بسم الله الرحمن الرحیم                         

نوشته ای که در پی می آید اثری است نغز وارزشمند از دوست فرهیخته و داننده ام جناب آقای دکتر   هژیر تهرانی که پیشکش خوانندگان وبلاگ فرهنگ نغز گردیده است .

 واپسین بزرگ بخارائی نیز برفت                                                    

 چرا باید میراث استاد شکوری را ارج نهاد ؟                                   

 به یاد شادروان پروفسور محمد جان شکوری بخارائی                            

نوشته : هژیر تهرانی

   

" سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز     مرده آنست که نامش به نکوئی نبرند "            

-پیش گفتار:

قصه پر غصه جدائی فرارود باستانی از خاک ایران زمین داستانیست " پر از آب چشم " که زخم ناسور آن هنوز داغ و جان گداز است .این جدا یی نه تنها به صورت جغرافیایی بلکه به صورت فرهنگی و ارتباطی نیز رخ نموده است . استعمار روس و انگلیس در پی مطامع و منافع خود که در این مقال کوتاه نمیگنجد و برای خوانندگان معلوم است از حدود دو سده پیش به تدریج به نفوذ سیاسی ، نظامی و اقتصادی و فرهنگی خود در فلات ایران و اطراف آن افزودند و بسته به موقعیت ژئو- پلتیکی و اقتضائات زمانه گاه با یکدیگر اصطکاک منافع یافته گاه به دوستیها و همکاریهای مقطعی و مصلحتی دست میازیدند که در این میا ن دو عرصه اصلی جایگاه استرانژیک هماوردی این دو قدرت را رقم میزد: حراست از شبه قاره هند از سوی انگلیس و دسترسی به آبهای گرم خلیج فارس به هر قیمت توسط روسیه که شوربختانه ایران بزرگ به دلیل واقع شدن بر سر راه این دو میدان گاه ، ناخواسته وارد این بازی خطرناک گردید و بنا به دلائل متعدد بسیاری از سرزمینهای حوزه فرهنگی و تمدنی خود را به این دو استعمارگر بباخت.

یکی از حوزه های مهم و استراتژیک  این مهد فرهنگ و ادب ،مناطقی بود که امروزه جمهوری ترکمنستان  و بخشهایی از ازبکستان فعلی را تشکیل می دهند . 


پاره ای از این مناطق ذر زمان قاجاریه جزو خاک ایران بودند چون عشق آباد ( اشک آباد) و مرو و قسمتهایی از خوارزم  و پاره ای دیگر گرچه تحت حاکمیت مستقیم سیاسی دولت علیه ایران قرار نداشتند اما به لحاظ فرهنگی جزو حوزه تمدنی ایرانی – پارسی  یا تاجیک قرار داشتند که دو مرکز اصلی آنها یعنی بخارا وسمرقند فی الواقع حکم دو " فرهنگ –شهر" و دو پیشرانه  محرک  این تمدن را داشته و اصولا این فرهنگ و تمدن کهن را بدون این دو نگین درخشان و حوزه اطرافشان نمی توان کامل تلقی نمود. از نقش سترگی که امرای سامانی با برکشیدن زبان پارسی از زیر سم ستوران فاتحین تازی پس از قریب به دو قرن و میدان دادن به بزرگانی چون آدم الشعرا ابوعبدالله رودکی سمرقندی پدر شعر پارسی ایفا نمودند گرفته تا به عرصه آمدن خیل نامداران ادب و فرهنگ این حوزه فرهنگی تا عصر حاضر همگی در آبیاری و بارور نمودن زبان و فرهنگ پارسی –ایرانی نقشی انکارناپذیر و قابل  تقدیر ایفا کردند و می دانیم که زبان پارسی امروزین که با تفاوتهایی در تاجیکستان ، بخشهایی مهم از ازبکستان ، افغانستان و ایران بدان تکلم می گردد از خاستگاه فرارود برخاسته و با تغییراتی به عصر حاضر رسیده است.

این دو مرکز بزرگ فرهنگی و تاریخی یعنی بخارا و سمرقند تا پیش از گرفتاری در چنبره استیلای روس ، دارای

ارتباطات گسترده فرهنگی و تجاری با ایران و افغانستان بودند و چه بسا خاندانهایی که پس از برکشی پرده آهنین  ، برای دهه ها بین دو سوی آن از یکدیگر جدا ماندند .

