بسم الله الرحمن الرحیم

تسمه بی خطری

پس از اینکه "حجت های" (مدارک)ماشین  طغری (درست- کامل) گشت و صدفائز شد با اطمینان ماشین را سوار شده و گشتی در شهر زدم. برخلاف آن هنگام که "حجت هایم" صدفائزنبود و در هر "سیتفوری"(چهارراه) "گئی" (مامور راهنمایی و رانندگی) متوقفم می ساخت تا حجت ها را کنترل کرده و" ناروشنائیم" (خلافم)را به رخ کشیده و به قانون ویران کنی متهمم ساخته و در نهایت با پختن مصلحت "پاره اش"  را دریافت دارد؛ هیچ گئی متوقفم نساخت .سرخوش از این غم ندادن گئی سوی منزل رفتم . در نزدیکی خانه جایی که تاکنون هیچگاه  گئی رویت نشده بود امر بر منع شدم . با اعتماد به نفس ایستادم . گئی نزدم آمد احترامی گذاشت و خودش را معرفی کرد. درخواست رویت حجت ها را کرد. آنها را به او دادم .کنترل کرد و درخواست کرد که "عقبم را هوی کنم!!" (صندوق عقب را باز کنم) از ماشین پیاده شدم و درب صندوق عقب را گشودم . مثلث بی خطری و "سوختار خاموش کنی" (کپسول آتش نشانی) را رویت کرد . از "اپتچکه " (جعبه کمک های اولیه) پرسان شد آن را هم نشانش دادم. آمدم حجت هایم را بگیرم که از دادن آنها خودداری کرد و گفت ناروشنی کرده و باید "داکیومنت" (صورتجلسه) کند. از او پرسیدم چه ناروشنی؟ گفت: "تسمه بی خطری" را نبسته بوده ام گفتم اکه جان تسمه را بسته بودم و وقتی که شما خواستی عقبم را هوی کنم آن را باز کرده و از ماشین پیاده شدم ولی او زیر بار نمی رفت در نهایت گفتم چه کنم.

 گفت: 75 سامان باید "اشترف" ( جریمه) پرداخت کنم ...

ودر نهایت مصلحتمان با 5 سامان پخته شد.