بسم الله الرحمن الرحیم

عقاید النساء

 عقاید النساء  تاجیکان با عقاید النساء ایرانیان اشتراکات بسیاری دارد و همچنانکه خیلی رفتارهای خاله زنکی ایرانیان نشات گرفته از باورهای است که برخی از پیرزنان موجه در مجالس زنانه آنها را در قالب توصیه و نصیحت و انتقال تجارب نشر داده اند در تاجیکستان هم کمپیران همین نقش را برعهده داشته اند.

در مطالعه و بررسی ریشه های فرهنگ مردم تاجیکان و مقایسه آن با فرهنگ مردم ایران علاوه بر مطالعات میدانی از منابع مکتوب هم بهره می گیرم . یکی از  منابع مورد استفاده ام کتاب  "عقاید النساء" یا"کلثوم ننه" است کتابی درباب فرهنگ مردمی ایران با زبان طنز و البته نقادانه. صادق هدایت قسمتهایی از این کتاب را نقل قول کرده و در باره آن می نویسد: تنها کتابی که می شود گفت راجع به آداب و رسوم عوام نوشته شده، همان کتاب معروف " کلثوم ننه " تألیف آقا جمال خوانساری است که به زبانهای خارجه هم ترجمه شده و فارسی آن هم در دسترس همه می باشد.[1] در این کتاب با بسیاری از سنت ها و واژه ها برمی خوریم که در تاجیکستان هنوز رایج بوده ولی در ایران فراموش شده اند.

" عقاید النساء " در سال 1349 به کوشش محمود کتیرایی به همراه رسالۀ دیگری بنام "مرآت البلها" با عنوان "عقاید النساء و مرآت البلهاء " به چاپ رسید.  این کتاب در سال 1355 با طرح های بیژن اسدی پور توسط انتشارات مروارید تجدید چاپ شد. و بهرام چوبینه نیز ترجمه ای از همین کتاب را در سال 1378 ( انتشارات آزاده سپهری، کلن، آلمان)به چاپ رسانده است.

"عقاید النساء" به زبانهای انگلیسی، فرانسه و ... ترجمه شده و در برخی از سفرنامه ها مانند " سفرنامه از خراسان تا بختیاری " نوشتۀ هانری رنه دالمانی نیز از آن یاد شده است. آذری این رساله در تبریز با عنوان " کتاب تفریح نامۀ کلثوم ننه و احوالات زینب پاشا " در کتابفروشی فردوسی و بدون تاریخ به چاپ رسیده است.

این کتاب گویا در زمان شاه سلیمان صفوی، یکی از پادشاهان دوران صفوی (1501م - 1722م) نوشته شده است و منسوب است به محمد حسین خوانساری که گفته شده است از بزرگان دین و فقیهان نامدار زمانۀ خود بوده است.

عقاید النساء  مختصری است در بیان اقوال و افعال زنان و واجبات و مندوبات(مستحبات) و محرمات و مکروهات ایشان و مشتمل است بر مقدمه و شانزده باب و خاتمه. در ادامه مطلب متن این کتاب با مختصر ویرایش و توضیح تقدیم خوانندگان محترم وبلاگ فرهنگ نغز می گردد تا شاید در این ایام شادی و فرح ولادت پیامبر گرامی اسلام (ص) و امام جعفر صادق(ع) لبخندی را بر لبان آنها بنشاند.



[1] - صادق هدایت، نیرنگستان، انتشارات جاویدان، تابستان 1356، دیباچه، صفحۀ18


*************

مقدمه: در بیان اسامی علماء و فضلاء و فقها و فضیلت آنها

 بدان که افضل علمای زنان پنج نفرند:

اول؛ بی بی شاه زینب ، دویُم؛ کلثوم ننه، سِیُم؛ خاله جان آقا، چهارم؛ باجی یاسمن، پنجم؛ دده بزم آرا.

آنچه از اقوال و افعال اینها باشد، نهایت وثوق دارد و محل اعتماد است و به غیر از این پنج نفر، فقهاء و علماء بسیارند. ذکر آنها موجب طول کلام میشود . بدان که هر زنی که سنی داشته باشد و یک اندازه او را حرافت(تیزهوشی) دریافته باشد، افعال و اقوال او وثوق تمام دارد و هر زنی که خلاف فرمودۀ ایشان کند آثم و گناهکار باشد.

