بسم الله الرحمن الرحیم

پدر شعر فارسی

22سپتامبر(31 شهریور) در تاجیکستان روز رودکی ، پدر شعر فارسی است . در این روز به یاد رودکی و به نام او برنامه های متعددی در اقصی نقاط  تاجیکستان برگزار می شود.

خیابان اصلی دوشنبه پایتخت تاجیکستان رودکی نام داشته و در جوار هیکل سامانی (نماد دوشنبه ) و پارک دوستی،

 باغ استاد رودکی و هیکل بسیار زیبایی از رودکی قرار دارد.


ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی (رودکی ) شاعر قرن سوم و چهارم هجری است. در خردسالی حافظه ای قوی داشت و در هشت سالگی حافظ قران شد. علاوه بر آن آوازی خوش داشت و بربط هم می نواخت. درباره شمار اشعار وی اقوال مختلف وجود دارد، برخی تعداد اشعار وی را بیش از یک میلیون نوشته اند و برخی گفته اند صدهزاربیت یا صد دفتر بوده است. وی غیر از اشعاری که در قالب غزل، قصیده  و قطعه دارد کلیله و دمنه را هم به نظم در آورده بود که از آن ابیاتی پراکنده موجود است. شیوه شعرش سادگی معنی و روانی الفاظ بوده است و وی را پایه گذار سبک خراسانی یا ترکستانی دانسته اند. نخستین غزل های دل انگیز فارسی را رودکی سروده است. در اشعار او شور و شادی، وجد و ملال، زهد و اندرز، شک و یقین به هم آمیخته است. تخیل او بسیار قوی و تصویرهای شعریش بسیار گویاست. شاعران در اشعار خود او را استاد شاعران ، سلطان شاعران ، آدم الشعرا  و استاد شاعران جهان نیز خوانده اند.

از گوشه ها و کنایه هایی که شاعران نزدیک به روزگار او مثل دقیقی، ابوذراعه جرجانی و ناصر خسرو در باب این استاد شاعران آورده اند، پیداست که او را شاعری نابینا می شناخته اند. اما از اشعارش برنمی آید که همه عمر نابینا بوده باشد. نه فقط ادعای دیدن در اشعار او هست بلکه تشبیهات حسی نیز در سخنان او کم نیست.خاصه دنیای رنگ که بر کوران مادرزاد فروبسته است، در شعر او جلوه ای تمام دارد. به علاوه آن مایه عاشقیها و دلفریبیهای روزگار جوانی که یاد آن ایام پیری شاعر را گرم می کند، البته از یک مرد نابینا به سختی برمی آید.

نظامی عروضی سمرقندی در چهار مقاله می نویسد که نصربن احمد سامانی زمستانها را در بخارا می گذرانید و تابستان به سمرقند و شهرهای خراسان می رفت. یک سال به هرات رفت، تابستان را در آنجا سپری کرد، خوشش آمد و پاییز و زمستان را هم در آنجا ماند و اقامت او چهار سال طول کشید. امیران که از این اقامت طولانی دلتنگ شده بودند، چاره در آن دیدند که به رودکی متوسل شوند تا او کاری کندکه امیر به بخارا بازگردد.  رودکی ابیات زیر را سرود و در مجلس سلطان آن را به یاری چنگ و با صدای حزین خواند. گویند امیر نصر چنان به هیجان آمد که بدون آنکه چکمه بپوشد بر اسب نشست و روی به بخارا نهاد.

بوی  جوی  مولیان   آید  همی                          یاد یار  مهربان  آید  همی

ریگ  آموی  و  درشتی  راه  او                          زیر  پایم  پرنیان  آید همی

آب جیحون ازنشاط روی دوست                        خنگ مارا تا میان آید همی

ای  بخارا شاد  باش و  دیر زی                        میر زی تو میهمان آید همی

میر  ماهست  و  بخارا  آسمان                       ماه سوی آسمان آید همی

میر سروست  و  بخارا  بوستان                       سروسوی بوستان آیدهمی

آفرین  و  مدح  سود  آید  همی                      گر به گنج اندر زیان آیدهمی

وفات وی را به سال 329 هـ.ق نوشته اند. از آن همه آثار گرانبهای پدر شعر فارسی، امروزه فقط حدود 550 بیت از ماخذ کهن به دست آمده است.

اردیبهشت ماه سال روان (جاری) جهت دیدن شهر باستانی پنجکنت و زیارت موطن و مرقد رودکی از دوشنبه با پرداخت کرایه نفری 100 سامان(معادل 24هزارتومان) برای ماشینی میده( خرد و کوچک – سواری) حرکت کردیم پس از عبور از دو ایستگاه پرداخت عوارضی و معطلی در آنها برای جاده ای همچون جاده های درجه 3 در ایران و گذر از منطقه ییلاقی و تفریحی ورزاب و گذر از تونل عظیمی که ایران در این مسیر در دست احداث دارد به جاده ای کوهستانی رسیدیم که یادآور جاده هراز بود. در حاشیه جاده ارتفاع برف در بعضی از نقاط به دو متر هم می رسید. پس از صرف بیش از پنج ساعت زمان برای طی مسافتی حدود 250 کیلومتری به شهر پنجکنت رسیده و بلافاصله به منطقه باستانی که در حاشیه شهر قرار دارد رفتیم و از منطقه و آثارخانه آن بازدید بعمل آوردیم . سپس به پنجکنت برگشته وضمن گشتی مختصر در شهر از کتابخانه و مسجد جامع شهر دیدن کرده وعازم پنج رود که در حدود 60 کیلومتری پنجکنت است شدیم . در بین راه مزارخواجه احمد بزرگ را هم زیارت کردیم مزاری که نتوانستیم اطلاع دقیقی در مورد صاحب آن به دست آوریم. اما نوشته جالبی در محوطه آن خودنمایی می کرد" سندن حرکت – مندن برکت " عبارتی ترکی به خط نیاکان( فارسی) در منطقه ای که همه چیز به خط کرلیک نوشته می شود.

به پنج رود رسیدیم . پنج رود در ابتدای شب گویا به خواب رفته بود و هیچ مغازه ای باز نبوده و ترددی در شهر به چشم نمی خورد . کمی گشت زدیم تا به عابری برخوردیم از اوسراغ مهمانخانه را گرفتیم که گفت به دنبالم بیایید . درپی او روان شدیم تا در مقابل مزار رودکی وارد منزلی شدیم که بعداً فهمیدیم منزل آن مرد بزرگوار است که به علت تعطیلی مهمانخانه ما را به منزل خود برده است . با کمال محبت از ما پذیرایی کرد و روز بعد پس از اقامه نماز صبح و صرف صبحانه امکان زیارت مزار رودکی را برایمان فراهم ساخت . پس از زیارت مزار و بازدید از آثارخانه به علت ضییق وقت نتوانستیم از طبیعت بسیار زیبای پنج رود و مصاحبت با مردم با صفای آن بهره ببریم .

به هنگام عزیمت به قصد جبران بخشی از زحمت دست به جیب شدیم که بر میزبانمان بسار سخت آمد و با چشمی اشک آلود مارا مورد خطاب قرار داد که مگر چه کوتاهی در میزبانی کرده است که ما اورا چنین خفه ( ناراحت ) ساخته ایم . در نهایت علیرغم اصرار میزبان دیشبمان جناب جمعه بای برای ماندن بیشتر ،  با ماشینی که ایشان برایمان مهیا ساخت عازم دوشنبه شدیم.