بسم الله الرحمن الرحیم

الگویی برای بررسی اشتراکات وافتراقهای فرهنگ مردم ایران و تاجیکستان

الف- کلیات:

ایران و تاجیکستان، بخشهای اصلی ایران بزرگ اند وایرانی و تاجیک، دو شاخه از درخت تناور قوم آریایی، با فرهنگ، زبان، نژاد و دینی یگانه‌ که بنا به دلایلی سالها از هم دور افتاده اند. تاجیکان از کهن ترین مردم نژاد آریایی ایرانی الاصل و پارسی زبان هستند که از دیر باز در این سرزمین به سر می برند. از این رو سرزمینی که در آن سکونت گزیده اند به (تاجیکستان) معروف شده است.

علیرغم اینکه تاجیکستان از دیرباز محل برخورد دین ها و مذاهب گوناگون بوده است و فرهنگ مردم این سرزمین با فرهنگهای روس وچین و... در تعامل بوده است اما همحنان اصالت خود را حفظ کرده و دارای فرهنگ ایرانی است .

در این نوشتار مختصر درپی آن هستیم تا الگویی برای بررسی «فرهنگ» این دوپاره از یک «فرهنگ» واحدرا پشنهاد کرده ودر گامهای بعدی با بررسی تفصیلی؛ اشتراکات و افتراقهای بین این دوپاره از یک «فرهنگ» را مشخص و راهکارهایی برای تقویت اشتراکات و کاهش افتراقها تعیین کرد.


ب- فرهنگ:

اولین گام برای دستیابی به اشتراکات و افتراقها در «فرهنگ»مردم ایران و تاجیکستان . بررسی مفهومی و شناساسازی واژه «فرهنگ»و ارائه تعریف از آن می باشد. در خصوص پاره ای از واژگان همچون «فرهنگ» علی­رغم ارائه شرح لغت­های بسیار وتعاریف متعدد، بر تعریفی منطقی (جامع و مانع) اجماع حاصل نگردیده است و با همه­ی تعاریف­ گوناگونی که از «فرهنگ»  وجود دارد به اندازه­ی کافی از آن ابهام­زدایی  نمی­شود؛ چرا که ابعاد و دامنه مفهومی واژه «فرهنگ» به     اندازه­ای عمیق و وسیع است که گنجانیدن آن در قالب تعریفی مشخص و محدود، نه در«فرهنگ»  فارسی که تقریبا در تمام زبان­ها ناممکن بوده و با مراجعه به نوشته­ها و گفته­های صاحب­نظران در زبان­های مختلف و رشته­ها و گرایش­های مختلف  می­توان صدها توصیف و تعریف از «فرهنگ» یافت که از ارزش­ها و اعتقادات و باورها گرفته، تا منش­ها، خصائل، هنجارها، ادبیات و هنر، معماری،آئین­ها، افسانه­ها و اسطوره­ها را در برمی­گیرند در حالی که جامع و مانع نیستند.

«فرهنگ» واژه­ای فارسی است،  مرکب از دو جزء «فر» به معنی «جلو»، «بالا»، «بر»، «پیش» و «هنگ» به معنی «کشیدن»، «زور»، «قدرت» و... بر این مبنا از نظر لغوی می­توان واژه «فرهنگ» را «کشیدن به سوی بالا» و «بیرون کشیدن» معنی نمود،که تلویحاً سیرکمالی و رستن و رستاندن از جهل و تاریکی را نیز می­رساند. علاوه بر این، در زبان فارسـی«فرهنگ» به عنوان یک واژه کامل نه ترکیبی، رساننده مفهـوم ادب، تربیت، معرفت، حکمت، هنر، عقل، دانش و بزرگی نیز بوده است.

از کهن واژه بودن «فرهنگ» هم این بس که نه تنها در نخستین متن­های نثر فارسی دَری بلکه در          نوشته­های بازمانده از زبان پهلوی نیز رد آن را بسیار می­توان یافت و اینکه «فرهنگ» در ابتدا به معنای ادب و علم و هر آن چه در رده­ی شایستگی­های اخلاقی و هنروری جای می­گیرد بوده و به همین دلیل، واژه­ی «فرهنگستان» در متن­های پهلوی به معنای آموزش­گاه به کار رفته است.  

در بررسی ادبیات فارسی اعم از نثر و نظم به چهار حوزه کاربردی برای واژه «فرهنگ» بر          می­خوریم:

 1- «فرهنگ» در ارتباط با طبیعت  (مظهرقنات، شاخه­درختی که آن را بریده و در جای دیگری می­کارند و...)