پس از استیلای انگلستان بر شبه قاره هند و تحریکاتش در راه جداسازی هرات و بخش مهمی از خراسان از زیر حاکمیت سیاسی ایران و تشکیل کشوری جدید با نام " افغانستان" با  محوریت و استیلای سیاسی و فرهنگی پشتون بر آن، شوربختانه دامنه تاثیرگذاری زبان شیرین پارسی که تا زمان صفویه و افشاریه زبان غالب دربار هند بود و بسیاری از شاعران و ادیبان شبه قاره نیز بدان می سروده و می نگاشته اند روز به روز کمتر شد و جای خود را به انگلیسی ، اردو ، پنجابی ، پشتو و سایر زبانها داد.. 

همین روند با حاکمیت روسیه در قفقاز و فرارود اتفاق افتاد و با تمام قوا تلاش گردید زبان و فرهنگ روسی بر تمام شئون زندگی مردمان سرزمینهای جدا شده از ایران بزرگ تحت عهدنامه های گلستان ، ترکمان چای ، آخال و غیره حاکم گردد. روندی که چه در زمان تزار ، چه شوروی و چه پس از آن  با شدت و ضعف کماکان ادامه داشته است .

سیاستهای استالینیستی که دردناک ترین آن تحت نام " تبر تقسیم "(1)  شکل گرفت همانا جداسازی بخارا و سمرقند از دست صاحبان اصلی  آنها یعنی پارسی  زبانان و سپارش آنها به جمهوری تازه تاسیس " ازبکستان" به همراه سیاست پارسی زدایی و ازبکیزه کردن فرهنگ و زبان این دو مهد بزرگ و مهم زبان و فرهنگ پارسی بود.در این راستا تغییر خط مردم تاجیک پارسی زبان  در سال1928   به لاتین و سپس به سریلیک در سال 1940  تلاشی بود در جهت بریدن آخرین پیوندهای فرهنگی میان مردمان فرارودنشین با سایر همزبانانشان در ایران و افغانستان  در حالی که این سیاست تغییر خط در گرجستان و ارمنستان اعمال نشد. این رویه و سیاست متاسفانه هنوز هم اثرات مخرب خود را در تدوام گسست تاریخی در زمان حاضر بر جای گذاشته به نحوی که کمتر مسافر ایرانی یا افغان را می توان یافت که در بدو ورود به فرودگاه شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان قادر به خواندن شعر خواجه حافظ شیرازی به خط نامانوس سیریلیک باشد که به منظور خوش آمد گوئی بر سر در ساختمان ورودی فرودگاه نقش بسته است  ! (2)

باری در این هنگامه نقش بزرگان و سرفرازانی که با عمل  به رسالت فرهنگی و تاریخی خود در دفاع از هویت و ریشه اصلی خویش در برابر این تندباد سهمگین ایستادگی نموده و این  نقش پر افتخار را در بی خبری غمبار هم زبانانشان در ایران با دستی خالی ایفا کردند، حائز اهمیتیست انکارناپذیر و فراتر از هر ارزش گذاری ملموس.

یکی از آنها آخرین بزرگ بخارا ، پروفسور محمد جان شکوری بخارائیست.

در این مقال تلاش نگارنده بر این است که از منطری دیگر به ارزش میراث این دانشمند نگریسته شود که همانا افزایش نزدیکی دلهای پارسی زبانان فلات ایران به یکدیگر می باشد.

-بیوگرافی مختصر محمد جان شکوری :

او پسر صدر ضیا از آخرین قاضیان بزرگ امارت بخارا و از معارف پروران بزرگ خلق تاجیک بود که  در سال 1925 میلادی در بخارای شریف چشم به جهان گشود. در سال 1939 به دلیل تغییرات اتنوگرافیکی و ایجاد مرزبندیهای تصنعی از سوی استالین و هم دستانش در خوارزم و آسیای میانه که خلاف واقع بودن ادعاهای انترناسیونالیستی و جهان شمول آنان را عیان نمود ، ناگزیر از مهاجرت به جمهوری تازه تاسیس تاجیکستان به مرکزیت دوشنبه که آن هم شهر تازه تاسیسی بود که می باید شکوه و جلال از دست رفته بخارا و سمرقند را برای تاجیکان فراهم آورد ، گردید.