*************

باب اول:در بیان وضو و غسل و تیمم

بدان که اجماع فتوای زنان است که وضو و غسل واجب است مگر در چند موضع:

وقتی که دست را حنا و نگار[1] بسته باشند یا ابرو گذاشته باشند یا زَرک[2] بر ابرو چسبانیده باشند، در این صورتها، ترک وضو و غسل واجب است، و اکثر علما در نگار، سه روز را ساقط می دانند و می گویند بی بی شاه زینب تا پنج یا شش روز وضو را ساقط می داند، و چنانچه در حالتی که نگار بسته باشند، قبل از پنج روز وضو بسازند، حرام است، و دیگران مکروه دانسته اند، و روز ششم را او نیز مکروه می داند.

اما غسل، هر گاه جاریه(کنیز) داشته باشد و یکی، از مادر زن یا خویشان زن حاضر نباشد که از شوهر او مُخبر باشد یا شوهر را امین نداند که مبادا زن به حمام رود، شوهرش با جاریه مقاربت نماید، در این صورت ترک غسل واجب است، هر چند مدتی بگذرد. کلثوم ننه تا یک هفته را در این صورت ساقط میداند، و بعضی بیشتر و بعضی کمتر گفته اند، و باجی یاسمن تا یک ماه جایز دانسته اما، کسی با او در این قول موافقت ننموده و قول اول به احتیاط اقرب است، و دیگر فوطه(لُنگ حمام) و لُنگِ زن، هر گاه کهنه یا پاره باشد و شوهر وعدۀ لُنگِ نو به او کرده باشد، مادامی که شوهرش نگیرد غسل ساقط است و این قول اجماعی است.اما، خاله جان آقا و دده بزم آرا گفته اند که اگر زن برادر که به اصطلاح او را جاری گویند، لُنگِ نو گرفته باشد و شوهر برای او نگیرد، مادامی که شوهرش لُنگ نگرفته باشد، غسل از او ساقط است و هر گاه غسل کرد، فعل حرامی کرده باشد، و بعضی مکروه دانسته اند و قول اول اقوی است، و دیگر هر گاه مرد اُجرتِ حمامِ زن را نداشته باشد یا پول حمام زن را ندهد و از خانه بیرون رَود، غسل از آن زن ساقط است هر چند مدت بگذرد، و بعضی تا سه روز قائل شده اند. اما، دده بزم آرا گفته که اگر مرد، اُجرتِ حمام را بعد از آن که زن از مال خود داد، خواهد داد، جایز است که غسل کند و کسی در این قول با او موافقت ننموده و این قول خالی از اشکال نیست.

************

باب دویُم:در بیان اوقاتی که نماز ساقط و تَرک آن واجب است

اول، در شب های عروسی

دویُم، در وقتی که ساز زننده و نقاره چی به خانه آمده باشند

سِـیُم، وقتی که زن، خویشان خود را در حمام ببیند، لازم است که تَرک نماز کُنـَد و احوال شوهرش را به خویشان گوید.

چهارم، روزی که به موعظه شنیدن، رفته باشد.

پنجم، روزی که جامۀ نو پوشیده باشد و ترسد که در حال رکوع خُرد و ضایع شود. در اینصورت خاله جان آقا تردیدی دارد و گفته که ترک نماز مستحب است نه واجب و این قول خالی از قوه نیست.

ششم، روزی که زن، زینت عید کرده باشد، یا به عروسی رفته یا زنی که شوهرش در سفر مانده باشد و این قول اجماعی است و بعد از این اوقات چون، در چند موضع دیگر هم تَرک نماز و روزه واجب میباشد، سَنَدش ضعیف بود و اختلاف داشت ایراد نشد.

************

باب سِیّـُم:در بیان روزه

بدان که زنان را چندین روزه میباشد که به آن روزه به مطلب خود برسند.