 2- «فرهنگ» در ار تباط با جامعه  (میراث جامعه، جلوگاه رشد وتعالی وکمال جامعه، مجموعه­ای از نهادها، ساختارها یا الگوهایی که هویت­بخش جامعه می­باشند، اصلی­ترین تجلی حیات­جمعی انسان و...)

3- «فرهنگ» در ارتباط با انسان  (ذهن تکامل یافته، روند تکامل ذهنی، ابزارتکامل ذهنی، جلوه­های تکامل ذهنی و ...)

4- «فرهنگ» به عنوان اسم  (اسم مکان، سازمان، فرد و...)

علاوه بر این در بررسی تعاریف ارائه شده از«فرهنگ» درمی­یابیم که بر سه محورکلی در تعاریف از فرهنگ تکیه بسیار گردیده است.

1-      محورشناختی («فرهنگ» شناخت لازم برای مواجهه با واقعیات پیرامونی را فراهم          می­سازد.)

2-     محورهنجاری («فرهنگ» مجموعه­ای از بایدها و نبایدها است که هدایت کننده و تنظیم کننده رفتار می­باشد.)

3-      محور مادی («فرهنگ»  مجموعه­ای از پدیده­ها و عوامل مادی زندگی است.)

 

 

 

 

 

تعریف مد نظر از فرهنگ در این نوشتار :

" فرهنگ مجموعه ای است ارگانیک از مولفه های هویت بخش "

دراین عبارت «فرهنگ» به مجموعه­ای ارگانیک ازچند مولفه هویت­بخش تعریف شده است. خود این تعریف هم هویتش را از مولفه­ها یا کلید واژه­های اساسی؛  مجموعه ارگانیک، مولفه و هویت  گرفته است. فلذا در ادامه مروری مختصر بر این مولفه­ها (کلید واژه های اساسی ) کرده و مراد و منظور را از هر کدام به اختصار تشریح نموده تا تعریف ارائه شده گویاتر گردد.

 

مجموعه ارگانیک :

 «مجموعه» از آن دسته واژگان است که  نیاز به تعریف ندارد  و تقریباً همه با شنیدن این واژه برداشت نسبتاًٌ یکسانی از آن دارند. و مراد من هم از «مجموعه»  همان برداشت عمومی است.  ضمن این­که بدون استثناً همه آنها که «فرهنگ»  را تعریف کرده­اند بر «مجموعه»  بودن آن اذعان دارند و اختلاف تعاریف به محتویات این «مجموعه» و چگونگی ارتباط ، تعامل و وزن اجزای این مجموعه  برمی­گردد.

ارگانیک بودن «مجموعه»  نیز نمایان­گر زنده و پویا بودن «مجموعه» است و اشاره به این نکته دارد که مولفه­های تشکیل دهنده این «مجموعه»  و اجزاء و عناصر هرمولفه میرا و زاینده­اند.  همچنین هر مجموعه خود می تواند بخش و جزئی از مجموعه دیگر و آن مجموعه نیز جزئی از مجموعه بزرکتر و کلان تری باشد. ارگانیک بودن مجموعه به تعامل و ارتباط این مجموعه با مجموعه­های همجوار و مجموعه و یا مجموعه­های خردتری که در درونش دارد و همچنین مجموعه بزرگتری که این مجموعه در دل آن قرار گرفته است هم اشاره دارد.

شکل :1

شکل : 2

برای مثال اگر در شکل :1 ؛ مجموعه 1 را فرهنگ مردم ایران ، مجموعه 2 را فرهنگ مردم تاجیکستان ومجموعه 3 را فرهنگ مردم افغانستان بدانیم خود این سه مجموعه در کنار هم مجموعه بزرگتری را تشکیل می­دهند که می­توان به آن فرهنگ فارسی زبانان اطلاق کرد . علاوه بر این هر مجموعه می­تواند دارای چند زیر مجموعه بوده در عین حال خود زیر مجموعه ، مجموعه بزرگتری باشد و یا اینکه به صورت همزمان در چند مجموعه  مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد .

 

مؤلفه:

«مؤلفه»  سازه، سازنده و تشکیل دهنده معنا شده است و در اصطلاح تعدادی از اجزاء و عناصر مرتبط و متعامل، تحت یک سازه را «مؤلفه» می­گویند. «مؤلفه»  به معنی جزء  است البته جزئی اساسی و کلیدی که در کنار اجزاء اساسی دیگر مجموعه­ای را شکل داده و  وزن و نحوه قرار گرفتن هر «مؤلفه» در یک مجموعه به آن «مؤلفه» و مجموعه هویتی خاص می­بخشد.«مؤلفه»  همچون واژه تالیف که ریشه آن الفت به معنای انس و نزدیکی و در کنار هم قراردادن می­باشد. این بار مفهومی را نیز می­رساند. در تالیف، مولف با قرار دادن واژگان و عبارات مورد نظر در قالب فصول و یا بخش­هایی،  متنی را تالیف می­کند که هویتی مختص خود دارد هرچند که واژگان و احیاناً عبارات آن با واژگان و عبارات سایر متون اشتراک دارد. در مورد «مؤلفه»های فرهنگی هم می توان همین نکته را گفت. به عبارت دیگر برخی از «مؤلفه»ها مشترک در همه فرهنگ­ها هستند مثل «مؤلفه» زبان که مشترک همه فرهنگ­های جوامع انسانی بوده و قابل بررسی و مطالعه است.  به عبارتی همه مجموعه­ها در اینکه «مؤلفه» زبان را دارند مشترکند اما در عین حال این مورد مشترک ( زبان ) خاص آن فرهنگ است یا «مؤلفه» آداب و رسوم یا «مؤلفه» آموزش و... البته خود «مؤلفه» همچون هر فصل یا بخش یک متن تالیفی، که از تعداد متنابهی لغات و جملات تشکیل یافته است؛ دارای اجزاء و عناصری است که آن «مؤلفه» را شکل داده­اند. بنا بر این «مؤلفه» عنوانی است برای تعدادی از اجزاء و عناصر تشکیل­دهنده یک بخش از مجموعه ارگانیکی، که آن را فرهنگ نامیدیم.

اگر مجموعه ارگانیک ( فرهنگ ) را همچون کتابی بدانیم  مولفه­های این مجموعه را می­توان بخش­های کتاب یا فصول و یا حتی پاراگراف یا عبارت­های یک کتاب  دانست. این که چه حد از این مجموعه فرهنگی را یک مولفه بنماییم به اراده و مقصود و هدف تحلیل کننده و تبیین کننده آن مجموعه بستگی دارد.

نگاه به اجزای متشکله اصلی و هویت بخش ( مولفه های) هر مجموعه ارگانیک( فرهنگ) از سه زاویه می تواند باشد .نگاه اول از زاویه زمان گذشته است از این منظر فرهنگ شناس یا تبیین کننده یک فرهنگ خاص با بررسی سوابق و اسناد در دسترس مولفه های هویت­بخش به آن فرهنگ را کشف و تشریح می نماید. در نگاه دوم فرهنگ شناس با بررسی روند جاری نشانه ها­ی آن فرهنگ خاص و وجوه ممیزه آن را شناسایی می نماید و در نگاه سوم انتظارها ومطلوبیت­های یک مجموعه ارگانیک از منظر ذینفعان آن مجموعه استخراج و مبنا قرار می­گیرد.

شکل :3

اما نکته قابل توجه این است که تقسیم بندی اجزای این مجموعه ارگانیک  را در وهله اول یعنی دسته­بندی اجزاء به مولفه را باید به­گونه­ای انجام داد که ضمن اینکه این جزء هویتی مستقل برای خود دارد هویت­بخش به مجموعه هم باشد بنا­بر­این در گام اول بهترین دسته­بندی اجزاء مجموعه ارگانیک(فرهنگ) به 3 تا 5 جزء اصلی ( مولفه ) می­باشد.جدول زیرصرفاَ نمونه­ای است برای تبیین این نکته.

 

مولفه 1

مولفه2

مولفه3

مولفه4

مولفه5

فرهنگ دینی

مبداْ

معاد

احکام وآداب

تاریخ

 

فرهنگ اسلام

توحید

معاد

نبوت

احکام وآداب

تاریخ

فرهنگ مردم ایران

خط وزبان

دین و مذهب

آداب و رسوم

آثار

تاریخ

فرهنگ شهر نشینی

قانون

عرف

ادب و آداب

 

 

 

در فرهنگ عمومی هر حوزه فرهنگی  خط وزبان ، آداب ورسوم و دین و مذهب سه مولفه اصلی    هویت­بخش  به آن جامعه می­باشند. به عبارت دیگر وجوه تمایزاصلی فرهنگ ایرانی از فرهنگ ژاپنی را می­توان تفاوت در همین سه مولفه دانست  . یا سه مولفه مبدا ، معاد و آداب را اجزای اصلی و هویت­بخش و ممیزه فرهنگ ادیان و مذاهب برشمرد. در شکل 3 هویت شکل به دارا بودن چهار قسمت الف ، ب، ج و د است و اگر هر جزء را حذف نمائیم دیگر شکل حاضر نبوده و با هویت دیگر شکل دیگری هم به خود خواهد گرفت.