 

با این حال همین محیط تازه باعث بروز و رشد استعدادها و توانائیهای شگرف این دانشمند بزرگ گردید. پس از اشتغال در روزنامه " تاجیکستان سرخ " در سالهای 1943 تا 1945 به کار در انستیتوی تاریخ ، زبان و ادبیات تاجیکستان مشغول گردید. پس از ختم تحصیلات در دانشکده آموزگاری دوشنبه در سال 1945 به تدریس در آن مشغول گردید . وی در سال 1958 دوره دکترای خود را به اتمام رساند.

شکوری هم چنین از سال 1996 تا پایان عمر عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی در ایران بود.

وی پس از سالها بیماری و مراجعات مکرر به بیمارستانهای مهر در تهران و ابن سینا در دوشنبه در روز 26 شهریور 1391 خورشیدی در بیمارستان ابن سینا چشم از جهان فروبست و پیکرش با حضور خیل مخلصانش  در تپه لوچاب شهر دوشنبه که مدفن هنرمندان و ادیبان سرشناس تاجیک هم چون میرزا تورسون زاده و لایق شیرعلی میباشد به خاک سپرده شد.

آثار مهم استاد شکوری:

وی در طول عمر پر بار خود بیش از 35 عنوان کتاب و 400 مقاله منتشر کرده بود که ذیلا به تعدادی از آنها اشاره می شود:

 . خراسان است اینجا

 . صدر بخارا

. روشنگری بزرگ

. پان ترکیسم و سرنوشت تاریخ تاجیکان

. فرهنگ زبان تاجیکی ( در ایران : فرهنگ فارسی تاجیکی ) چاپ مسکو 1969

. تاریخ ورارودان

اما بی تردید دو اثر او نقشی سترگ در احیای خودباوری تاجیکان و تلنگر به حافظه تاریخی آنان که در جریان یکسان سازی فرهنگی اتحاد شوروی قرار داشتند ، ایفا نمود. اول ، " خراسان است اینجا " که پاسخی بود مستدل و محکم به مخالفان نام زبان فارسی یعنی آنها که پس از طرح سرقانون ( قانون اساسی ) نوین تاجیکستان در اوان استقلال از شوروی ، نام " فارسی " را از آن برداشته و به " تاجیکی " بسنده کردند نمایندگانی مانند "شهرت سلطانف " و سایر کمونیستها و روسوفیلهای  بازمانده  از عصر شوروی. با این وجود ، شکوری که از پیشگامان تدوین قانون زبان ملی و نشاندن آن به جای زبان روسی پس از دهه ها استیلا بر تاجیکستان بود اظهار داشت که با احیای زبان مادری تاجیکان و بر صدر قرار دادن آن به جای روسی " به آرزوی خود رسیده است" .و دوم " فرهنگ زبان تاجیکی " که زیر نظر او و با همکاری ولادیمیر کاپرانوف ، رحیم هاشم و ناصرجان معصومی تدوین گردید  و در اوانی که دلسوزان زبان و فرهنگ خلق کهن بنیاد تاجیک در بی خبری کامل ایرانیان از بلائی که بر سر زبان و فرهنگ تاجیکان  در فرارود می آمد ، توانست سکان کشتی بلادیده این زبان و فرهنگ را از طوفان پان ازبکیسم و روسی سازی دستگاه حاکمه اتحاد شوروی به دست با کفایت خود گرفته و آن را به ساحل مقصود هدایت کند.

 

چرا باید میراث استاد شکوری را ارج نهاد ؟

ناکفته پیداست که بزرگانی چون محمد جان شکوری چون قله هایی رفیع و آسمان بوس هستند که شان و منزلتشان ورای ارج گزاری  انسانهای عادی چون ما ست . این بزرگواران با درک صحیح موقعیت خود و زمانه شان ایفاگر رسالت فرزندی زمان خویشتن شده و چراغی فراراه حاضران و آیندگان برافروختند. لیکن بر ما علاقمندان زبان ، فرهنگ و ادب پارسیست که با پندگیری از تجارب و وقایع گذشته و درک موقعیت خود در زمان حاضر و تهدیدهایی که کماکان  حوزه این زبان و فرهنگ با آنها روبروست تا حد وسع و امکان خود از تکرار دوباره ضربات بدخواهان این حوزه که بی شک سهم بزرگی در تمدن جهانی ایفا نموده جلوگیری نمائیم.

