بسم الله الرحمن الرحیم

فلسفه فرهنگ

دو واژه فلسفه و فرهنگ ازجمله واژگان پرکاربرد در زبان و ادبیات فارسی هستند که بحث پیرامون معنا و مفهوم آن همواره وجود داشته است و علیرغم اینکه اندیشمندان متعددی در این دو زمینه تحقیق و پژوهش نموده­اند و متون متعدد و گوناگونی در این دو عرصه علمی به رشته تحریر درآمده است اما همچنان بر سر معنا و مفهوم آن اتفاق نظرنبوده وهرکس از منظر خود به آن پرداخته است.

برخی علمی راکه موضوعش اصلی­ترین فعالیت انسان، یعنی تفکراست را فلسفه نامیده­اند. تفکر در مورد کلی­ترین و اساسی­ترین موضوعات هستی. به تعبیر آنان فلسفه مطالعهٔ مسائل کلی و اساسی پیرامون موضوعاتی چون وجود، آگاهی، ارزش­ها، خرد، ذهن و ... است. وبرخی دیگر بررسی و مطالعهٔ تاریخ، ماهیّت، اصول و مبانی، شیوه‌ها، ابزارها، و طبیعتِ نتایجِ به دست آمده در علومِ دیگرو اثبات مبادی تصدیقی آنها را فلسفه دانسته اند. براساس این برداشت مفهومی فلسفه­های مضاف یا موضوعی شکل می­گیرد از جملهٔ : فلسفه فرهنگ.بنابر این اولین کارکرد فلسفه، خدمت به دیگر علوم است چرا که اصول اولیه آنها در فلسفه اثبات می­شود.همچنین همه علوم پیش فرض­هایی دارند که قبلا در فلسفه مورد توجه قرار گرفته­اند.

آنگاه که از فلسفه فرهنگ گفته می­شود مراد و منظور همان فلسفه مضاف است که به مطالعهٔ تاریخ، ماهیّت، اصول و مبانی، شیوه‌ها، ابزارها، و طبیعتِ نتایجِ به دست آمده عرصه فرهنگ می‌پردازد. مبادی تصدیقی فرهنگ را روشن می­سازد. باورهای اساسی و پایه­ای  را شکل داده. به ارزش­ها مطلوبیت­ها و ایده­آل­های مبتنی بر مفروضات اساسی و پایه­ای(باورها) جهت می­دهد. در فلسفه فرهنگ مباحثی همچون چیستی و ماهیت فرهنگ، چرایی و ضرورت فرهنگ و چگونگی فرهنگ مطرح است.

 در معنای لغوی فلسفه و فرهنگ نیز تشابه معنا وجود دارد چرا که هم فرهنگ و هم فلسفه به دانش و حکمت معنا گردیده­اند. ضمن اینکه فرهنگ و فلسفه هردو علاوه بر آنکه می­تواند تفکر دانشمندان عرصه­های مختلف را نسبت به آنچه انجام می­دهند تغییر دهد؛ پیش فرض هرگونه علم­ورزی هم هستند. فلسفه مدعی جهت­دار بودن و جهت­دهی است.دقیقاً ادعایی که هر اندیشمند و کارگزار فرهنگ هم دارد. تاریخ ترقی انسانیت در طول فرهنگ سازی و مدنیت، همه از برکت تفکر فلسفی بوده است. و این هم از جمله اشتراکات این دو علم دیرینه یعنی فلسفه و فرهنگ می باشد.