بسم الله الرحمن الرحیم

 

رصد و تبیین فرهنگ

اولین گام در رصد و تبیین «فرهنگ»، بررسی مفهومی و شناساسازی آن، ارائه تعریف می باشد ودر اولین مرحله از تعریف معمولاًٌ با مراجعه به کتب لغت یا «فرهنگ» لغات، پیشینه و معادل­ها یا طیف معنایی آن واژه را بررسی می­نمایند که اگر این مرحله برای شناساسازی کفایت ننماید اقدام به شرح لغت می­شود، تا در نهایت  با دست­یابی به تعریفی جامع و مانع، شناساسازی ممکن گردد .

در خصوص پاره­ای از واژگان همچون «فرهنگ» علی­رغم ارائه شرح لغت­های بسیار وتعاریف متعدد، بر تعریفی منطقی (جامع و مانع) اجماع حاصل نگردیده است و با همه­ی تعاریف­ گوناگونی که از «فرهنگ»  وجود دارد به اندازه­ی کافی از آن ابهام زدایی  نشده است. لذا برای رصدو تبیین فرهنگ عبارت  " فرهنگ مجموعه ای است ارگانیک از مولفه های هویت بخش " را به عنوان تعریف مبنا از«فرهنگ» پیشنهاد می نمایم در این عبارت:

«مجموعه» از آن دسته واژگان است که  نیاز به تعریف ندارد وتقریباً همه با شنیدن این واژه برداشت نسبتاًٌ یکسانی از آن دارند. ارگانیک بودن «مجموعه» نیز نمایانگر زنده و پویا بودن این «مجموعه» است واشاره به این نکته دارد که مولفه­های تشکیل دهنده این «مجموعه» و اجزاء و عناصر هرمولفه میرا و زاینده­اند.

«مؤلفه» هم سازه، سازنده و تشکیل دهنده، معنا شد و گفته شد که «مؤلفه» همچون واژه تالیف که ریشه آن الفت به معنای انس و نزدیکی و در کنار هم قراردادن می­باشد. این بار مفهومی را می­رساند. منظور از «هویت» هم ، ماهیت یا وجوه تمایزی است که این مجموعه ارگانیک را از دیگرمجموعه ها یا مولفه ها را از یکدیگر متمایزمی سازد. در تعریف ارائه شده ؛ آنچه که «هویت»می­یابد، فرد، گروه، سازمان، جامعه، موضوع و... است که این مجموعه را پذیرفته و یا مولفه­های شکل­دهنده آن مجموعه درباره ویا پیرامون آن است.

هر مولفه را هم می توانیم در سه سطح کلی مطالعه و بررسی نمائیم ؛1- مفروضات   2- ارزش­ها   3- نشانه­ها

مفروضات مجموعه­ای از باورهای اساسی و پایه­ای هستند. مجموعه­ای از آن چیزهایی که به عنوان حقایق و واقعیت­ها مورد پذیرش افراد قرارگرفته است.

 ارزش­های بنیادین مطلوبیت­ها و ایده­آل­های مبتنی بر مفروضات اساسی و پایه­ای(باورها)   می باشند. که مطلوبیت دارند و مورد خواست و آرزوی اکثریت افراد یک گروه، سازمان یاجامعهمی­باشند. و  بایدها و نبایدهایی را شکل   می دهند که آنها را هنجارهای اساسی گویند.

مبتنی بر ارزش­های بنیادین  و بایدها و نبایدها و هنجارهای اساسی، نشانه­ها بروز می­نمایند. بنا براین نشانه؛ دلالت کننده، جایگزین، نشانگر وبه واقع نمایانگریا تجلی مفروضات و ارزش­های بنیادین است. نشانه­ها در رفتار بالقوه و بالفعل دارندگان مفروضات و تمامی ابعاد موضوع و یا مقوله مربوطه قابل رصد، مشاهده، مطالعه و ارزیابی است.

رابطه بین سه سطح فرهنگ یا هر مولفه را معمولاً به کوه یخی تشبیه کرده­اند که تنها قله آن(نشانه ها) از آب بیرون بوده و قابل مشاهده است .

بررسی و تحلیل اجزای فرهنگ  یعنی رصد فرهنگی. مسئله‌یابی و مسئله­سنجی درحوزه فرهنگی به نوعی رصد­فرهنگی است. برای یک مدیرفرهنگی شناخت مستمر مولفه­ها و لایه­های هر مولفه به ویژه نشانه­ها و در نهایت اشراف به تمامی ابعاد و زوایای فرهنگی که باید مدیریتش کند اولین الزام است. از آنجا که مجموعه­فرهنگی متصف به صفت ارگانیک است و بسیاری از نشانه­ها و ریشه­های آن­ها (ارزش­های بنیادین و مفروضات) مستمراً در حال تغییر هستند پس باید به صورت دائم این رصد و شناسایی انجام شود.

علاوه براین با توجه به اینکه فرهنگ و مولفه­های تشکیل دهنده آن چند لایه بوده و از تعاملات درونی و بیرونی تاثیر پذیر و به همین لحاظ بسیار پیچیده است، رصد و اشراف اطلاعاتی به فرهنگ جامعه، گروه، سازمان، موضوع و... که باید مدیریت شود از اهمیت بسزایی برخوردار است.