اگر به هنگام کشیده شدن پرده آهنین به اطراف مرزهایمان در اوایل قرن بیستم و داشتن عذرهایی چون نبود امکان تبادل اطلاعات ، بی خبری و فقدان فن آوریهای نوین مخابراتی نوین ، بزرگانی چون شکوری ، بازار صابر (3) و لایق شیرعلی (4) مظلومانه به پیکار فرهنگی و هویتی خویش در برابر استیلای امپریالیسم سرخ ( که شوربختانه کعبه امید و آمال گروه کثیری از تحصیلکردگان و روشنفکران ایرانی دهه های گذشته شده بود ) میپرداخته و ملک الشعرای تاجیک لایق شیرعلی دردمندانه در شعر " اصل من ، ایران من " از نیاخاک ایرانش چنین طلب می کرد که : " از فرارود این همه غافل مباش   دست رستم یاز بر امداد من "  امروزه به یمن پیشرفتهای حیرت انگیز مواصلاتی در کمترین زمان میتوان با همزبانان دور افتاده به جبر تاریخ و مرزبندیهای تحمیلی از سوی استعمارگران تماس حاصل نموده و از مشکلات ، پیشرفتها و اعمال آنها به طرفه العینی اطلاع یافت.  

علیرغم لزوم هشیاری در برابر تهدیدات و خطراتی که حوزه زبانی و فرهنگیمان را تهدید می کند می توان بسیار به روند و مسیر همگرائی همزبانانمان در فلات ایران که با تلاشهای اساتیدی چون سعید نفیسی (5)، شکوری ، لایق شیرعلی در بعد فرهنگی و یا مجاهدتهای احمد شاه مسعود  و برهان الدین ربانی در بعد سیاسی شتاب گرفت ، خوشبین بود. آن دیوارهای جدایی مرئی و نامرئی کشیده شده توسط استعمار رفته رفته در حال فروپاشی هستند.سیاست شوم " تفرقه بیانداز و حکومت کن " ، رواج حس تنفر و تحقیر نسبت به همزبانان و هم تباران تاریخی در این فلات گرچه با تانی و کندی اما با روندی مثبت در حال تغییر به سوی حس همدلی ، هم گرائی و همیاری میباشد.گوئیا ققنوس فرهنگ پارسی  بار دیگر پیکر شکوهمند خویش را از زیر اخگر سوزان حوادث برون آورده و سودای اوج گیری در آسمان زلال این همدلی و یگانگی را دارد. کافیست به رخدادهای ذیل نطری بیافکنیم:

-افزایش تعداد سفرهای روسای جمهور ایران،افغانستان و تاجیکستان به کشورهای یکدیگر در طول چند سال اخیر

-سخنان رئیس جمهور ایران در جشن افتتاح نیروگاه برق آبی ساخت ایران در تاجیکستان به نام سنگ توده 2 در شهریور 1390 و اعلام لزوم در کنار هم بودن همیشگی ایران و تاجیکستان و حمایت دولت و مردم ایران از همزبانان خود که موجی از دلگرمی و امید را در میان تاجیکان  برانگیخت.

-تبدیل نوروز عالم افروز به جشن جهانی با همکاری سران کشورهای فلات ایران  ، تصویب آن در سازمان ملل - متحد و استمرار برپائی آن به صورت سالیانه در هریک از کشورهای این فلات

-گشایش بزرگترین بیمارستان تخصصی قلب و عروق آسیای میانه به دست ایران در شهر دوشنبه ( بیمارستان ابن سینا) و به راه مانی بسیاری طرحهای عمرانی ، صنعتی و فرهنگی دیگر از سوی ایران در تاجیکستان و حتی افغانستان

-سیل کتابهای اهدائی به انجمن دوستی ایران و تاجیکستان در پی فراخوان مردمی این انجمن جهت اهدای  کتابهای خط نیاکان ( پارسی ) چاپ ایران به ساختمان جدید کتابخانه ملی تاجیکستان به نام ابوالقاسم فردوسی

-برخاستن موج تمایل به فراگیری خط نیاکان در میان جوانان و ضیائیان ( روشنفکران) تاجیک در سالهای اخیر

