بسم الله الرحمن الرحیم

نوسازی فرهنگی

می­دانم  که مخاطبین این وبلاگ فهیم و دانا هستند پس سعی نمی کنم برای تبیین موضوع مقدمه چینی­ های غیر ضرور بنمایم. تنها اجازه می­ خواهم ابتدا چند وصف زیبا و قابل تامل از مفهوم "فرهنگ" را نقل کرده آنگاه بحث را پی بگیرم.

1- آیینه تمام نمای خصوصیات و ارزش­ های یک  جامعه

2- روش زیستن و اندیشیدن

3- سرچشم ه­ای که از درون آن باورها، بینش ها، اعتقادات و آداب و رسوم پدید می آید.

4- شیوه هایی مفروض که مردم بر اساس آن تفکر می کنند، احساس می کنند و در نهایت بر اساس آن عمل می کنند.

5- آن بخش از محیط که بشر خود آفریده است و باید خود را با آن سازگار گرداند .

این که چه کسی این توصیفات و توصیفات مشابه را از فرهنگ ارائه کرده است مهم نیست، نکته اصلی این است که چون همه تلاش هایی که تا کنون در راستای شناسا سازی مفهوم فرهنگ صورت گرفته است  به  تعریفی جامع و مانع از فرهنگ منجر نشده است توصیفات بسیاری از فرهنگ به عمل آمده است.

علامه محمد تقی جعفری درکتاب فرهنگ پیرو ـ فرهنگ پیشرو ، عدم ارائه تعریف خاص و مشخصی درباره ی مفهوم وماهیت فرهنگ را از آن جهت می دانند که فرهنگ از یک مقوله ی متجانس نبوده و بریک واقعیت مفرد نیز دلالت نمی­ کند، بلکه تعداد زیادی از عناصر را در سطوح مختلف در برمی­ گیرد از جمله: عقاید، عواطف، ارزش ها، هدف ها، کردارها، تمایلات و اندوخته ها، بنابر این تعاریف متعددی برای آن نقل شده است .

اگر موافق باشید بنا به ضرورت و براساس ریشه لغوی و توصیف هایی که از فرهنگ شده است  عبارت زیر را  به عنوان مفهوم فرهنگ  مطرح ساخته و بحث بعدی را مبتنی بر این تعریف و مختصر شرحی که پیرامون آن خواهد آمد ادامه دهیم.

" فرهنگ مجموعه ای است ارگانیک از مولفه های هویت بخش "

دراین عبارت «فرهنگ» به مجموعه­ ای ارگانیک ازچند مولفه هویت­ بخش تعریف شده است. خود این تعریف هم هویتش را از مولفه­ ها یا کلید واژه­ های اساسی؛  مجموعه ارگانیک، مولفه و هویت  گرفته است.   بدون استثناً همه آنها که «فرهنگ»  را تعریف کرده­ اند بر «مجموعه»  بودن آن اذعان دارند و اختلاف تعاریف به محتویات این «مجموعه» و چگونگی ارتباط ، تعامل و وزن اجزای این مجموعه  برمی­ گردد.  ارگانیک بودن «مجموعه»  نیز نمایان­گر زنده و پویا بودن «مجموعه» است و اشاره به این نکته دارد که مولفه­ های تشکیل دهنده این «مجموعه»  و اجزاء و عناصر هرمولفه میرا و  زاینده­ اند.  علاوه بر این هر مجموعه می­ تواند دارای چند زیر مجموعه بوده در عین حال خود زیر مجموعه، مجموعه بزرگتری باشد و یا اینکه به صورت همزمان در چند مجموعه  مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد.

به تعدادی از اجزاء و عناصر مرتبط و متعامل، تحت یک سازه «مؤلفه» می­ گویند. و  همچون واژه تالیف که ریشه آن الفت به معنای انس و نزدیکی و در کنار هم قراردادن می­ باشد، این بار مفهومی را نیز می­ رساند. بنا بر این  اگر مجموعه ارگانیک ( فرهنگ ) را همچون کتابی بدانیم  مولفه­ های این مجموعه را می­ توان بخش­ های کتاب یا فصول و یا حتی پاراگراف یا عبارت­ های این کتاب  دانست. البته تقسیم بندی اجزای این مجموعه  را باید به­ گونه ­ای انجام داد که ضمن اینکه هر جزء هویتی مستقل برای خود دارد هویت­ بخش به مجموعه هم باشد .

