت با این قیافه ملکوتی از نزدیک آشنا بود و از تعلیم و تربیت‌ِ او برخوردار می‌شد، امروزه کمال او به کجا رسیده بود؟

 2- شخصی که تنها نیروی اندیشه را به‌کار ببندد و جز اندیشه‌، فرصت فعالیّت به هیچ‌یک از قوای درونی ندهد، مانند این است که فقط یک عینک به چشم دارد.

 3- دوای جهالت‌های بشری‌، سؤال است‌. بیایید آنچه را نمی‌دانیم‌، سؤال کنیم و تا بتوانیم‌، سؤال‌ها را بی‌جواب نگذاریم‌.

 4-  روشن‌ترین و محکم‌ترین دلیل بر ضرورت نظم در زندگی‌، قانون‌مندی‌ِ همه اجزاء کوچک و بزرگ جهان هستی است که زندگی آدمی هم یکی از آن‌هاست‌.

 5- کسی که انتظار دارد می‌توان زندگی را بدون نظم سپری کرد، در حقیقت منکر قانون حاکم بر هستی بوده، هیچ چیز را شرط هیچ چیز نمی‌داند!

6-  فرد و جامعه‌ای که عدالت را به شوخی و مسخره بگیرد، قوانین جبری‌ِ جهان هستی و حیات‌، آن فرد و جامعه را زیر پنجه‌های پولادین خود به‌طور جدی متلاشی خواهد ساخت‌.

7-  انسانی که هنوز آن‌چه را که به خود نمی‌پسندد، بر دیگران می‌پسندد و هنوز آن‌چه را که به خود می‌پسندد، بر دیگران نمی‌پسندد، از عرفان الهی هیچ بهره‌ای نخواهد برد.

8- آن کس که هنوز نمی‌داند توقّع نتیجه بدون کار، بزرگ‌ترین عامل تباهی‌ِ اخلاقی‌ِ انسانی است و هنوز طعم نظم را در کار نچشیده است‌، از عرفان به جز حالات لذایذ روانی‌ِ زودگذر نصیبی نخواهد داشت‌.

 9- بخندیم‌، امّا سرمایه خنده ما، گریه دیگران نباشد.

10- اگر انسان‌ها می‌دانستند که عامل اساسی‌ترین خنده‌های آنان‌، هماهنگی‌ِ مرموزی با گریه‌های آنان دارد، عظمت دیگری داشتند.