-افزایش چشمگیر درج پیامهای تسلیت و نوشتن مقالات در مطبوعات و فضای مجازی از سوی ایرانیان به مناسبت فقدان استاد شکوری و پیش از آن عیادتهای متعدد فرهنگ دوستان ایرانی از استاد به هنگام بستری بودن ایشان در تهران

-به راه افتادن جریان پرشکوه بازگشت به ریشه های قدرتمند  زبان پارسی در افغانستان و ابرام پایمردانه دانشجویان پارسی زبان در شهرهای آن کشور در استفاده از نام کاملا پارسی" دانشگاه " بر سردر مراکز آموزش عالی که موجی از حمایت و همدلی را در ایران و تاجیکستان نیز به دنبال داشته است.

- حضور توانمند ناشران افغانستان در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در اردیبهشت 1391 و کسب رتبه نخست ناشران خارجی در این نمایشگاه به دلیل استقبال گسترده کتابخوانان ایرانی

-افزایش حیرت انگیز ارتباطات همزبانان در فضای مجازی و تبادل اطلاعات روزانه میان آنان.

آری ، آن تیری که آرش جان خود بر آن نهاد و به خاوران پرتافت ، گویا  دیگر بار و این بار به توش و توان برخاسته از آثار گرانسنگ بزرگانی چون محمد جان شکوری ، لایق شیرعلی و خیل علاقمندانشان در حال پرتاب شدن است .

 

توضیحات :

            1-تبر تقسیم : تعبیری از تقسیم بندی عجیب و ناعادلانه استالینیان بین ازبکستان و تاجیکستان در دهه 1920 میلادی که به موجب آن قلب فرهنگ و تمدن تاجیکان یعنی بخارا و سمرقند به ازبکستان واگذار گردید. به موجب این تقسیم بندی بسیاری از ضیائیان و حتی مردم عادی تاجیک تبار ناگزیر از مهاجرت به تاجیکستان گردیدند که یکی از آنها هم محمد جان شکوری بود

2-       )رواق منظر چشم من آشیانه توست     کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست ( حافظ شیرازی

3-        بازار صابر:  متولد 1939 میلادی ، شاعر مشهور تاجیک که هم اکنون ساکن آمریکاست

4-        لایق شیرعلی (1941- 2000 م ) شاعر بزرگ  تاجیک

5-        شادروان سعید  نفیسی شاید از معدود اندیشمندان و نویسندگان ایرانی بود که در سالهای دور توفیق دیدار از تاجیکستان شوروی نصیبش شد و چنان شیفته آن گردید که با تعبیر " ارض مقدس " از آن یاد نمود

توضیحی درباره لفظ تاجیک:

بسیار دیده می شود که عمدتا میان همزبانان پارسی گوی بیشتر از سر کم اطلاعی و گاه به دلایل سیاسی

بر سر الفاظ و صفاتی چون " ایرانی " ، " تاجیک" و " فارس " اختلاف نظر پدید می آید. این سه در اصل یکی هستند . صفت " تاجیک" پس از مهاجرتها و یورشهای اقوام مغول و ترک تبار به فرارودان و خوارزم ، برای ایجاد تمایز میان ایرانی تباران یا " فارسیان" شرقی  با این اقوام مصطلح شد ، درست همان گونه که  صفت " عجم" در برابر " عرب" در قسمت دیگر فلات ایران که عمدتا در ایران فعلی ما قرار دارد ، به کار میرفت . این است که نباید از " تاجیک " نامیده شدن سامانیان ، ابوعلی ابن سینا ، سعدی ، فردوسی ، حافظ ، هخامنشیان ، کیانیان و پیشدادیان توسط همزبانان تاجیکمان دچار شگفتی شده و احیانا گله مند شویم .

 

 

 

-       منابع  

1-        تارنمای" آزادی  " تاجیکستان

2-        "فرهنگ فارسی تاجیکی "، تهران – فرهنگ معاصر ، 1385

3-        تارنمای "تاجیکم   "

4-        " فریاد بی فریاد رس" مجموعه ای از اشعار لایق شیرعلی ، انتشارات ادیب ، دوشنبه ، 1997

5-        " تاجیکان در مسیر تاریخ " ، شکورزاده ، میرزا ، الهدی ، تهران ،1385

6-  " سرزمین پاک نیاکانم " ، نفیسی ، سعید ،  مجله شفق سرخ  ، دوشنبه ، 1928