بسم الله الرحمن الرحیم

جنایت خوفناک

از خیابان رودکی ، مقابل کارخانه پرزیدنت که وارد خیابان سامانی شدم گهی(مامورین راهنمایی و رانندگی) را در انتظار دیدم ، حواسم را جمع کردم که مرتکب تخلفی نشوم، از سرعت خود کاستم و به همراهانم گفتم که وجعلنا را بخوانند چرا که پس از چند روز بارش شدید باران و کاهش درآمد گهی حاضر (حالا- الان)  که کمی از شدت بارش کم شده است و آنها باید جبران مافات کنند احتمال اینکه توسط  گهی قپیده ( متوقف) شویم بسیار است . آفتاموبیل جلویی که توسط مامورین قپیده شد اطمینان یافتم که خطر رفع شده است اما چوبدست گهی مرا به خود آورد و به ناچار متوقف شدم. مامور نزدم آمد و با ادای احترام و معرفی خود حجت هایم را طلب کرد؛ از او پرسیدم چه ناروشنی ( چه خلافی) شده است ، گفت که جنایتی خوفناک از من صادر شده است.  از او خلاف یا به تعبیر او نوع جنایت خوفناکی را که مرتکب شده ام پرسان شدم در جواب گفت که انحراف به چپ داشته ام..... حجت ها را با خود برد و گفت که باید پرتکل شود از من خواهش و از او تاکید بر اینکه جنایتی خوفناک صادر کرده ام وقانون را ویران ساخته ام و باید به سود ( دادگاه) رفته و با پرداخت جریمه از رانندگی محروم شوم او به ظاهر شروع کرد به نوشتن پرتکل و من هم با هر ترفندی در صدد اینکه او را منصرف سازم در نهایت نرخ مصلحت را اعلام کرد و با چانه زنی مصلحت را پخته و از جنایت خوفناک تبرئه گشتم  .