بسم الله الرحمن الرحیم

عشق زن ؛ عشق مرد

پس از چند روز بارش شدید باران امروز ، شهردوشنبه از هوایی بسیار لطیف برخوردار بود به تلافی چند روز خانه نشینی اجباری از خانه بیرون زده وساعتی را قدم زدم . در خیابان رودکی مقابل ساختمان کینا تئاتر وطن برروی نیمکتی نشستم تا نفسی تازه کنم . لحظه ای نگذشت که خانمی با مجله ای در دست در کنارم نشست ، به روسی سلامی داد و عذرخواهی کرد من هم درجواب از تک واژه هایی که از کلاس زبان روسی و استاد بزرگوار سرکار خانم خالده در یادم مانده بود ، سپاسیوایی گفتم.

نگاهم کرد و به تاجیکی پرسید که افغانم ؟ وقتی از ملیتم آگاه شد گل از گلش شکفت .....

و قطعه شعری را برایم خواند .

از شاعر شعر پرسیدم گفت شاعرش زلفیه عطایی سردبیر مجله ی ( فیروزه ) ویژه ی بانوان است. همین مجله ای که در دستم است .

پرسیدم که شعر در این مجله است ؟ نتی گفت و ادامه داد نه در این مجله نیست و می تواند برایم بنویسد .....

شعر را که از خط سرلیک به فارسی برگرداندم به نظرم آمد بد نباشد که شما هم آن را به عنوان تحفه ای از من پذیرا باشید.

مرد اگر عاشق شود عالم گلستان می شود
زن اگر عاشق شود آخر پشیمان می شود
مرد اگر عاشق شود از عشق گیرد آبرو
زن اگر عاشق شود در عیب می افتد فرو
مرد اگر عاشق شود در نغمه می افتد هزار
زن اگر عاشق شود برفاب ریزد در بهار
مرد اگر عاشق شود زرتاج ماند بر سرش
زن اگر عاشق شود از شرم سوزد پیکرش
مرد اگر عاشق شود دنیا همی گردد بهشت
زن اگر عاشق شود تابد چو دیو بد سرشت