 

هویت:

معنای مشهور«هویت» تشخص است. درفرهنگ عمید «هویت» حقیقت شی یا شخص که مشتمل برصفات جوهری او باشد معنا شده است و فرهنگ معین هم «هویت»  را آنچه که موجب شناسایی شخص باشد، یعنی آنچه باعث تمایزیک فرد ازدیگری باشد معنا کرده است.  جدای از این تعاریف لغوی از «هویت»، منظورمن از «هویت» در تعریف پیشنهاد شده از فرهنگ ، ماهیت یا وجوه تمایزی است که این مجموعه ارگانیک را از دیگرمجموعه­ها یا مولفه­ها را از یکدیگر متمایز می­سازد. در تعریف ارائه شده ؛ آنچه که «هویت»  می­یابد، فرد، گروه، سازمان، جامعه، موضوع و... است که این مجموعه را پذیرفته و یا مولفه­های شکل دهنده آن مجموعه درباره ویا پیرامون آن است.

 فرهنگ الزاماً مجموعه­ای است که انسان قابلیت در اختیار داشتنش را داشته و علاوه بر آن «هویت»  خود را هم با دراختیار داشتن آن کسب می نماید.

هر فرد، سازمان، گروه، موضوع و... ممکن است دارنده چند «هویت»  باشد و این «هویت»ها را به خاطر مجموعه­ای از باورها و نشانه­ها که دارد کسب نموده باشد. مثلاً یک فرد همزمان ایرانی، مسلمان، شهری، دانشجو و... باشد و این صفات  («هویت»ها) را به خاطر اینکه دارنده گروهی از باورها و نشانه­ها است کسب کرده  است.

با توجه به توضیحات داده شده در باب مولفه­های شکل دهنده تعریف فرهنگ، وقتی از فرهنگ  مردم ایران ، فرهنگ مردم تاجیکستان و فرهنگ سایر مقولات و موضوعات مثل  سازمان، شهروندی، آموزش، ترافیک و... صحبت بمیان می­آید منظور مولفه­هایی است که این موضوع یا مقوله را از دیگر موضوعات و مقولات جدا می­سازد. بنا براین وقتی می­گوییم فرهنگ ترافیک منظور           مولفه­هایی است که این موضوع (ترافیک یا آمدوشد) را ازموضوع دیگر مثلاًٌ آپارتمان نشینی متمایز می­سازد. اما به هر حال ازهر فرهنگی (فرد، گروه، سازمان، جامعه، موضوع و...) که صحبت نمائیم و این مولفه­ها پیرامون هر چیزی باشد کشف کننده و تمیز دهنده این مولفه ها انسان است .

هر مولفه را می توانیم در سه سطح کلی مطالعه و بررسی نمائیم ؛مفروضات - ارزش ها - نشانه ها

 

مفروضات :

مفروضات مجموعه­ای از باورهای اساسی و پایه­ای  است.مجموعه­ای از آن چیزهایی که به عنوان حقایق و واقعیت­ها مورد پذیرش قرارگرفته است. به عبارت دیگر گزاره­هایی هستند که مفروض بوده و حقیقت یا واقعیت پنداشته شده­اند.

باورها در یک نگاه کلان حول سه محورکلی 1- خود (بعد جسمانی، بعد معنایی و...) 2 - پیرامون (طبیعت، محیط، سازمان، دیگران، نقش­ها و...) 3 - ماورا (مبدا، معاد، واسطه­ها و...) شکل می گیرند. اگر باورها مبتنی بر منابع و مبانی صحیح و متقنی باشند همان بایسته­های شایسته­ای خواهند بود که باعث رستن دارنده از ظلمات و جهل  بوده و به او این قابلیت را می­دهند که دیگران را هم رستانده و به سوی نور هدایت نماید.

میزان پذیرش و قبول­داشت این حقایق و واقعیت­ها (باورها) متغییر است و از سطح دانستن تا فهمیدن واعتقاد و ایمان (همه مراحل و مراتب) را شامل می شود. منتهی مشروط به اینکه این پذیرش آنی و گذرا نبوده و فراهم کننده زمینه تفکر و تامل بوده و به عبارت دیگر چالش برانگیز باشد. و علاوه بر اینکه شناختی را ایجاد می نمایند، مبنای رفتار و عکس­العمل نیز قرار گیرند.

معمولاً گزاره­هایی که به عنوان مفروضه یا باور مورد پذیرش واقع می­شوند از ماورا، اوهام وتصورات بشری، افواه، یافته­های علمی، کلام و سیره بزرگان و رهبران فکری و .... منشاء می­یابند.

 

ارزش­های بنیادین:

 ارزش­های بنیادین مطلوبیت­ها و ایده­آل­های مبتنی بر مفروضات اساسی و پایه­ای(باورها)           می­باشند. ارزش­ها؛ واقعیت­ها و اموری است که مطلوبیت دارند و مورد خواست و آرزوی اکثریت افراد یک گروه، سازمان یا جامعه می­باشند.

