بسم الله الرحمن الرحیم

*مبانی فلسفی فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی

خلاصه

در تعاریف از“فرهنگ”  و نظریه‌های “فرهنگی” یک ویژگی اساسی ومشترک وجود دارد و آن اینکه، “فرهنگ” مشخصه انسان و جداکننده او از دیگرحیوانات و عامل اصلی هویت‌بخش به اجتماعات انسانی است. از این رو کارکرد های جامعه‌شناختی ، روان ‌شناختی و ... “فرهنگ” توسط متصدیان و سیاستگذاران فرهنگی جوامع زمانی به‌درستی فهمیده می‌شود که کارکردی کلی‌تر و اساسی‌تر برای “فرهنگ” در نظر گرفته شود. کارکردی که سازگاری انسان و جامعه را با هستی و مجموعه حقایق و واقعیت‌هایی که انسان می‌بایستی با آنها و در آنها زندگی کند را به عنوان نیاز پایه ای و اساسی انسان  ممکن و فراهم می‌سازد. نیازی که "فلسفه" به عنوان همزاد انسان و فرهنگ همواره در صدد بوده تا به آن پاسخ دهد.

هدف اساسی “فلسفه” حل برخی از مسائل و مشکلات زندگی مادی ومعنایی بشر و فراهم سازی پاسخ به بخش مهمی از نیاز انسان به دانستن حقایق و ارضاء حس حقیقت جویی و کنجکاوی سیری ناپذیر او است.  “فلسفه” به عنوان مجموعه ای ازپاسخ های فراهم شده برای چیستی،چرائی و چگونگی و طرح پرسش های کلی برای یافتن راه حل مسائل و مشکلات مادی ومعنایی بشر شکل دهنده معارف و باورهای پایه ای و اساسی انسانها و جوامع بشری است. باورهایی که  در یک نگاه کلان درباره چهار محورکلی: 1- خود (بعد جسمانی، بعد معنایی و...) 2 – دیگران( افراد پیرامونی، نقش ها، جوامع ، سازمانها و...) 3 -  طبیعت و 4- ماورا (مبدا، معاد، واسطه­ها و...) شکل می گیرند. اگر این باورها مبتنی بر مبانی فلسفی صحیح و متقنی باشند و سیاست گذاران فرهنگی نیز به آنها جهت مطلوب داده و شرایط صیانت از آنها را فراهم سازند، بایسته­های شایسته­ای خواهند بود که باعث رستن دارنده آنها از ظلمات و جهل  بوده و به او این قابلیت را می­دهند که دیگران را هم رستانده و هدایت نماید.

در تعریف “فرهنگ” ( مجموعه ای ارگانیک از مولفه های هویت بخش) ،هم تاکید بر مولفه های هویت بخش است مولفه هایی که بر مبنای باورها ی اساسی و پایه ای شکل گرفته و این باورها مطلوبیت­ها و ایده­آل­ها یا به تعبیر دیگر ارزشها را تعیین ساخته اند. ارزش­هایی که به تدریج هنجار می­شوند هنجارهایی که روابط و کنش‌ها را تنظیم می‌کنند؛ واکثریت خود را به آنها پایبند ‌دانسته و در صورت عدم رعایت آنها مجازات در پی خواهد داشت. با این حساب “فلسفه” شکل و جهت دهنده به “فرهنگ” بوده و تفاوت فرهنگ ها ناشی از تفاوت در فلسفه و سیاست ها و سیاستگذاری های فرهنگی است. پس از اینکه بر اساس پاسخ های دریافتی از “فلسفه” در باره چیستی، چرائی و چگونگی موضوعی، مفروضه ای به عنوان حقیقت و یا واقعیت پذیرش شد، باوری و بر اساس این باور، ارزش و سپس هنجاری شکل می یابد و در نهایت این باور در رفتار بالقوه و بالفعل، دارندگان مفروضات و تمامی ابعاد موضوع و یا مقوله مربوطه تجلی می یابد. این تجلی را نشانه گویند که به سه گروه تقسیم می شوند:1- شمایلی  icon2- اشارتی ارجاعی index  و3- نمادین وقراردادی symbol

باگسترش بار مفهومی فرهنگ از حوزه باورها و ارزش­ها به حوزه نمادها ونشانه­ها و وقوع تحولات شگرف در نظام­های ارتباطی، سیاست­گذاری فرهنگی ضرورتی مضاعف یافته است.درگذشته نه چندان دور این تصور مطرح بود که یا امکان سیاست گذاری فرهنگی وجود ندارد، یا مشکل آنقدر زیاد است که عملاً مانع سیاست گذاری در عرصه فرهنگ می­شود ، اما امروزه درنظر و عمل این بحث بطور عمومی پذیرفته شده است، که در حوزه فرهنگ می­توان به معنای علمی سیاست گذاری کرد. سیاست گذاری فرهنگی به مجموعه اقدامات تعیین خط‌مشی‌ها و راهبردهای کلان در حوزه فرهنگ اطلاق می شود، که بمنظورصیانت ،جهت دهی، اصلاح و بهبود برای رسیدن به اهداف صورت می گیرد. "این اقدامات ممکن است به صورت مداخله، نظارت و یا اجتناب از هر گونه مداخله در حوزه فرهنگ روی دهد.