بسم الله الرحمن الرحیم

مُلک تاجیک

قطعه زیر که سروده سرکار خانم زهرا بیگی است بیانگر حال و روز دانشجویان ایرانی در تاجیکستان می باشد.

مُلک تاجیک که گویند همین جاست که بسیار مصفاست، بسی دلکش و زیباست، چنان باغ جنان است. چنان گوهر رخشان زمان است. زمینش همه پوشیده زاخلاط دهان است. در آن خانه گران است همی قیمت آن قیمت جان است. زانصاف خبر نیست زاوصاف اثر نیست دل صاف دگر نیست. به دانشگه اینجا چو روی مات شوی خشک سرجات شوی چون که یکی بچه سوسول است که چاق است و چپول است که اسمش به نظر "عبدالرسول" است فقط مخلص پول است چو پولی بدهی حجت و پاسپورت تو یک ساعته جوراست. همی رشوه در اینجا به وفور است هرآن کس که ببینی کج و کور است. چو از خواب بخیزی توبباید بروی ارز تبادل کنی و کیسه خود شل کنی و اسب خود هی کنی و چون به پلیسان برسی "وی" کنی و من شده ام یکسره مبهوت که این وضع دگر چیست خدارا؟

دگرت از چه بگویم که زنانش همه چون حوریه ای اهل بهشتند نه زیبا و نه زشتند نه بدخو و نه پاکیزه سرشتند. به بازار چو رفتی همه در جوش و خروشند به دلداری تو سخت بکوشند به تو جای نمک تاید فروشند به "صدبرگ" مرو گرچه که نیکوست ولی خوب کشند از سرتو پوست زنانی که همه رنگ و لعابند. به دورپروپای همگان سخت بتابند به منزل چو روی روز چنان شام خزان تیره و تار است نه نور و نه نوار است نه زینت نه نگار است. "خلا" را نبود هیچ کجا لوله آبی و نه آفتابه و کف شوی حسابی . و اجاق است چو برقی بکشد پختن یک املت ساده دو سه ساعت که خورد روده کوچک همه روده پرپیچ و خم گشنه ما را .

ای تو دانشجوی خوش گوی پری روی که اندر طلب فضل و کمالی پی فرو جلالی به خود سخت ببالی که در این راه چه بسیار خطر کردی و بسیار سفر کردی و از تیره شب جهل گذز کردی و باید دراین راه کمی همت خویش بیش کنی هدهد اندیشه خود پیش کنی جغدک یاس از سرخود کیش کنی تا که مزین به دلی پاک شوی صاحب ادراک شوی. شوکت آینده این خاک شوی سر بشوی از همگان و به چنین روز خجسته که بود روز تو ای دوست بباید که یکی جشن بگیری و مرا نیز در این جمع به شادی بپذیری که برآرم زبرای همه تان دست دعا را

ای خدا چه بگویم که وطن چیست همه آیت پاکیست به دنیا چو گل ناز وطن نیست سراسر همه فخراست و غرور است همه شوق و سرور است همه شادی و شور است پر از نغمه جان بخش اذان است نه تنها به زبان است که مهرش به دل و عشق و به جان است. بدان پاکی و زیبایی و شیوایی و شیدایی و اوصاف دل انگیز که هرجا شده سر ریز نیابی به جهان جای دگر سرو دل آرای دگر ملک فرح زای دگر همسر و همتای دگر چون وطن خوب و خوش و خرم و جان بخش و گهرزا.