 ارزش­های بنیادین از آنجا که مطلوب و ایده­آل می­باشند و سو­گیری و جهت­گیری یا به تعبیر دیگر قله­ها و اهداف غایی و کلان را نشان می­دهند ، ترسیم­گر مسیر و چگونگی دستیابی به این ایده­آلها و مطلوب­ها هم هستند و از همین روی بایدها و نبایدهایی را شکل می­دهند که آنها را هنجارهای اساسی گویند.

هنجار به الگوهای رفتاری گفته می‌شود که روابط و کنش‌های اجتماعی را تنظیم می‌کنند؛ واکثریت خود را به آن پایبند می‌دانند و در صورت عدم رعایت آنها مجازات درپی خواهد داشت. ارزش­ها به تدریج بصورت هنجارهایی در می­آیند که با رعایت کردن آنها جامعه انتظام پیدا می­کند.

 

نشانه :

مبتنی بر ارزش­های بنیادین  و بایدها و نبایدها و هنجارهای اساسی ، نشانه­ها بروز می­نمایند. بنا بر این نشانه دلالت­کننده، جایگزین، نشانگر وبه واقع نمایانگریا تجلی مفروضات و ارزش­های بنیادین است. نشانه­ها در رفتار بالقوه و بالفعل، دارندگان مفروضات و تمامی ابعاد موضوع و یا مقوله مربوطه قابل رصد، مشاهده، مطالعه و ارزیابی است. نشانه­ها را  به سه دسته کلی شمایلی  icon، اشارتی ارجاعی index  ونمادین وقراردادی symbol تقسیم کرده­اند. که در بحث فرهنگ ما با هر سه نوع نشانه مواجهیم. هرچند که بیشتر با نشانه­های نمادین سروکار خواهیم داشت و به خاطر رمزگونه بودن این نوع از نشانه­ها رصد و تحلیل آنها مشکل و پیچیده است.

برای مجموعه­ای ارگانیک از مولفه­ها که آن را فرهنگ نامیدیم، سه سطح یا لایه را می­توان قائل شد.که بین آنها رابطه­ای هم برقرار است. این سه سطح یا لایه را برای هر مولفه هم باید قائل باشیم.

رابطه بین سه سطح فرهنگ یا هر مولفه را معمولاً به کوه یخی تشبیه کرده­اند که تنها قله آن             (نشانه ها) از آب بیرون بوده و قابل مشاهده است .

 

 

مولفه

 

شکل :4

­­­هر چند از یک منظر این تصور و تعبیر از فرهنگ صحیح است اما در رصد و تبیین فرهنگ­ها یا هر مولفه  از هر فرهنگی به این نکته قابل تامل می­رسیم که نشانه­هایی وجود دارد که مبتنی بر ارزشی نیست و یا با ارزش­هایی مواجه می­گردیم که ریشه در مفروضات ندارد. بنابر این می­توانیم سطوح و لایه­های فرهنگ یا مولفه­ها را در قالب شکل 5 هم نشان دهیم.

 

 

 

مولفه

 

شکل : 5

آن­چنان که در این شکل مشاهده می­گردد‏،  برای هر مولفه سه لایه قائل شده­ایم .لایه زیرین یا سطح زیرین را مفروضات گرفته­ایم. در باره هر مولفه مفروضاتی داریم که ارزش­های بنیادین برآن سوار شده است با توجه به شکل می­توانیم بگوئیم که در مورد هر مولفه ارزش­هایی شکل می­گیرد که برخی ریشه در  مفروضات ندارند بلکه تنها فشار را بر مفروضات وارد ساخته و بار خود را بر روی آن گذاشته­اند. همین وضعیت در باره نشانه­ها هم وجود دارد یعنی اینکه معمولاً در رصد و بررسی فرهنگ به نشانه­هایی برمی­خوریم که بی­ریشه­اند و ارتباطی با ارزش­ها و مفروضات دارندگان آن فرهنگ ندارند. حفظ فرهنگی که چنین شکلی دارد بسیار مشکل وشاید هم ناممکن باشد چرا که با کوچکترین تلنگر به یک­سو تمایل پیدا کرده و از حالت تقارن و توازن خارج می­شود.

مشکل­ترین بخش مدیریت فرهنگی غنا بخشیدن به مفروضات و ارزش­های بنیادین است به­گونه­ای که سطح اتکای نشانه­ها در حد امکان بیشتر گردد  و یا اینکه مفروضات را به گونه ای در بستر خود محکم نمایند که توان تحمل بار ارزش­ها و نشانه­ها را داشته باشد.

