بسم الله الرحمن الرحیم

بانوی " مخفی"

یکی از سرمایه های فرهنگی در تاجیکستان که متأسفانه در ایران اسلامی آنگونه که باید شناخته شده نبوده و ارزش و جایگاهش عیان نیست "مخفی" ا ست.

می توان ادعا کرد که تقریباً تمامی تاجیکانی که دوره اتحاد جماهیر شوروی را درک کرده­اند به پرگی" مخفی" را شناخته و از میراث ماندگار او در خاطر دارند.

تاجیکان پس از استقلال هم کم و بیش با این چهره  مخفی فرهنگ ایرانی که حیات معنوی و بقاء فرهنگی خویش را از اسلام و باورها و ارزشهای حاکم بر آن اندوخته است ، آشنایی داشته و حکایات و ابیاتی را از او شنیده و در خاطر دارند.

محی الدین محمد که از او با القابی همچون عالمگیر، اورنگ زیب، پادشاه غازی، و ... یاد شده است و«دلرس بانو» دختر شاهنوازخان از نوادگان شاه اسماعیل صفوی در سال 1048هجری قمری در هندوستان  صاحب دختری شدند که او را زیب النساء نام نهادند . پدر زیب النساکه پادشاه هندوستان و سختگیر و متعصب بود برای تربیت او اساتید زبده و باتقوایی انتخاب کرد از این رو وی دروس فارسی، عربی، صرف و نحو، فقه و دیگر علوم اسلامی معمول دوران خویش را فرا گرفت. علاوه برحفظ قران در شعر ، تصویرگری و خط نیز مهارت لازم را کسب کرده، و با استعداد و شوق فراوان از استادان برجسته روزگار خویش بهره ها برد.

ملا محمدسعید اشرف مازندرانی فرزند ملا محمدصالح مازندرانی، نوه دختری علامه مجلسی که در دانش و هنر سرآمد معاصرانش بوده است از جمله استادان زیب النسا ست.

زیب النسا که تخلصش " مخفی" است زنی روشن ضمیر بوده، و در هندوستان کمتر زنی مانند او دارای کمالات و فضل و دانشهای گوناگون دانسته شده است . به دوستی آل محمد(ص) و علی(ع) افتخار می کرده است. و همچون خیل عظیم ایرانیان از شیعیان پاکباز اهل بیت(ع) بوده است.در شعر " مخفی"، سخن از اعتقادات دینی شیعیان فراوان به چشم می خورد .

از گدایان توام شاه خراسان مددی
که چو مرغان حرم در حرمت جا گیرم
***
دوستی با دشمن آل پیمبر کی کنم
من که لاف دوستی با آل حیدر می زنم
***
مخفیا در روز محشر بی نصیب از کوثر است
آنکه دست دوستی بر دامن حیدر نزد

زیب النسا همسری نداشته است. چرا که او  زنی عاقل، فرزانه و هنرمند بود و طبق معمول زمان خود باید با کسی ازدواج می کرد که با رسوم سلاطین هند مطابق باشد و چنان شخصی جز یکی از شاهزادگان کس دیگری نمی توانست باشد؛ افرادی که معمولاً از دانش و هنر تهی بوده و نمی توانستند زیب النسا را درک کنند پس چاره ای نبود جز آنکه مجرد بماند. زیب النسا در پاسخ پدرش که از او خواسته بود علت ازدواج نکردن خود را بیان کند، چنین جواب داده است:

نهال سرکش و گل بی وفا و لاله دورنگ
درین چمن به چه امید آشیان بندم

شاید علت دیگرعدم ازدواج آن بوده که زیب النسا شیعه ، و خواستگارانش نیز همه مذهب مخالف داشته اند.

