بسم الله الرحمن الرحیم

زاده تاجیکستان

خیرالله فیض، خبرنگار بخش ازبکی بی بی سی .... می گوید:‌

من در تاجیکستان شوروی بزرگ شدم و هر سال به کشورم سفر می کنم تا خانواده ام را ببینم. داشتن خانواده ای بزرگ باعث می شود که دید و بازدیدها طول بکشد. من معمولا یک هفته در آنجا می مانم و در این مدت باید همه را، از پیر و جوان، ببینم. ولی تابستانی که گذشت، با هر سال متفاوت بود. من مدت بیشتری در تاجیکستان ماندم تا فیلم "فرزندان لنین" را ضبط کنیم؛ مستندی درباره گذشته تاجیکستان در زمان شوروی و زمان حال این کشور.

کشور من یکی از فقیرترین و کوچکترین جمهوری های شوری سابق بود ولی من همیشه فکر می کردم که این کشور موضوع جالبی برای روزنامه نگاران باشد. نه فقط به دلیل اینکه در مجاورت افغانستان قرار دارد یا اینکه یک جنگ داخلی پنج ساله را تجربه کرده است. گذشته تاجیکستان به چند دلیل جالب است: از نظر میلیون ها نفر از غربی ها شوروی سابق یک امپراتوری پلید بود ولی از نظر میلیون ها شهروند اتحاد جماهیر شوروی ایده ال های کمونیستی و تبلیغات قوی، یک رویا را خلق کرده بود . شیرین ترین و تنها رویا؛‌ رویایی که مشابه ای نداشت!
من همیشه روایت تلخی را از زمان پروسترویکا به یاد دارم.

برای من به عنوان یک نوجوان فعال، همیشه سئوالاتی مطرح بود

در زمان شوروی معلمی بود که همیشه از شوروی دم می زد:

معلم:‌ بچه ها، بگویید بهترین کشور دنیا کجاست؟


دانش آموزان: اتحاد جماهیر شوروی!
- چه کشوری بیشتر از همه مدرسه و زمین بازی دارد؟
- اتحاد جماهیر شوروی!
- چه کشوری به همه فرصت برابر می دهد؟
- اتحاد جماهیر شوروی!
- چه کشوری هر چیزی را که انسان به آن محتاج است، دارد؟
- اتحاد جماهیر شوروی!
اینجا بود که یکی از دانش آموزان به نام "ووچکا" دستش را بلند می کند و می گوید: من هم می خواهم در شوروی زندگی کنم!

رویای ما بسیار قوی بود و من به عنوان یک نوجوان ۱۳ ساله فعال از خودم سئوال می کردم: اگر اتحاد جماهیر شوروی اینقدر خوب است و مردمش اینقدر راضی هستند پس چرا بقیه کشورهای دنیا به ما نمی پیوندند؟‌

ما در دو کیلومتری محلی زندگی می کردیم که مردمش واقعا رویای شوروی را زندگی می کردند. نام این شهر کوچک چاکالووسک بود. شهری که برای اسکان کارگران کارخانه فلز و معدن لنین آباد ساخته شده بود. این کارخانه فوق محرمانه اورانیوم غنی شده برای صنایع دفاعی شوروی سابق تولید می کرد. ما اطلاع نداشتیم که در این کارخانه چه می گذرد. مایحتاج ساکنان شهر مستقیما از مسکو می آمد و بیشتر کارکنان کارخانه روسی بودند.

از نگاه ما، شهر چاکالووسک بخشی از اروپا بود، پارک داشت، زمین بازی داشت و فروشگاه هایی که پر از کالای مختلف بودند. ولی در روستای ما وضع چنین نبود. ما در میان گل و لای و در خانه های کاه گلی زندگی می کردیم و در زمستان ذغال سنگ می سوزاندیم چون گاز نداشتیم. برق هم اغلب قطع می شد.

برگشتن به چاکالووسک در تابستان گذشته برای من کار ساده ای نبود... بیشتر روس ها از آنجا رفته اند و کسانی که مانده اند مسن و فقیرند. با هر کس که صحبت می کردم به دلیل از دست رفتن رویایی که آنها در واقعیت با آن زندگی می کردند عصبانی بود.

ولی موضوع حیرت آور برای من، مساله متفاوتی بود. یکی از کسانی که برای ساخت فیلم مستند با او مصاحبه کردیم ویکتور بوتنکو نام داشت، یک فرد روسی که در سال ۱۹۶۰ به تاجیکستان آمده بود تا در گروه کر کارخانه اورانیوم آواز بخواند. من از او پرسیدم آیا تاجیک ها و ازبک های زیادی را در این محل می شناسد؟ او گفت نه، زیرا محلی ها حق نداشتند که در کارخانه کار کنند. تنها کاری که به آنها داده می شد باغبانی، قصابی یا آشپزی بود. او گفت: اینها کارهایی بود که آنها خوب انجام می دادند.

من به فکر همه صدها هزار ازبک و تاجیکی افتادم که در جنگ جهانی دوم جنگیدند و همچنین همه "محلی ها" از جمله عمه ام حسنی خان که به ارزش های کمونیستی اعتقاد داشت و برای آن سخت تلاش کرده بود. همه آنها به نظام اعتقاد داشتند در حالی که حکومت کمونیستی هرگز به آنها اعتماد نداشت برای آنها ارزشی قائل نمی شد.

بعد از ۲۰ سال که از استقلال تاجیکستان می گذرد این کشور هنوز هم در سایه روسیه زنده است. بیش از یک میلیون تاجیک در روسیه کار می کنند تا معاش خود و خانواده هایشان را در تاجیکستان تامین کنند.

لنین و قهرمانان کمونیسم دوران شوروی در تاجیکستان کم کم به دست فراموشی سپرده می شوند.... ولی وضعیت اقتصادی همچنان باعث می شود که تاجیک ها به روسیه وابسته باشند.

همسایه پرقدرت شمالی ما هنوز هم نفوذ زیادی اینجا دارد.
ولی با این وجود، در پی سقوط شوروی و یک جنگ داخلی که تقریبا زیربنای تاجیکستان را ویران کرد، این کشور به آرامی به وضعیت طبیعی باز می گردد.

در تاجیکستان تقریبا با هر کسی که صحبت می کردم نسبت به آینده خوشبین بود. یکی از شخصیت های فیلم مستند ما احمد جان رحماتولوف، امام جماعتی است که سه ماه را صرف یادگیری کار با کامپیوتر و اینترنت کرده است. او علاقه زیادی به اینترنت و فن آوری های جدید دارد.

وقتی که او صحبت از دنیایی می کرد که روزگاری در پس پرده آهنین در فضایی بسته قرار داشت و اکنون فضایش باز می شود، شادی در صورتش نمایان می شد. او با لبخندی می گوید: آینده روشن است.
مخالفت کردن با او مشکل است.

منبع : سایت بی بی سی فارسی