اول، روزۀ مرتضا علی، و آداب آن این است که باید حرف نزند و از جهت افطار به خانه ها رفته، گدایی کند، به این نحو که قاشق به در خانه ها بزند و با دست در نکوبد و از وجه گدایی برنج و ماست و خرما بخواهد.در وقت عصر، پا را برهنه کرده، چلو را طبخ کرده و شب به آن افطار کند، و ننه کلثوم و باجی یاسمن را اعتقاد آن است که قاشق به غربال بزند و این احوط  است، و دده بزم آرا گفته بهتر آن است که این روزه را روز دوشنبه بگیرد و این قول اقوی است.

دویّــُم، روزۀ هفدهم ماه رجب است، تا ظهر آن روز و ظهر باید بخورد و افطار به قند و کنجد کند، و بی بی شاه زینب گفته که کنجد و قند از پول گدایی گرفته شود.

سِـیّـُم، باز روزۀ مرتضا علی است و آداب آن این است که از هفت خانه آب چاه بیاورد و به این آبها افطار کند و دو رکعت نماز نیز بگذارد، و بی بی شاه زینب گفته که باید از وجه گدایی یک شمع و یک کوزه بگیرد و کلثوم ننه شمع را مستحب میداند و این مسأله در وجوب و استحباب، اختلافی دارد، و خاله جان آقا گفته که این روزه را دختر نذر کند که به شوهر خوب که دلخواه او باشد برود و بر سر او، زن دیگر - که به اصطلاح هوو گویند - نکند و مطلب او برآورده شود، و بی بی شاه زینب و کلثوم ننه و دده بزم آرا گفته اند که از جهت بخت گشادن دختران و زود به شوهر رفتن ایشان،چندین گردکان(گردو) برگرفتـــــه و به منـــار مشهـــور به منار کون برنجی[3] رفته بگویند:

ای منار کون برنجی ----- حرفیت میزنم ز من نرنجی

میون من دسته میخواد ----- مرد کمر بسته میخواد

پس با مقعد گردکان را بشکند، و کلثوم ننه می گوید گردکان را از طرف راستِ مقعد بشکند و ایضاً کلثوم ننه گفته که اگر دختر سرین پر گوشت داشته باشد، نتواند گردکان را بشکند، گردکان را بر زمین گذارد و بر روی پله های منار، تخته بر روی گردکان بگذارد و مقعد خود را بر تخته زند که به استعانت تخته، گردکان را بشکند و این خالی از قوه نیست.

*************

باب چهارم:در بیان نکاح

واجب است که بندها را بگشاید حتی بند زیر جامه، و تشتی سرنگون بگذارد و زیر تشت چراغ بسوزاند از روغن طعام، و بر روی زین بنشیند، و باجی یاسمن گفته که اگر زین یافت نشود به عوض آن پُشتی بگذارد و دست بر بندِ ازار (شلوار) برده، نباتی بر آن نهد، و بی بی شاه زینب آن را واجب و دیگران مستحب می دانند، و کلثوم ننه گفته که هِل نیز در میان دست خود بگیرد، و خاله جان آقا گفته که آن نباتی که بر بندِ ازارگذاشته در وقت بیرون آوردن به دست خود به دهن داماد گذارد که در نظر داماد بسیار شیرین مینماید و این قول خالی از قوه نیست.و دیگر چادری که شوهر آورده، در وقت عقد، بر سر عروس باید انداخت، و جمیع علما اتفاق دارند که در وقت عقد، نگار نباید بست زیرا نقشی که در نگار دارد گویا، گره دارد و در کار عروس گره می افتد و رو پاک بافته که آن را به اصطلاح " رو پاک تور " میگویند، به علت آن که گره دارد، بر سر عروس نباید انداخت، و دده بزم آرا گفته که عروس در وقت عقد بر آینه نظر کند، و خاله جان آقا گفته که در عقد مستحب است که عروس تخم مرغ به دست خود بگیرد، و در وقت برخاستن رو به قبله، آن تخم مرغ را به دیوار بزند، و کلثوم ننه این را اسراف می داند. خاله جان آقا ذکر کرده که هر دختری که خواهد بختش باز شود، ابریشم سبزی به سوزن کشیده و در وقت عقد بستن عروس، آن سوزن را فرو کند در چادر عروس و بعد بردارد و بر سر خود زند که مجرب است. بی بی شاه زینب گفته که نقش عروس فرستادن جایی به جایی مستحب است و اگر به جایی فرستند که در اصطلاح آن را " سیا چاق " گویند، واجب است و ترکش عمداً حرام است. و کلثوم ننه و دده بزم آرا، کناره، کلدره(گُلدار) باشد، بهتر می دانند، و خاله جان آقا گفته که اگر کناره، ابریشم باشد، سفید بخت شود. دیگر، دختران مادامی که به شوهر نرفته باشند، نوره[4] کشیدن مکروه است. و باجی یاسمن گفته که دختر باید ازالۀ مو را، به بند انداختن بکند و دده بزم آرا به سوزانیدن قائل است، و کلثوم ننه گفته که مکروه است دختر را ازالۀ مو هر چند صد ساله باشد و مویش یک چارک [5] باشد. اما کسی با او موافقت نکرده و دخترانی را که برای شوهر کردن به حمام می برندلغلغه[6] باید بمالند که بدن و فرجشان نرم و نازک شود چنانکه مناسب این مقام شاعر گفته:

سینه اش از بس که باشد نرم و صاف ----- بوسه از لغزش نایستد تا به ناف

و مصالح و اجزای لغلغه: کتیرای سفید و گُل خطمی و عرق بنفشه و عنبر است، و باجی یاسمن گفته که داخل کردن مُشک واجب است، و بعضی مستحب میدانند، و بعضی مکروه میدانند. و دیگر بند انداختن را، و گریستن ایشان را، کلثوم ننه مستحب می داند، و بعضی واجب، و این قول اقوی است، و اعتقاد اکثر علماست که دختران را وقتی که در خانه ماندند برای شوهر کردن، دعا کردن، و حاجت طلبیدن واجب است، و در وقت آمدن دلاله[7] زینت کردن و در پشت کار نشستن که بند(هنر و فن) خود را بر دلاله ظاهر سازند، واجب است، و بی بی شاه زینب پشت کار نشستن را مستحب میداند، و این قول اصحح است و به احتیاط اقرب است.

*************

باب پنجم:در بیان افعال و اقوال شب زفاف

بدان که گریستن عروس و مادرش واجب است، و بدان که داماد مَحرم به جمیع زنان است، دده بزم آرا گفته داماد با هر زنی که دست بازی و ملاعبه بکند، میتواند کرد. و باجی یاسمن و سایر علما آمدن مادر عروس را به خانۀ داماد در شب عروسی، حرام میدانند، و واجب است عروس و داماد که در شب زفاف پای راست را بر پشت پای یکدیگر گذارند و هر یک پیش تر گذارد، از دیگری ساقط میشود، و کلثوم ننه گفته که اگر شوهر مقدم دارد، بر عروس غالب آید، اگر عروس مقدم دارد، بر شوهر غالب آید. این معنی تجربه شده است و اگر کسی عمداً ترک کند، ترکِ یکی از فرایض کرده باشد و آثم است و اگر سهواً فراموش کرده باشد، قضا کند، هر چند مدتی گذشته باشد. و دیگر در وقت عروس آوردن، شمع عروسی باید محاذی(روبرو) روی عروس باشد و از عروس بیش از یک ذرع و یک چارک دورتر نباشد، و خاله جان آقا تا سه ذرع دورتر را تجویز کرده، و نقاره و سُرنا و کسانی را که از عقب عروس می آیند، بی بی شاه زینت و خاله جان آقا و کلثوم ننه واجب می دانند. و اهل خانۀ عروس را با داماد باید شربت بدهند، و کلثوم ننه واجب می داند، و باجی یاسمن گفته که عروس را در خانۀ خودش، مادر یا خواهر یا دلاله، نصیحت کند و تعلیم او نماید که با شوهر حرف نزند و چیزی نخورد تا شوهر به او چیزی ببخشد و یا به گردن گیرد، و این را به اصطلاح "دندان گلی"[8] گویند، و هیچ یک از علما در این باب اختلاف نکرده اند. و شب زفاف اگر اندکی بارندگی شود، باجی یاسمن را اعتقاد آن است که عروس ته دیگ خورده است، و دیگر نبات به دهن یکدیگر ریختن، عروس و داماد را واجب است و از شیرین کاری هاست، و آینه نظر کردن بر هر دو واجب است. و بی بی شاه زینب گفته که نُقل بر سر ریختن واجب است و آن زنانی که حاضرند، واجب است که نُقل را از عروس بربایند و این را به اصطلاح گشایش گویند، و خاله جان آقا گفته که اگر نُقل بر سرِ مندیل(دستار، عمامه) داماد مانده باشد، هرکه آن را بردارد و به جهت مطلبی بخورد البته، مرادش بر آورده شود، و دایره زدن واجب است و خواندن زنان به صدای بلند که:

