بسم الله الرحمن الرحیم

افندی

در زمان امپراتوری عثمانی، لغت افَندیاز عنوان‌های محترمانه به معنای جناب، آقا و سرکار بوده که امروزه روز هم در ترکیه به معنای آقا، برادر وعمو جان نیز استفاده گسترده ای داشته و معمولاً پس از نام افراد ‌آمده ،نشانگر سطح سواد بالای فرد یا برخورداری وی از منصب دولتی است. مانند واژه میرزا در عصر قجر در ایران. سران بهایی را نیز افندی خطاب می کنند همچون عباس افندی .

در تاجیکستان واژه افندی کاربرد بامزه ای دارد. افندی در تاجیکستان شخصیتی هجوی است که در قریب به اتفاق لطیفه های تاجیکی نقش داشته و بر اساس پرسوناژ افندی نمایش های هجوی بسیاری ساخته و نمایش داده می شود. به دو نمونه زیر دقت فرمائید.

افندی را زنش برای روغن خری روان کرد.... فروشنده روغن درخواستی را پیمانه کرده در ظرف چینی افندی می ریزد. کمی از روغن در پیمانه باقی می ماند. به افندی می گوید ظرف کلان تر نیاوردی ؟ افندی می گوید پروا نکن اکه جان. حاضر علاجش را می یابم. و ظرف را وارانه کرده و می گوید در کونچه ظرف بریز....

افندی به خانه می آید زنش را خطاب کرده می گوید.زنک برایت روغن آوردم....زنک یک زره روغن را در کونچه ظرف دیده با حیرت می پرسد همین قدر روغن خریدی؟ با این چی می شود؟ افندی میگه پروا نکن زنک.. درونش هم پر روغن است و ظرف را می گرداند!!!

روزی افندی دیگ کلانی خریده عازم خانه می گردد. راهش از "عغبه پرپیچ و تاب" (گردنه) می گذشت. افندی خدا را زاری کرده و دعا کرد که اگر "ساق و سلامت" (صحت و سلامت) به خانه برسم در همین دیگ نو یک "آش خدایی" (نذری) می کنم ... چون خطر پس سرشد خندید و گفت: خدا عجب ساده بوده که گپ من دروغگو را باور کرد...درهمین اثنا رعدو برقی شدو باران شدیدی بارید و راهها لغژانک کرد و خر افندی لغژیده به زمین افتاد و دیگ نو شکست...افندی زارو حیران به آسمان نگاه کردو گفت: ای خدا جان یک شوخی کردم نخواد شوخی را نفهمی!!!