بسم الله الرحمن الرحیم

پفتریت

چند روزی بود که یکی از دوستان از ایران آمده و مهمانم بود از اینکه در این کوتاه مدت به زبان تاجیکی مسلط شده و به راحتی میتوانم با تاجیکان ارتباط برقرار کنم کلی تعریف کرد و از من می خواست که یاریش کنم تا او هم بتواند با تاجیکان همصحبت شود.

صبح اول وقت برای انجام کارها از خانه بیرون شدیم و تا هنگام "اَبد"(ظهر) پیگیر کارها بودیم، هوا "بسیاربد"(زیاد) گرم بود،به بازار شاه منصور رفته  "تیز"(تند) یک کیلو "بادرینگ"(خیارسبز) و نیم کیلو "چهارمغز"(گردو) خریده و عازم خانه شدیم. کمی از دوغی را که از قبل تهیه و در "خلدین"(یخچال) خُنک کرده بودم سراسیمه سرکشیده و مقداری هم در لیوان برای "جوره ام" (دوستم) ریخته و برایش بردم. چشمم در خلیدن به دو عدد "پمادور"(گوجه فرنگی) هم افتاد آنها را برداشته و به "کوخنی"(آشپزخانه) رفته  و مشغول ششتن بادرینگها  و دو پمادور شدم. "تیارکه"(رنده) را برداشته و پمادور و بادرینگها را از آن گذراندم . چهارمغزها را هم "تازه کرده"(پاک کرده) و "میده"(ریزه) کردم . مواد "طیار"(آماده) شده را در طبق چوبی ریخته و دوغ را هم اضافه کرده و با نان به "زل" (سالن پذیرایی) آمده و بااشتیاق مشغول خوردن شدیم. جوره ام از سرعت عمل در تهیه "اوقات"(غذا) و "صفت"(کیفیت) آن بسیار تشکرکرد و گفت نباید اینقدر "تشویش می کشیدی" ( اذیت می شدی).

خستگی یک روز "سیرکاری"(پرکاری) و گرمی هوا طاقتمان را طاق کرده بود "کنسلر"(کولر) را روشن کرده و بر روی "کوربچه ها" (تشکچه ها) ولو شدیم.

سه ساعت پس هنگامی که از خواب "خیستیم"(بیدار شدن) ضعف  بر سرتاسر وجودمان غلبه کرده بود . دوستم هم همین حال را داشت او که قبل از خواب ازآب دوغ خیار به عنوان یک غذای سالم و خوشمزه یاد کرده بود و از ابتکارم در اضافه کردن گوجه فرنگی به آب دوغ خیار کلی تعریف کرده بود حال قرمی زد که این چه غذای بی خاصیتی بود که به ما دادی؟ و... من هم کم نیاورده ملاحظه "خفه شدن"(ناراحت شدن) اورا نکرده، گفتم نذر نکرده ام که از تو پذیرایی کنم می خواستی بروی رستوران و شیشلیک بخوری....گفت دیر نشده می روم تو هم مهمان من.

به اتفاق به یکی از رستورانهای پیش پیش و فسان (با کلاس ترین) رفتیم. "پیش خذمت"( گارسون) نزدمان آمد و پرسید که "یکم"(پیش غذا) چی بیاورم؟ از او پرسیدم که چی دارد؟

بیان داشت: اکراشکه، خام شوربا،سوپ پیتی،پلمین شوربا، گولیش، لگمن و....

ما که منو را متوجه نشده بودیم گفتیم"کمتر پس" (چند لحظه دیگر) بیاید در این بین چند تاجیک در میز کناری نشسته و گارسون نزد آنها رفت و با خواندن دوباره منو سفارش یکم آنها را گرفت هر چهارنفرشان برای یکم "اکراشکه" سفارش دادند.

دوستم من را مورد خطاب قرار داد و گفت حتماً غذای "نغزی"(خوبی) است ماهم سفارش دهیم. موافقت کردم و وقتی گارسون مجدداً برسرمیزمان آمد ما هم سفارش اکراشکه دادیم.

چند لحظه بعد که غذا را آورد خشکمان زد به ناچار مشغول شدیم بدک نبود همان آب دوغ خیار خودمان بود که به جای چهار مغز کالباس خردشده درون آن بود.

امید به "دویم" یا همان غذای اصلی داشتیم. گارسون نزد میز کناری رفت آنها پس از کمی گفتگو با همدیگر و تعریف از غذای رستوران پفتریت "زکس کردند"(سفارش دادند) گارسون با ثبت سفارش آنها نزد ما آمد من هم بدون درنگ به گارسون سفارش پفتریت دادم. لحظات خوشی را برای دریافت غذای اصلی یا به تعبیر تاجیکان اوقات روغنی و باقوت سپری کردیم. تا اینکه پس از چند دقیقه غذا را سر میزمان آوردند با تعجب دیدم که همان اکراشکه  است. گارسون را صدا کرده و گفتم این چیست؟

 گفت: زکس خودتان است.

 گفتم: خیر ما پفتریت زکس کرده بودیم...

 خنده ای کرد و گفت اکه جان خطایی نشده است همان یکم را برایتان "پفتریت"(تکرار) کردیم.

پس از کمی خنده  دوستم گفت: ببین همین گارسون وقت دارد روزها بیاییم نزدش تاجیکی بیاموزیم!!