 در رصد و تبیین فرهنگ معمولاً کار از مطالعه و بررسی نشانه­ها آغاز می­گردد و رصد­کننده پس از تبیین نشانه به دنبال ارزش­ها و مفروضاتی می­گردد که این نشانه می­تواند جلوه­گرآنها باشد. در صورت اینکه نشانه­ها به ارزش­ها و مفروضات صحیح و متقنی مرتبط باشند، مدیر و کارگزار فرهنگی به ترویج و اشاعه آن نشانه پرداخته و درصورتی که ریشه در ارزش و مفروضه­های صحیح نداشته باشد اقدام به حذف آن نشانه و جایگزین سازی نشانه مطلوب خواهد نمود.

فرهنگ و مولفه­های تشکیل دهنده آن چند لایه بوده و از تعاملات درونی و بیرونی تاثیرپذیراست و به همین لحاظ بسیار پیچیده، رصد و اشراف اطلاعاتی نسبت به فرهنگ جامعه، گروه، سازمان، موضوع و... که باید مدیریت شود از اهمیت بسزایی برخوردار است.

مدیران فرهنگی باید به این نکته توجه داشته باشند که حساسیت نسبت به رصدفرهنگی بسیار بوده و معمولاً با گارد مواجه خواهند شد. علاوه بر این نباید از این نکته هم غافل بود که برخی از نشانه­ها به ویژه نشانه­های نمادین، واقعی نبوده و ملاحظاتی در بروز آنها وجود دارد و این نشانه­ها        نمی­توانند بیانگر واقعیت باشند. و به همین دلیل یکی از پیچیدگی­های رصد و تحلیل و تبیین فرهنگ کشف نشانه­های واقعی از نشانه­های تصنعی است.

حضور در جمع دارندگان فرهنگی که درصدد رصد و تبیین آن هستیم و بررسی نشانه­های ابرازی پذیرندگان آن فرهنگ با بهره­گیری از روش­های مناسب و اصولی رفتارشناسی و نظرسنجی و بررسی آثار و لوازم مادی و غیرمادی که از آنها بهره­گیری می­شود یکی از اصلی­ترین تاکتیک­های رصدفرهنگی است.

 

 

 

ج-­ الگوی پیشنهادی برای رسیدن به اشتراکات وافتراقهای فرهنگ مردم ایران و تاجیکستان:

برای رسیدن به اشتراکات وافتراقهای فرهنگ مردم ایران و تاجیکستان ابتدا باید از رصد نشانه­های فرهنگی شروع بنمائیم.به این منظور الگویی زیر پیشنهاد می شود.

6

 

5

 

4

 

3

 

2

 

1

مراحل

بررسی و انتخاب راه­کارهای مناسب برای تقویت اشتراکات وکاهش افتراقها ی فرهنگ   مردم ایران و تاجیکستان

 

تشخیص اشتراکات و افتراقها ی نشانه ها ، مفروضات و ارزش­های بنیادین مولفه های مدنظر از فرهنگ   مردم ایران و تاجیکستان

 

مقایسه نشانه ها ، مفروضات و ارزش­های بنیادین مولفه های مدنظر از فرهنگ   مردم ایران و تاجیکستان

 

بررسی و دستیابی به نشانه ها ، مفروضات و ارزش­های بنیادین مولفه های مدنظر از فرهنگ   مردم ایران و تاجیکستان

 

بررسی و کشف مولفه­های  کلیدی و اساسی مردم ایران و تاجیکستان

 

رصد و شناسایی فرهنگ مردم ایران و تاجیکستان

اقدامات

 

 

 

مرحله اول – رصد و شناسایی فرهنگ مردم ایران و تاجیکستان:

در این مرحله نشانه­های رایج در جامعه ایران و تاجیکستان مطالعه شناساسی و کشف می­گردند.

راه­کارهای متعددی برای رصد، مطالعه وبررسی یک فرهنگ وجود دارد که راه­کار رفتن در درون جمع دارندگان آن فرهنگ و بررسی آثارو نشانه­ها ی پیرامون آن فرهنگ می­توان اشاره نمود.

