بسم الله الرحمن الرحیم

تعدادی از واژه ها و عبارتهای مصطلح در تاجیکستان و معادلهای آنها در ایران

قریب به اتفاق ایرانیان و تاجیکان به فارسی تکلم می کنند ،  اما فارسی درتاجیکستان به الفبای روسی(سرلیک) نوشته می شود. علاوه بر این واژه ها و اصطلاحاتی در گویش ایرانیان و تاجیکان وجود دارد که عدم درک صحیح مفهوم آنها، برقراری ارتباط را مشکل می سازد . در ادامه تعدادی واژه و عبارت مصطلح در تاجیکستان که دانستن معادلهای آنها در ایران برای مسافران تاجیکستان ضروری است را آورده و از همه درخواست تکمیل و اصلاح آن را دارم.


آب بازی خانه

=

حمام

آب بازی کردن

=

حمام کردن - شنا

آب سنبری

=

آب معدنی

اَپتِکا

=

داروخانه

اَپَه

=

خواهر بزرگ

آتا (اُته )

=

پدر

اتفاق

=

انجمن

اَتیارکه

=

پیچ گوشتی

آچه

=

مادر

ادارۀ آویر

=

ادارۀ گذرنامه

آدمگری

=

انسانیت

اَرمیا- قشون قوه حربی

=

ارتش

از قید برآمدن

=

از مالکیت خارج کردن

اُستاخانه

=

تعمیرگاه

استاد فراخوانده

=

استاد مدعو 

آش بریده

=

آش رشته

آش خانه

=

آشپزخانه

آشیانه - قَبَت

=

طبقه

اعتراف کردن

=

قبول کردن

اعتقادمند

=

مومن

آفتابوس

=

اتوبوس

افتوکزن

=

ترمینال مسافربری

آفیس

=

اداره یا ارگان دولتی

اَکَه

=

برادر بزرگتر

آلیش

=

اشتباه

اَلیش کردن

=

تعویض کردن

امارت

=

ساختمان

آمده ایستاده است

=

دارد می آید

امک

=

عمو

آموختن

=

مطالعه کردن بررسی کردن

اَوقات

=

غذا

اونیورسینت

=

دانشگاه

ایجادکار

=

شاعر

بادبزن

=

پنکه

بادرینگ

=

خیار

باغ

=

پارک

باغ حیوانات

=

باغ وحش

بای

=

ثروتمند- برنده - موفق

بحر 

=

دریا

برآمدکردن

=

سخنرانی کردن- برنامه اجرا کردن

بَرنیتسه

=

بیمارستان

بروَقَت

=

زود

بسته‌شَوی

=

تعطیل شدن

بیزگاز

=

آبمعدنی

بیگاه

=

عصر

بیل

=

پارو

بیمارخانه

=

بیمارستان

پامیدور

=

گوجه فرنگی

پخته‌

=

پنبه

پخته‌زار

=

پنبه‌زار

پرتاف کردن

=

عقب انداختن به تاخیر انداختن

پرسان

=

پرسیدن

پشت

=

پست نامه رسان

پشک

=

گربه

پگاه

=

فردا - صبح

پمادور

=

گوجه فرنگی

پورّه

=

تمامی به تمام و کمال کاملا

پولتیخنیکی

=

فنی

پولیموت

=

مسلسل

پیاده گر

=

معبر پیاده رو

پیچکه

=

بخاری

پیش

=

جلو

تازه شدن

=

تمیز شدن

تازه کردن

=

تمیز کردن

تاک زار

=

تاکستان

تَخَم

=

تخم مرغ

تربز

=

هندوانه

ترمه

=

بهمن

تُرمه

=

زندان

تِریزه

=

پنجره

تِز (تیز)

=

زود سریع

تشویش نکشید

=

نگران نباشید

تُغایی - تقو

=

دایی

تغری آمدن

=

به صرفه بودن درست بودن

تفتیشات پیشکی

=

تحقیقات مقدماتی

التماس

=

درخواست خواهش

التماس دررا پوشید

=

لطفاً درب را ببندید

تنگه

=

پول خورد - سکه

ته خانه - پادوال

=

زیرزمین

تُوی

=

جشن عروسی

تَیّار کردن  - طیار کردن

=

آماده کردن درست کردن مهیا ساختن

تیرَماه

=

پاییز

جورَه

=

دوست ( در صورتی که آن دوست پسر یا مرد باشد)

