بسم الله الرحمن الرحیم

در قدمات صدقه

امروز روز سختی بود ساعت حدود 12 ظهر از بندگی کردن(رحلت) جوره (دوست) تازه یافته ام باخبر شدم. باور کردنی نبود شب گذشته غذای امام حسینی را با هم خورده بودیم و بر سر دسترخان (سفره) از من خواست که صورتش (عکس) را بگیرم. از بچه اش خورشید گفت و ازاینکه آورده اش تا شنیده ها را خود ببیند ....

برای عرض تسلیت و اشتراک در جنازه (تشییع جنازه) به سمت خانه اش رفتم . زنکها برای دعا کنی برای ارواح درگذشته به خانه آدم مردگی آمده بودند . لحظاتی معطل شدم تا از یگان مرد سراغ معرکه جنازه را بگیرم . در حولی (حیاط) دام (مجموعه مسکونی) که خانه مرحوم در آنجا قرار داشت مردی را دیدم .نزدش رفتم و سوالم را پرسیدم  . پرسید کیستی ؟ گفتم جوره مرحوم هستم و برای اشتراک در معرکه اش آمده ام . گفت در قدمات صدقه . خوش آمدی . از آمدگیتان منت داریم و....  ودر نهایت گفت که  میت را برای نماز به مسجد محل (سرآسیاب)برده اند. همراه شدیم اما به نماز نرسیدیم از مسجد به قبرستان سرآسیاب رفته و در گوراندنش (تدفین) اشتراک کردیم. خورشید که دیشب سرحال و بشاش بود نالان و گریان و گیج و منگ خاک برسر گور آته (پدر) می ریخت...  

به همین سادگی او که دیشب تا ساعت 11 در حسینه سفارت بود ساعت 11 پیش از ظهر جان به جان آفرین تسلیم کرده و ساعت 4 بعد از ظهر پیکرش در زیر خاک نمور قبرستان سرآسیاب آرام گرفت. خدایش رحمت کند و انشالله ملائکه رحمت با عبارت در قدمات صدقه و خوش آمدی به استقبالش رفته و پذیرایش باشند.