بسم الله الرحمن الرحیم

لایق شیر علی

روز جمعه 30 /2/1390 ( 20 می سال 2011)  در اجابت به دعوتی که شده بودم  برای شرکت در مراسم هفتادمین سالروز شاعر ملی و شهیر تاجیکستان، لایق شیر علی که در سال 2000 میلادی در 59 سالگی بندگی کرده ( مرحوم شده) است به تالار ابوالقاسم لاهوتی شهر دوشنبه تاجیکستان رفتم.

هرچند در این روز و در همین ساعت در چند تالار دیگر شهر دوشنبه چند کنسرت بسیار پرجاذبه در حال اجرا بود اما ده دقیقه قبل از زمان اعلام شده (ساعت14) سالن پرشده و تعداد کثیری سرپا  اشتراک کردند. در این برنامه که برخلاف اکثر برنامه های مرسوم در تاجیکستان دارای برنده(مجری) بود بیش از 15 نفر از جمله وزیر معارف تاجیکستان ، پرزیدنت آکادمی علوم تاجیکستان ، سفیر جمهوری اسلامی ایران ، همسر مرحوم لایق شیرعلی  به ایراد سخن پرداخته و ابیاتی از اشعار لایق را قرائت نمودند و جالب اینکه در این برنامه که قریب چهار ساعت به طول انجامید و هیچگونه رقصی در آن نبود و تنها چند حافظ قطعاتی را اجرا کردند جمعیت یکسره ابراز احساسات کرده و تا انتها برنامه را دنبال نمودند. برایم بسیار عجیب بود که مراسم گرامیداشت یک شاعر ملی با اشتراک این همه جمعیت اعم از پیرو جوان انجام شود . بعید می دانم علیرغم جمعیت بالغ بر 20 برابری تهران نسبت به شهر دوشنبه بتوان اینچنین جمعیتی را برای بزرگداشت یاد یک شاعر گرد آورده و قریب چهار ساعت در سالن نگه داشت این هم یکی از عجایبی بود که در این مدت در تاجیکستان دیدم.

 در ادامه مطلب گزیده ای از شرح زندگی لایق شیر علی و ابیاتی از اشعار او را تقدیم حضور می کنم.


 شاعر ملی و شهیر تاجیکستان، لایق شیر علی در سال 1941 میلادی در روستای مزار شریف شهرستان پنجکنت و در کنار رودخانه زرافشان  تاجیکستان پا به عرصه وجود نهاده است . لایق تحصیلات عالی خود را در رشته آموزگاری در سال1963 به پایان رساند. او که  با طبعی روان پیامهای مد نظر را  ساده و روشن ارائه می نمود در ۵۰ سالگی اسطوره شعر تاجیکستان شدو بسیاری از سروده‌هایش توسط مردم در هرسن و سالی زمزمه می شد. تنوع مضامین شعری، آفرینش مضامین شعری نو، نزدیک بودن زبان به زبان معیار فارسی امروز ، انعکاس رخدادهای اجتماعی گوناگون تاجیکستان معاصر از جمله ویژگی‌های شعری استاد لایق شیرعلی است . او از جمله شاعرانی است ضمن گفتن شعر نو و سپید در پیروی از شعرای بزرگ پارسی زبان  همچون فردوسی و خیام نیز شعر گفته است .

من شاعر دریاستم، پرشور و پرسوداستم،
تا نوبت دنیا مراست، دنیاستم دنیاستم.
تا آن دمی که من منم، میلیون سرم میلیون تنم،
من صد هزاران جان و تن در جلد یک پیراهنم...

****

بچگی ام بی کس و تنها گذشت

با درو، با خوشه چینی ها گذشت

دامنش از خوشه پر از دامن صحرا گذشت

...

خنده می کردم به سوی شرشره

خنده می آمد ز هر سنگ دره

بچگی ام خنده برلب، لب لب دریا گذشت

****

پس دنیا دویدیم و دویدیم

غم دنیا کشیدیم و کشیدیم

به پایان ره سر منزل عمر

به گورستان رسیدیم و رسیدیم

****

خدایا، ای خدایا؛ ای خدایا،
مکن یار مرا از من جدایا.
سرودم در گلو چون مار پیچد،
اگر یاری نباشد همصدایا.