چاروارداری

=

دامداری

چایجوش

=

کتری

چپه

=

وارونه

چغ چغ کردن

=

صحبت کردن

چک

=

رسید

چکه

=

ماست کیسه ای

چِه خِل

=

چه طوری

چه صورت است

=

چگونه است چه شکلی است

چیسناک

=

سیر

حاجت خانه

=

توالت توالت عمومی

حاضر

=

همین حالا هم اکنون

حافظ

=

خواننده

حجت

=

اجازه نامه گواهینامه

حمایه

=

حمایت دفاع

حَولی

=

حیاط - خانۀ ویلایی

خانه زمینی

=

خانه ویلایی

خَب شو ، خَب کن

=

ساکت شو

خرد

=

کوچک

خرسند شدن

=

خوشحال شدن راضی شدن

خفه شدن

=

ناراحت شدن دلگیر شدن

خلازین، یخدان - خَلَدین

=

یخچال

خُنُک خوردن

=

سرما خوردن

خواجگی قشلاق

=

کشاورزی

خوانده ایستاده ام

=

دارم می خوانم

خوانده ایستاده بودم

=

داشتم می خواندم

خوش رو

=

زیبا

دادَر

=

برادر کوچک

داراندن

=

حمام کردن

در کار است

=

لازم است

دریا  

=

رودخانه

دَستر خوان

=

سفره

دستینه

=

امضا

دم گیری

=

استراحت روابط نامشروع

دو صد

=

دویست

دو کس

=

دو نفر

دوکارده

=

قیچی

دوگانه

=

دوست زن زنی که دوست زن دیگر دارد

دیدن می خواهم

=

می خواهم ببینم

دیون

=

تختخواب

رازگی حکومتی

=

سند حکومتی

راه گشاد

=

خیابان

راهبر

=

استاد راهنما

رحمت

=

تشکر- ممنون

رف

=

قفسه

رفتن ممکن است

=

ممکن است بروم

رفته ایستاده است

=

دارد می رود

رکتور

=

رئیس دانشگاه

ریماند کردن

=

تعمیر کردن

زال قرائت خانه

=

سالن مطالعه

زَپ رَف کَه

=

پمپ بنزین

زردک

=

هویج

زَواد

=

کارخانه

ژاله

=

تگرگ

سامالیوت

=

هواپیما

سبزی

=

زردک- هویج

سرتراش خانه     

=

آرایشگاه مردانه

سرود اَلَه

=

لالایی

سِوِت

=

برق

سودا

=

تجارت

سومکه

=

کیف

شرط‌نامه   

=

قرارداد

شَرف

=

روسری

شوربختانه

=

متاسفانه

شیفَنِر

=

کمد

صاحب جمال

=

زیبا

صندلی

=

کرسی (وسیله ای برای گرمایش)

صنف

=

کلاس (درس)

صورت

=

عکس

صورت ‌چسبانی         

=

روبوسی

طرب خانه

=

رستوران

طلبنده

=

گدا مستمند

طیار

=

درست

طیلا فروشی

=

طلا فروشی

عمارت

=

ساختمان

عَمَکی

=

عمه

عَنعَنه

=

رسم سنّت

عید گشتگ

=

دیدو بازدید عید

غایبانه

=

غیر حضوری

فاکولته

=

دانشکده

فایتون

=

درشکه

فرآمدن

=

پایین آمدن به زمین نشستن

فربه - چاق

=

ضخیم

فروزنده

=

لوستر

فسان

=

زیبا خوب

فهمان کرد

=

فهماند

فوتبالباز

=

فوتبالیست

فیلتر

=

تصفیه خانه

قاق

=

خشک

قفا

=

عقب

قیمت

=

گران

کاشانه ی حسن        

=

ارایشگاه زنانه

کامیاب

=

موفق

کبودی

=

سبزی

کَرتوشکه

=

سیب زمینی

کرسی

=

صندلی

کسلخانه - شفاخانه

=

درمانگاه

کُشتن

=

خاموش کردن

کفه زدن

=

دست زدن

کلان

=

بزرگ

کم بغل

=

فقیر- کم محتوا

کِند

=

شهر

کورشب پرک

=

خفاش

کینا

=

فیلم سینمایی

کینو

=

سینما

گارانت

=

ضمانت

گاست نیتسا

=

مهمانخانه

گپ

=

صحبت

گُرده

=

کلیه

گریان کردن

=

روشن کردن

گفتن نمی توانم

=

نمی توانم بگویم

گیالوگیا

=

زمین شناسی

لبک

=

بله بفرمائید - الو

لبلبو

=

چغندر

لبه

=

بله، هان

لوحه پلاکت

=

تابلو

لولی

=

گدا ولگرد

لیتنانت

=

ستوان

ماعیده معده

=

کوچک

ماهی قپی

=

ماهی گیری

مبلغ گزاری

=

سرمایه گزاری

مَحکم است

=

بسته است تعطیل است

مرحمت

=

بفرمائید

مردک

=

مرد- آقا

مرغ مرجان - ایندیوک

=

بوقلمون

مشتری  در بند است

=

تلفن اشغال است

مشتری دست نارس است

=

تلفن در دسترس نیست

مشتری ویران است

=

تلفن قطع یا خاموش است

مصروفیت

=

گرفتاریهامشاغل 

معاش

=

حقوق دستمزد

معقول

=

مورد پسند

معلیم

=

معلم - استاد

معیده معده

=

کوچک خرد

مکتب

=

مدرسه

مکتب رو

=

دانش آموز

مَگزین

=

مغازه - دکان

ملیتسه

=

پلیس

منع کردن

=

نگه داشتن

می آموزم

=

مطالعه می کنم بررسی می کنم

می فرایم

=

فرود می آیم

میز مدور

=

میز مذاکره

میزیبد

=

مناسب است

نان تنک یا چپاتی

=

نان لواش

نسب

=

فامیل

نَسکی

=

جوراب

نغز

=

زیبا، قشنگ، خوب، خوش، راحت

نغز آمدی

=

راحت آمدی

نوشاک

=

نوشیدنی

نیم روز- میانه روز

=

ظهر

همایشگاه

=

تالار

همشیره شفقت

=

پرستار

هَی کردن

=

راندن وسیلۀنقلیه

هیچ گپ نیست

=

زحمتی نیست (در مقابل زحمت دادیم، چنین می گویند)

هیکل

=

مجسمه

وَپشه

=

هرگز نمی شود اصلا

یخ ماس

=

بستنی

یراق

=

اسلحه

یگان کرد

=

یکسان کرد