بسم الله الرحمن الرحیم

سر مخفی( نوشته ای از دفتر خاطرات یک تاجیک)

متن زیر نوشته ای از خاطرات یک تاجیک است که بسیار زیبا و شیرین و درس آموز نوشته شده است . در این نوشته علاوه بر آشنایی با واژگان تازه با نوع نگارش و جمله بندی در زبان تاجیک هم آشنا خواهیم شد . ضمن اینکه این خاطره گزارشی از زندگی روزمره تاجیکان و انتقادی برشرایط اجتماعی و اقتصادی هم می باشد. در برگردان آن سعی کرده ام ویرایشی انجام نداده و همانگونه که نوشته از خط سرلیک خوانده می شود به خط فارسی منتقلش نمایم.

یک چند روزسردرد ناراحتم کردو ناچار شده نزد دُختر به بیمارخانه قریه بالا رفتم.

"دُختر"(دکتر) گوشو گلو و بینی ام را معاینه کرد و گفت:

 من تخمیناً می دانم به شما چه شده است اما برای باوری حاصل کردنم "رینگین" (رادیولوژی) ضرور است "مَنَ "( کلمه ندا برای جلب توجه مخاطب) راه خط را گیریدو رفته یک رینگین  کرده عکسش را بیارید.

 به کدام "کارپوس" (ساختمان- بخش) روم؟ گفته پرسیدم.

کارپوس دُویم. جواب داد دُختر. فقط یک التماس خواهر جان تیزتر بیاید بسیار سراسیمه ام. پسرم در خانه "مزه اش گریخته است " (مریض و بی حال شده است) و مرا انتظارند. علاوه کرد او.

من هم خوب گفته از پی کار شدم. قریب که دوان دوان به کارپوس دویم رفته اطاق ضروری را کافتم خیلی "سرسام" (آواره) شدم ولی بی نتیجه چون که در یگان در حجره ها نوشتجات رنگین نبود. از یکی از خادمین درگاه پرسیدم:


 "اپه جان"(خواهرجان) لطفاً بگوئید جای رنگین کنی کجاست؟ او هم با "حلیمی" (مهربانی و لطف) گفت:

 "اَنَ" (کلمه اشاره به نزدیک) همین در روبرویت .

 رحمت گفته وارد آن اطاق شدم.دیدم که در حقیقت جای لازمی من بوده است. اسباب های کاری جابحا بودند. غیر از دو دُختر قبول کننده دو زن و دو مرد دیگر نشسته بودند. نوبت کیست گفته، پرسان شدم. زنی که در دستش طفل شیرخواره داشت جواب داد نوبت شماست . کار ما "اَلکی" (الان) انجام یافته است نتیجه اش را می گیریم میرویم .

یکی از دُختران از جایش خیسته مرا دعوت کرده به حجره درون.

 به جای اجرای عمل برد به میزی شیناندو رویم را پیش آورده به لوحه ای چسباند. تا آمدن من دهانت را کلان گشاو نجنب، نفس نکش . گفته ، لحظه ای ناپدید شد.باز پیدا شدو نام و فامیلی ام را پرسید.

 جوابش را دادمو به اطاق قبول گذشته ، انتظار شدم. یکی از آن مردان که در آنجا انتظار بود ورنگینش طیار شد از دخُتر قبول کننده پرسید "اکه" چندسوم شد؟ دختر هم جواب داد بیست سامانی میشود . سپاریدو عکستان را گیرید.  بعد از ده دقیقه عکس من هم آماده شد. چون دیدم مرد قبلی نرخ را پرسان شده و دختر گفت بیست سامان میشود من خواستم از تاکتیکه خودم استفاده برم یعنی "نرخ سبزی و پیاز را نپرسیده"(بدون پرس و جو)  پانزده سامانی حق خذمت رسانی را نزدش گذاشتم چون دیدم ناراضیانه سویم نگاه کرد گفتم اکه همیق َ دارم راضی شوین. او هم میلش گفتو  عکس و نتیجه را سویم دراز کرد. رحمت کلانی گفته  به سوی دُختر قبلی دویدم خوشبختانه او نرفته بودو مرا انتظاری می کشید چون حجت ها را از نظر گذرانید گفت تخمینم تصدیق شده است شما سخت "شمال" (سرما) خورده ایدو در قسم پیشانی سرتان زرداب جمع شده است . ولی "ضیق" (ناراحت) نشوید طبابت را که "طغری" (درست) گرفتید انشاالله "دُوپَ  دُرست" (کاملاً سلامت) میشوید.فقط قاعده هایش را سخت رعایه کنید.

