بسم الله الرحمن الرحیم

ابوالقاسم لاهوتی

ابوالقاسم لاهوتی یکی از نام آورترین ایرانی­های تاجیکستان است . بعید است که تاجیکی او را نشناسد و به احتمال زیاد  بعید است که در ایران به جز اندکی او را بشناسند.

او در سال ۱۲۶۴ یا به نقلی درسال 1266 در دامان خانواده­ای اهل شعر و ادب در کرمانشاه متولد شد . تحصیلاتش را در تهران پی گرفت و در هجده سالگی پس از اینکه نخستین غزلش در روزنامه حبل المتین کلکته انتشار یافت نامش به عنوان یک شاعر آتیه دار بر سر زبانها افتاد.  لاهوتی درجریان مشروطه خواهی از جمله مبارزین  بود. اما جبر روزگار او را به اشتغال در ژاندارمری واداشت و پس از مدتی  رئیس ژاندارمری قم شد . بر اثر یک سوءتفاهم و به اتهام اقدام به خرابکاری در دوران دیکتاتوری رضاشاهی، تحت تعقیب قرار گرفت و غیاباً محکوم به اعدام شد ولی به عثمانی گریخت و سه سال را در آنجا زندگی کرد .


در عثمانی ابوالقاسم لاهوتی  تحت تاثیریکی از شعرای نامی قفقاز  به نام صابر  به سرودن اشعار طنز سیاسی پرداخت. سپس به کرمانشاه بازگشت ودر آغازین سالهای جنگ جهانی اول, روزنامه بیستون را منتشر کرد. بعد از پایان جنگ دوباره به ترکیه رفت اما بنا به درخواست حاکم تبریز به ایران بازگشت و وارد ژاندارمری آذربایجان شد. لاهوتی در راس ژاندارمری تبریز رشادتها از خود نشان داد اما در نهایت به سال 1300 شکست خوردو با چند تن از رود ارس گذشتند وبه کشور شوروی پناه برد. سالهای نخست زندگی لاهوتی در بادکوبه و مسکو به دشواری گذشت ولی به زودی زندگیش سرو سامان گرفت و به انجمن های علمی آنجا راه یافت و بسیار زود سرشناس و پرآوازه گشته و عنوان شاعر ملی تاجیکستان را گرفت.

 تا پایان عمر خود در تاجیکستان سمتهای آموزگاری دبستان, عضویت در حزب کمونیست, ریاست آکادمی علوم تاجیکستان ، وزارت معارف ، وزارت فرهنگ و هنر تاجیکستان شوروی را برعهده داشت. و تئاتر و اپرا را پایه گذاری کرد. وی همچنین معاون ماکسیم گورگی در هییت رییسه کانون نویسندگان شوروی بود. تا این که سرانجام در اسفند ماه سال  1335و به نقلی فروردین ماه سال ۱۳۳۶ در مسکو درگذشت. لاهوتی که آرزو داشت در ایران جان دهد و به خاک سپرده شود در غربت جان سپرد و در همانجا ( گورستان نووودویچی مسکو) به خاک سپرده شد .

لاهوتی علاوه بر زبان فارسی به زبانهای عربی، فرانسوی، ترکی و روسی آشنایی داشت و ترجمه های از این زبانها به فارسی دارد . از وی مجموعه‌ای شامل قطعه ٫غزل و مقداری تصنیف بر جای مانده‌است. لاهوتی در انواع قالبهای شعری شعر گفته است وتر جمه های منظوم از آثار کلاسیک های روس وبزرگان ادبیات جهان را از خود برجای گذاشته است. مجموعه اشعار لاهوتی به زبان­های فارسی، روسی، ازبکی، ارمنی، قرقیزی و.. منتشر شده است. دیوان لاهوتی مجموعه ای است از قطعه و غزل و مقداری تصنیف و ترانه ، که عموماً با زبانی ساده و روان سروده شده است. لاهوتی هرگز به کار شعر و شاعری به معنای هنری و بسیط آن دل نداد و بیشتر روزگارش به مشاغل سیاسی و نظامی گذشت. با این حال در فرهنگ و اندیشه قوم تاجیک اثر مثبتی برجای گذاشت، تا آن جا که هم اکنون در تاجیکستان به عنوان یک چهره ادبی و انقلابی نام آور مطرح بوده و احترام او پس از گذشت چندین دهه پایدار مانده است.

چند قطعه از اشعار لاهوتی:

****

تنیده یاد تو در تارو پودم میهن ای میهن      

بود لبریز از عشقت وجودم میهن ای میهن

تو بودی کردی از نابودی و با مهر پروردی          

فدای نام تو بود و نبودم  میهن ای میهن

به هر مجلس به هر زندان به هر شادی به هر ماتم    

به هر حالت که بودم با تو بودم میهن ای میهن

به دشت دل گیاهی جز گل رویت نمی روید     

من این زیبا زمین را آزمودم میهن ای میهن

****

غیرتم می کشد این گونه که پروانه دهد جان

سوزد و خوش بود الحق که چه مردانه دهد جان

ای خوش آن عاشق صادق که به میدان محبت

غرق خون گردد و در دامن جانانه دهد جان

در گه دوست بود خانه آزادی و امید

زنده آن است که در خدمت این خانه دهد جان

گر خزان حمله کند بنده آن بلبل مستم

که جدایی نکند از گل و در لانه دهد جان

****

ترسم آزاد نسازد ز قفس، صیادم
آنقدر تا که ره باغ رود از یاد م
بس که ماندم به قفس، رنگ گل از یادم رفت
گر چه با عشق وی از مادر گیتی زادم
آتش از آه به کاشانه صیاد زنم
گر از این بند اسارت نکند آزادم
سوز شیرین وشکر خنده دلداری نیست
ورنه من در هنر استاد تر از فرهادم
ز اولین نکته که تفسیر نمودم از عشق
کرد اقرار به استادی من استادم
گرچه باشد غم عالم به دلم لاهوتی
هیچ کس در غم من نیست، از آن دلشادم

****

در ایران ، چون به ضد ظلم شاهی   

به پا شد بیرق مشروطه خواهی

مجاهدها ز هر سو دسته دسته       

به زیر سرخ پرچم عهد بسته

به دفع خصم آزادی مردم           

مسلح آمدند اندر تهاجم

کنون از چهل شد سال از آن دم     

ولی چون روز پیش آید به یادم

که من هم رهبر یک دسته بودم      

به راه خلق پیمان بسته بود