****

زهر بادا شیر مادر بر کسی

کو زبان مادری گم کرده است

****

فغانا، باز عشقی در دلم مرد،
چه آسان قصه های مشکلم مرد.
ز کشت دل دیگر حاصل نروید،
که فریادا، زمین قابلم مرد.

****

گردی همه از گردش گردون خوردیم

در عشق غم لیلی و مجنون خوردیم

از سینه مادران همه شیر سفید

از سینه تاریخ همه خون خوردیم

****

ما سال خورده هستیم یا سال خورده ما را

ما عمر برده بر سر یا عمر برده ما را

****

ما که خود پرورده یک مادریم،
تاجیک و ایرانی و افغان چرا؟

****

می سرایم مرگ را

مرده ها را از سر ره می رباید

تا که نسل تازه آید، پیش پا ناخورده بر آن مرده ها

جانب آینده آسان بگذرد

****

وای عشق ما ناجور ماند

چراغ بخت ما بی نور ماند

ندانستیم قدر یکدیگر را

دو دست ما برون گور ماند

****

خاک کشور خسته و مرده، آب کشور زهرآلود است

 هم هوایش, هم فضایش، بی‌نوا و بانوایش زهرآلود است

 این چه روزی، این چه نظم باش و بود است

این همه یک سو، فجیع‌تر حالت تاریخ نادیده ، شیر مادر زهرآگین است

 یعنی جوهر زهرآگین است!شیر مادر می‌کشد فرزندها را، می‌کند پیوندها را/ ....

****

جشن فرزندان خود نادیده رفتی مادرم

دانه برچاش را نا چیده رفتی مادرم

پیش پیش نو عروس و دسته مشعل به دست

شادمان، پیرانه نارقصیده رفتی مادرم

****

از کوه سنگی چون فتد،صد سنگ را بی جا کند

مردی چون نامردی کند ،صد مرد را رسوا کند

نادان چون دانایی کند ،احسن بگوییمش همه ،

اما چه بتوان کرد اگر نادانی ای دانا کند ؟

شوقی اگر سرکوب شد ، ناخوب شد، ناخوب شد،

از کور ذوقی داد اگر استیزه با بینا کند .

هر کس تواند رود را باجویها سازد جدا،

آن کیست کز دریا دلی یک قطره را دریا کند ؟

****

اطلس رنگین کمان پیراهنت یاد آورد

تندر از فریادت و از شیونت یاد آورد

زنگ مکتب هر سحر چون زنگ صبح بچگی

از مرا تا پیش مکتب بردنت یاد آورد

****

ای اصل دیوان غزل، شاد آمدی، شاد آمدی

نقد دل و جان در بغل، شاد آمدی، شاد آمدی

بنیاد غم ها سوخته، جان مرا افروخته

بر قصد صد مکر و حیل، شاد آمدی، شاد آمدی

بکشاده زلف پر شکن، بشکسته صد ارمان من

ای کان عیش بی خلل، شاد آمدی، شاد آمدی

از صفحه برگ گلت، خواندم غزل های دلت

ای شاهکار بی بدل، شاد آمدی، شاد آمدی

در عالم شور و مقل، در عرصه جنگ و جدل

ای در ملاحت بی مثل، شاد آمدی، شاد آمدی

در بزم گنگ و کورها، در خوان تلخ و شورها

کندوی سرشار عسل، شاد آمدی، شاد آمدی

بودم زهستی ام خجل، در چاه مانده پا به گل

پیروز بر  ثوج اجل، شاد آمدی، شاد آمدی

اندر لبان غنچه سان، پیک ز عمر جاودان

بر قصد مرگ بی محل، شاد آمدی، شاد آمدی

بر من دمی دوران بران، با من بگو با من بخوان

ای ارمغان از ازل، شاد آمدی، شاد آمدی

 

****

بر خیمه خیام گذر کردم باز،
بر چهره ایام نظر کردم باز.
دیدم که جهان شکسته تر از دوش است،
صد توبه شکسته، باده سر کردم باز.

****

به تاجیک و به ایرانی
محبت باد ارزانی
صداقت باد
نجابت باد
شهامت باد ارزانی!
چو از یک جام جم هستیم
از یک جام جم مستیم

****

تو سراسر کوهساری

تو سراسر سنگزاری

چون که فرزندان تو در طول تاریخ دراز

هرکجا رفتند مشتی خاک باخود برده اند

چون که فرزندان تو در جستجوی بخت خود

در بیابان های تفسان دور از تو مرده اند

****