 البته، حاضر از اینجا برآمده از نزدیکترین داروخانه داروها را میخرم و طبابت را زود سرمیکنم. گفتم من

ورقه داروخط را سویم دراز کردو علاوه کرد یک سر مخفی را می گویم هیچگاه از داروخانه نزد بیمارخانه خرید نکن . نرخها در اینجا دوبرابر گاه سه چهار برابر زیاد است چون بیمارداران ضرورندو وقت برایشان مهم است ناچارند بخرند. برو "به حضور"(به راحتی – از روی فرصت)  یک چند نقطه فروش را چرخ زده نرخشان را پرسان شو بعد بخر.

به کیسه دختر حق خذمتش را گذاشته خیروخوش کردمو هم در نوبت خود قرار دادم از این مصلحت های مفیدو ارزشمند حتماً استفاده خواهم کرد.خانه آمدمو دیدم که همسر عزیز و مهربانم مرا بیقرانه انتظار است اول از احوالم پرسان شد از "رفت کار" (جریان کار) آگاهش کردم بعداً پی کاری یکجایه به بیرون برآمدیمو خواستیم با یک تیر دو نشان را بزنیم هم کارمان را انجام دهیم و هم داروها را بخریم.

 پس از اجرای کار از پی داروخری شدیم. به یک داروخانه داخل شده از فروشنده پرسیدم:

برادر ارزش همه این داروها چند سوم می شود و داروخط را پیشش گذاشتم او به فکرم نوکار بود که راه و روش کارش را درست نمی دانست کاغذ در نزدش بود و هر زمان از من می پرسید اپه از اینش در یک روز چند بار؟ یا "سیستمه" (سرم)  در کار است؟ و غیره و هکذا

خلاصه با زحمت زیاد نرخها را "عنیق" (دقیق) کردو نتیجه اش را اعلان کرد اپه همه اش یکصدو بیست و پنج سامان می شود ما خوب گفته از آنجا برآمده به نقطه دیگر که تخمیناً صدمتر دورتر بود داخل شده مثل قبلی پرسان شدیم . همه اش چند سوم می شود؟

 دو دخترک جوانی که آنجا در خذمت حاضر بودندو حرکت های چابکانه اشان از هوشیاریو زیرکیشان "درک" (خبر) میداد زود نتیجه گیری کردندواپه 180 سامانی میشود  گفتند. ماباز هم خوب گفته داروخط را گرفته به نقطه دیگر که در روبرویش قرار داشت روان شدیم.

"راه ماشین گرد کلان" (بلوار) را گذشته وارد آنجا شدیم زن تخمیناً چهل ساله ای که آنجا سودا می کرد در نظرمان بسیار مهربان و خوب نمود. کاغذ را نزدش گذاشتم و سوال پیشتره ام را تکرار کردم بعدِ اندک حساب و کتاب نتیجه اش را معلوم کرد 99 سامانی . این نرخ نسبتاً ارزان را لطف الهی قرار داده گفتیم که داروها را بیارد میخریم . راست گپ چون ارزش "شپریسها" (سرنگ)و "اسپیرت"(الکل) و "بلزم"( روغن- پماد- چیزی مثل ویکس) ستاره طلایی را "ضم"(اضافه) کرد زیادتر شد ولی در کل مارا نرخش قانع کرد.

 هرچند ما سه بار "چن"(اندازه) کردیم ولی اکنون نو من فهمیدم که "مقال" (ضرب المثل) هفت بار چن کن و یک بار ببُر چه معنا دارد. یعنی هوشیار باشیدو پولهای با نوک سوزن به دست آمده را با"شاخی" (ابزاری که با آن کاه را از خرمن گندم ها جدا می کنند)باد ندهید.

داروهای خریده شده را به خانه آورده از پی طبابت شدیم . نوشتجات داروها را از نظر گذراندم و فهمیدم که یکی از هندوستان و دیگرش از گرجستان بوده است یکی دیگرش هم مال روسیه. خصوصاً شپریسها که استحصال ختای بودند صفتشان مرا بسیار نگران کرد چون که به یگان استاندارد و طلبات جوابگو نبودند از اینکه سلامتی جامعه ثروت بی بها است و ما باید آن را بسیار احتیاط نمائیم ولی تا این درجه خُنک نظری و بی اهمیت مسئولین نسبت به سلامت مردم مرا سخت به تشویش آورد.