 معنای مشهور«هویت» هم تشخص است. فرهنگ معین «هویت»  را آنچه که موجب شناسایی شخص باشد، معنا کرده است.  بنابر این وقتی از فرهنگ  مردم ایران و یا فرهنگ سایر مقولات و موضوعات صحبت بمیان می­آید منظور مولفه­ هایی است که این موضوع یا مقوله را از دیگر موضوعات و مقولات جدا می­ سازد. هر مولفه را می توانیم در سه سطح کلی مطالعه و بررسی نمائیم ؛مفروضات - ارزش ها - نشانه ها

مفروضات مجموعه­ ای از باورهای اساسی و پایه­ ای  هستند. به عبارت دیگر گزاره­ هایی هستند که مفروض بوده و حقیقت یا واقعیت پنداشته شده­ اند.ارزش ­ها مطلوبیت­ها و ایده ­آل­های مبتنی بر مفروضات اساسی و پایه ­ای(باورها) می­ باشند. ارزش­ها؛ واقعیت­ها و اموری است که مطلوبیت دارند و مورد خواست و آرزوی اکثریت افراد یک گروه، سازمان یا جامعه می­ باشند وترسیم­ گر مسیر و چگونگی دستیابی به این ایده­ آلها و مطلوب­ها هم هستند و از همین روی بایدها و نبایدهایی را شکل می­ دهند که آنها را هنجار گویند. نشانه هم دلالت­ کننده، جایگزین، نشانگر وبه واقع نمایانگریا تجلی مفروضات و ارزش­ها است. نشانه­ ها در رفتار بالقوه و بالفعل، دارندگان مفروضات و تمامی ابعاد موضوع و یا مقوله مربوطه قابل رصد، مشاهده، مطالعه و ارزیابی است.

مفروضه اساسی در تعریف ارائه شده این است که فرهنگ برای دارنده یا پذیرنده  آن ؛ تکلیف مباحث اساسی و اصلی حول سه محور را مشخص سازد.

الف) محور شناختی (شناخت و دانش مورد نیاز برای مواجهه با حقایق و واقعیت­های پیرامونی)

ب) محور هنجاری ( باید و نبایدها و آنچه که هدایت و تنظیم رفتار- نشانه ها - را برعهده دارد)

ج) محور مادی ( پدیده ها و عوامل مادی پیرامونی پذیرنده فرهنگ)

علیرغم میلم بحث نظری طولانی شد اما از این بحث نظری اگر موافق باشید این نتیجه را بگیریم که فرهنگ به دارنده آن هویت می دهد به عبارت دیگر انسان اگر فرهنگ نداشته باشد فاقد شناخت و دانش و هنجار و دست­آوردهای مادی خواهد بود. بنابر این می­شود گفت با این حساب موجودی خواهد بود همچون سایر موجودات.

در تعریف ارائه شده ، فرهنگ  را مجموعه ای ارگانیک دانستیم و اشاره شد که ارگانیک بودن آن بیانگر این است که در این مجموعه زایش و میرایی وجود دارد پس متولیان فرهنگ جامعه باید با رصد مستمر زایندگی و میرایی های این مجموعه، آن را نوسازی و باز سازی کرده و با بالندگی بوی کهنگی و آلودگی ها را از آن بزدایند.

اگر متولیان جامعه و کارگزاران فرهنگ جامعه به نوسازی و بازسازی فرهنگ جامعه توجه کافی نداشته باشند . افراد آن جامعه ابتدا برای تفریح و تفرج به دیگر فرهنگ ها سر زده و به مرور شناخت، هنجارها و ارزش­های خود را از دیگر فرهنگ ها گرفته، خود وجامعه خود را دچار تضاد و عدم انسجام خواهند نمود.

در تعریف ارائه شده از فرهنگ از مولفه های هویت بخش گفته شد مولفه­های که می­توان آنها را بخش­های کتاب یا فصول و یا حتی پاراگراف یا عبارت­های یک کتاب  دانست. پس در نوسازی و بازسازی فرهنگ ضرورت دارد که به انسجام و هم­گونی اجزای این مولفه ها دقت شود نمی توان بنا به ضرورت نوسازی، بخش هایی را یا مولفه هایی را از دیگر فرهنگ ها وارد مجموعه فرهنگی خود ساخت. بلکه باید این اجزا ابتدا بومی شده و با سایر اجزا تناسب و هماهنگی یابند تا حافظ هویت باشند. بنابر این به صرف مثبت تشخیص دادن یک عنصر فرهنگی نمی توانیم آن را به درون مجموعه فرهنگی خود راه داده و یا به اجزاء و عناصری که به سمت میرایی رفته اند بی توجهی کرد. بنابر این نوسازی فرهنگی باید به گونه ای باشدکه ضمن بالنده­گی فرهنگ اثر هویت بخشی آن را مخدوش نسازد.

هرچند که در ادامه این بحث می توان از مفهوم نوسازی و نظریه های نوسازی به ویژه در حوزه فرهنگ به تفصیل صحبت کرده و اشاراتی به مباحث تبادلات و تعاملات فرهنگی و ناتو وهجمه فرهنگی و... هم داشت اما از دوام دادن بحث خودداری کرده و به همین مختصر اکتفا می نمایم.