سرانجام، زیب النسا از میان مردان زمان خویش شوهری همشأن خود نیافت و همچنان مجرد چشم از دنیا فرو بست، در حالی که میل باطنی به ازدواج در او همانند دیگر دختران وجود داشت، چنان که در یکی از غزلهای خود به این حقیقت اشاره کرده است:

صد بهار آخر شد و هر گل به فرقی جا گرفت
غنچه باغ دل ما زیب دستاری نشد
کار ما آخر شد و آخر ز ما کاری نشد
مشک خاک ما غبار کوچه یاری نشد
سالها خون جگر در ناف آهو شد کره
مشک شد اما چه شد خال لب یاری نشد
هر که آمد در جهان بودش خریداری ولی
پیر شد زیب النسا او را خریداری نشد

موسفیدان و میانه سالان تاجیک داستانها و مواعظ و حکمت هایی زیادی از زیب النسا در خاطر دارند که به مناسبت و در بین گپ ها  به لهجه شیرین تاجیکی خوانده و نقل می کنند. آنچه که در ادامه خواهد آمد نمونه هایی از اشعار عالمانه و حکیمانه مخفی است که در تاجیکستان از شهرت  برخوردار است.

ز ناکامی به درد دل نه تنها من گرفتارم
به عالم هر که را بینی به دردی مبتلا باشد
مکن اندیشه ماضی، مشو در فکر مستقبل
غنیمت دان همین دم را که این دم کیمیا باشد

***

به روز واقعه، صبر از کمال دانایی است
به گنه کار نظر کردن از شناسایی است
نظر به عیب کسان از کمال بی بصری است
به عیب خویش نظر کن که عین بینایی است

***

من ز دل تنگ و دل ز من تنگ است
صحبت ما چو شیشه و سنگ است
مخفیا کی رسم به منزل دوست
راه تاریک و مرکبم لنگ است
***
از تاب و تبم مهر و سما را که خبر کرد
و ز گریه من ابر هوا را که خبر کرد؟
بیرون همه سرسبز و درونم همه پر خون
از حالت من برگ حنا را که خبر کرد؟
***
عشق اگر آید برد هوش دل فرزانه را
دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را
آنچه ما کردیم با خود، هیچ نابینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را

***

ز آه سرد مظلومان حذر مخفی که هر آهی
به زهرآلود صد پیکان پنهان در بغل دارد
جفا جویا ستم کارا! حذر از آه مظلومان
که تیر آه مظلومان نهان در سنگ اثر دارد

***

گر سنبل زلفت به خریدار فروشند
صد جان بستانند و یکی بار فروشند
بیگانه عقلند گروهی که می ناب
در کوچه و بازار به دینار فروشند
***

نومید نباید شدن از گردش ایام
هر شام که آید ز پی آن سحری هست

***

چند روزی با غم و محنت بساز و لب ببند
هیچ نیشی نیست مخفی کز پی آن نوش نیست

***

بهر روزی، مکن اندیشه که مخفی آخر
رزق مقسوم رسد گرچه پس و پیش رسد

***

بهر دو روز عمر که این نیز مبهم است
اندیشه های باطل این کار و بار چیست
***

هر چه کاری، بدروی مخفی به هنگام درو
باغبان از انگبین تریاک هرگز برنداشت
***

روز ازل چو گشته مقدر نصیب کس
چندین به دیگ حرص بجوشد کسی چرا؟
***
گر نشاط عمر خواهی با همه یکرنگ باش
صلح کن با دیگران، با خویشتن در جنگ باش

***

گر به جوش آید تنور دیده غمدیدگان
ناخدا گر نوح باشد غرق طوفان می شود
***
ره خطرناک است و منزل دور و مقصد ناپدید
آه یا رب این چنین وادی چگونه طی شود؟
***
به کار کس نمی آید هنر مخفی در این عالم
خر عیسی هنرمند است اگر در کیسه زر دارد
***
ز داغ درد جدایی دل ملک سوزد
در آن زمان که دلی از دلی جدا گردد
***
یافت مخفی در بساط زندگانی کام خویش
هر که کار دهر را بر خویشتن آسان گرفت
***
پروانه نیستم که به یک دم عدم شوم
شمعم که جان گدازم و دم برنیاورم
***
دلا طواف دلی کن که کعبه مخفی است
که آن خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت
***
تیر مژگان تو در چشم خلیدن گیرد
خونم افتد به زمین لاله دمیدن گیرد
***
شبی به یاد تو در بر کشیده ام خود را
هنوز بوی گلم از کنار می آید