مرحله دوم – بررسی و کشف مولفه­های  کلیدی و اساسی فرهنگ مردم ایران و تاجیکستان:

با توجه به نتایج حاصل از مرحله قبل در این مرحله با دسته­بندی یافته­ها، مولفه­های کلیدی و اساسی فرهنگ مردم ایران و تاجیکستان بررسی و کشف خواهند شد یکی از راه­کارهای کارآمد برای بررسی و کشف مولفه­های کلیدی و اساسی فرهنگ مورد نظر مراجعه به جامعه نمونه­ای است  که به­گونه­ای با فرهنگ مورد نظر در ارتباط هستند. برای مثال اگر در صدد تبیین فرهنگ مردم تاجیکستان هستیم با نظر سنجی از افرادی که تاجیک بوده و یا با تاجیکان در تعامل بوده و یا عضو جامعه کلان­تری هستند که تاجیکان در آن جامعه حضور دارند . می­توانیم مولفه­های ممیزه فرهنگ مردم تاجیکستان از سایر جوامع را به دست آوریم. با طرح مثلاً این سوال که: با شنیدن واژه تاجیک یا تاجیکی، اولین کلمه­ای که به ذهن شما خطور می­کند چیست؟  می­توانیم این نظر سنجی را انجام داده و مولفه­های کلیدی و اساسی را کشف کنیم.

مرحله سوم – بررسی و دستیابی به نشانه ها ، مفروضات و ارزش­های بنیادین مولفه های مدنظر از فرهنگ   مردم ایران و تاجیکستان:

در این مرحله تلاش در راستای کشف نشانه ها ،مفروضات و ارزش­های بنیادین هر مولفه کشف شده در مرحله قبل خواهد بود. برای مثال اگر در مرحله قبل به این نتیجه رسیدیم که مهمان دوستی و مهمان نوازی یکی از مولفه­های اساسی و کلیدی فرهنگ مردم تاجیکستان است­؛ باید بررسی کرد که چرا جامعه پیرامونی از مردم تاجیکستان انتظار مهمان دوستی و مهمان نوازی دارند و دیگر این­که خود مردم تاجیکستان چه باور و اعتقادی در حوزه مهمان دوستی و مهمان نوازی دارند. با یافتن پاسخ این سوال در واقع پی به ارزش­های بنیادین و مفروضه­های این مولفه برده­ایم.

مرحله چهارم – مقایسه نشانه ها ، مفروضات و ارزش­های بنیادین مولفه های مدنظر از فرهنگ   مردم ایران و تاجیکستان:

در مرحله چهارم با توجه به نتایح سه مرحله قبلی مقایسه نشانه ها ، مفروضات و ارزش­های بنیادین مولفه های مدنظر از فرهنگ   مردم ایران و تاجیکستان انجام می شود .

مرحله پنجم- تشخیص اشتراکات و افتراقها ی نشانه ها ، مفروضات و ارزش­های بنیادین مولفه های مدنظر از فرهنگ   مردم ایران و تاجیکستان:

حال که فرهنگ مردم ایران و تاجیکستان شناسایی و  مولفه­ها و ارزش­های بنیادین و مفروضات  آنان مقایسه گردید، باید اشتراکات و افتراقها ی نشانه ها ، مفروضات و ارزش­های بنیادین مولفه های مدنظر از فرهنگ   مردم ایران و تاجیکستان تشخیص داده شود.

مرحله ششم- بررسی و انتخاب راه­کارهای مناسب برای تقویت اشتراکات وکاهش افتراقها ی فرهنگ   مردم ایران و تاجیکستان:

در این مرحله تلاش خواهد شد تا از مجموعه راه­کارهای ممکن مناسب­ترین   راه­کار یا راه­کارها را برای تقویت اشتراکات وکاهش افتراقها ی فرهنگ   مردم ایران و تاجیکستان فراهم سازیم.

 

 

 

 

 

 

د- جمع بندی:

اولین گام در بررسی و اشتراکات و افتراقها ی فرهنگ  مردم ایران و تاجیکستان، بررسی مفهومی و ارائه تعریف از«فرهنگ» می باشد ودر اولین مرحله از تعریف معمولاًٌ با مراجعه به کتب لغت یا «فرهنگ» لغات، پیشینه و معادل­ها یا طیف معنایی آن واژه را بررسی می­نمایند که اگر این مرحله برای شناساسازی کفایت ننماید اقدام به شرح لغت می­شود، تا در نهایت  با دست­یابی به تعریفی جامع و مانع، شناساسازی ممکن گردد .

در خصوص پاره­ای از واژگان همچون «فرهنگ» علی­رغم ارائه شرح لغت­های بسیار وتعاریف متعدد، بر تعریفی منطقی (جامع و مانع) اجماع حاصل نگردیده است و با همه­ی تعاریف­ گوناگونی که از «فرهنگ»  وجود دارد به اندازه­ی کافی از آن ابهام زدایی  نشده است. از همین روی عبارت  " فرهنگ مجموعه ای است ارگانیک از مولفه های هویت بخش " به عنوان تعریف «فرهنگ» پیشنهاد شد . و سپس اجزای این تعریف تشریح گردیده و گفته شد که:

«مجموعه» از آن دسته واژگان است که  نیاز به تعریف ندارد وتقریباً همه با شنیدن این واژه برداشت نسبتاًٌ یکسانی از آن دارند. ارگانیک بودن «مجموعه» نیز نمایانگر زنده و پویا بودن این «مجموعه» است واشاره به این نکته دارد که مولفه­های تشکیل دهنده این «مجموعه» و اجزاء و عناصر هرمولفه میرا و زاینده­اند. «مؤلفه» هم سازه، سازنده و تشکیل دهنده، معنا شد و گفته شد که «مؤلفه» همچون واژه تالیف که ریشه آن الفت به معنای انس و نزدیکی و در کنار هم قراردادن می­باشد. این بار مفهومی را می­رساند. منظور از «هویت» هم در تعریف ارائه شده از فرهنگ، ماهیت یا وجوه تمایزی تعریف شد که این مجموعه ارگانیک را از دیگرمجموعه ها یا مولفه ها را از یکدیگر متمایزمی سازد. در تعریف ارائه شده ؛ آنچه که «هویت»می­یابد، فرد، گروه، سازمان، جامعه، موضوع و... است که این مجموعه را پذیرفته و یا مولفه­های شکل­دهنده آن مجموعه درباره ویا پیرامون آن است.

سپس در تبیین تعریف ارائه شده گفته شد که هر مولفه را می توانیم در سه سطح کلی مطالعه و بررسی نمائیم ؛1- مفروضات   2- ارزش­ها   3- نشانه­ها

مفروضات مجموعه­ای از باورهای اساسی و پایه­ای است. مجموعه­ای از آن چیزهایی که به عنوان حقایق و واقعیت­ها مورد پذیرش افراد قرارگرفته است.

 ارزش­های بنیادین مطلوبیت­ها و ایده­آل­های مبتنی بر مفروضات اساسی و پایه­ای(باورها)            می باشند. ارزش­ها ؛واقعیت­ها و اموری است که مطلوبیت دارند و مورد خواست و آرزوی اکثریت افراد یک گروه، سازمان یا جامعه می­باشند. ارزش های بنیادین  بایدها و نبایدهایی را شکل           می دهند که آنها را هنجارهای اساسی گویند.

مبتنی بر ارزش­های بنیادین  و بایدها و نبایدها و هنجارهای اساسی، نشانه­ها بروز می­نمایند. بنا براین نشانه؛ دلالت کننده، جایگزین، نشانگر وبه واقع نمایانگریا تجلی مفروضات و ارزش­های بنیادین است. نشانه­ها در رفتار بالقوه و بالفعل دارندگان مفروضات و تمامی ابعاد موضوع و یا مقوله مربوطه قابل رصد، مشاهده، مطالعه و ارزیابی است.

برای مجموعه­ای ارگانیک از مولفه­ها که آن را فرهنگ نامیدیم، سه سطح یا لایه را می­توان قائل شد.که بین آنها رابطه­ای هم برقرار است. که این سه سطح یا لایه را برای هر مولفه هم باید قائل باشیم.

رابطه بین سه سطح فرهنگ یا هر مولفه را معمولاً به کوه یخی تشبیه کرده­اند که تنها قله آن             (نشانه ها) از آب بیرون بوده و قابل مشاهده است .

بررسی و تحلیل اجزای فرهنگ  یعنی رصد فرهنگی. مسئله‌یابی و مسئله­سنجی درحوزه فرهنگی به نوعی رصد­فرهنگی است. برای یک مدیرفرهنگی شناخت مستمر مولفه­ها و لایه­های هر مولفه به ویژه نشانه­ها و در نهایت اشراف به تمامی ابعاد و زوایای فرهنگی که باید مدیریتش کند اولین الزام است. از آنجا که مجموعه­فرهنگی متصف به صفت ارگانیک است و بسیاری از نشانه­ها و ریشه­های آن­ها (ارزش­های بنیادین و مفروضات) مستمراً در حال تغییر هستند پس باید به صورت دائم این رصد و شناسایی انجام شود.

علاوه براین با توجه به اینکه فرهنگ و مولفه­های تشکیل دهنده آن چند لایه بوده و از تعاملات درونی و بیرونی تاثیر پذیر و به همین لحاظ بسیار پیچیده است، رصد و اشراف اطلاعاتی به فرهنگ جامعه، گروه، سازمان، موضوع و... که باید مدیریت شود از اهمیت بسزایی برخوردار است.

در بخش پایانی هم الگویی شش مرحله ای برای بررسی اشتراکات و افتراقها ی فرهنگ  مردم ایران و تاجیکستان پیشنهاد و تشریح شد.

 

 والسلام

مجید اسدی

اردیبهشت ماه ١٣٨٩