بسم الله الرحمن الرحیم

کراوات

قریب (نزدیک) خانه که رسیدم اَپه عارفه فریادم( صدایم) کرد وبعد از چاق سلامتی به سبک تاجیکان؛ ( نغزی، سازی، کارا تنج) گفت : چرا اینقدر بی فرح و مانده( خسته) شده ای و خواست که در خانه اش میهمان شوم ، پذیرفتم و یالله گویان وارد خانه شدم . نبیره های ( نوه ها)  اپه عارفه به استقبالم آمده و السلام گویان دستشان را برای فشردن دستم دراز کردند . "ناز گل"  کلین(عروس) اَپه عارفه و "گل اندام" قیسین گل   (خواهر شوهر) نازگل هم خوش آمدی گفتند و خواستند که بر روی کراوات شیشتن گیرم (بنشینم)

کجا بشینم  ؟

- روی کراوات آنجا شمال است و خنک تر

گفتم:  مگر روی کروات هم می نشینند ؟

 مهینه که فهمیده بود ما باید به کراوات چیز دیگری بگویم دستم را گرفته و به سوی گوشه حولی کشانده و همچون همیشه با شیرین زبانی گفت: اکه مجید شما به این چه می گوید ؟

گفتم: ما به این تخت می گوییم

ریسه ای رفت و گفت: ما هم به این کراوات می گوئیم

 گفتم: پس به اینکه فخرالدین به هنگام مکتب رفتن دور گردنش می بندد چه می گوئید ؟

گفت : گردن بند!!

پرسیدم : پس اونی که دور گردن دلکه است نامش چیست؟

گفت: "سیپیچکه"

دلکه را صدا کردم و گفتم : این زنجیر که انداختی به گرذنت نامش چیست؟

گفت : اکه مجید ما به هر چیز زیبی (زیبا) که زنکه ها و یا دخترکان به گردنشان می آویزند سیپیچکه می گوئیم. چه طیلا باشد چه نقره و یا چه از مهره های رزینی (پلاستیکی) که از ختا ( چین ) می آید و یا سنگ های تازه (طبیعی)

گفتم:  پس فرقش با گردن بندی که فخری بسته است چیست ؟

 گفت: آنهم گردن بند است ولی ما بیشتر به آن " گَرَسلوک" یا گلستوک می گوئیم