بادا بادا، خانوم مبارک بادا

امشب چه شب است؟ شب وصال است، امشب

این خانه پُر از، شمع و چراغ است، امشب

آقا مبارک بادا، خانم مبارک بادا، جانم مبارک بادا...

تا آخر اجماعی علماست و این تصنیف واجب است خواندن. دیگر رختخواب داماد و عروس را باید زنی بیندازد که نیک بخت باشد. یعنی هوو نداشته باشد و دو شوهر نکرده باشد و شوهر دوست باشد، و در شب عروسی بر همۀ زنان واجب است که در پشت دیوارها و پنجره های اتاق عروس و داماد بنشینند و گوش دارند و سخن ایشان را از فعل و از هر قول بشنوند و ببینند و در وقت صبح، نماز را ترک کرده، نَقل های ایشان را ذِکر کنند و عروس را به مجلس در آورند و دایره زنند و رقص کنند و اگر در شب، تقاربت واقع شده باشد باز، همان بیت را بخوانند و اگر عروس باکره باشد، خونی که از بکارت او باقی مانده، که آن را " نشان " گویند، در سینی گذاشته، در آن مجلس به نظر یکدیگر رسانند تا عروس و منسوبات عروس سرخ رو شوند. واِلّا، از لتۀ(تکۀ پارچه) حیض کمتر شوند. و خاله جان آقا گفته که بهتر آن است که آن سینی از نقره باشد و کلثوم ننه گفته اگر مقدور باشد از طلا بهتر است، و دیگر واجب است که در آن روز هل و گلاب به عروس دهند که اول پسر زاید و این قول قوّتی دارد.

*************

باب ششم:در بیان زاییدن و اعمال و متعلقات آن

 بدان که وقتی زن را درد گیرد و دیر زاید و دیر فرزند از او متولد شود، معالجه که از برای زود متولد شدن کنند، آن است که، ماما خطاب کند به طفل و اشاره به فرج زائو کند و بگوید: " ای طفل! زود بیرون بیا که همه چیزت آماده است. رخت برای تو دوخته اند و آب به جهت شستن تو گرم کرده اند. چیزی باقی نداری. زود بیرون بیا! و این مجرب است، و وقتی که وضع حمل شود، زائو را به رختخواب بخوابانند و طفل را نزد او بر زمین بگذارند و تا شش روز زائو را سفیدآب به روی بمالند و میل[9] کشند و خال بر ابرو گذارند و دستمال در دو پهلو بندند. و کلثوم ننه گفته که آن دستمال را یشماق[10] گویند. و باید رختخواب زائو سرخ نباشد زیرا که آل[11] ضرر میرساند و برای دفع ضرر آل، ماما باید شمشیر برهنه در دست گرفته چهار طرف اتاق را با سر شمشیر خط بکشد و در وقت خط کشیدن، بگوید:

خَش میکِشم، خش میکِشم ----- خش های خش خش میکِشم

و به زائو در رختخواب بگوید:" دورت را خش کشیدم. "، و این واجب است و باید البته خش بگوید، نه خط زیرا که آل ضرر میرساند. و دده بزم آرا گفته که شمشیر را قدری از غلاف کشیده و بالای سر زائو بگذارد تا روز حمام رفتن، و این مجرب است به جهت دفع آل. و آن چه علما گفته اند در صورت آل و ضرر رسانیدن آن، بدان که آل ضعیف اندام و ضعیف صورت است و موی سرخ دراز دارد و بینی او گِل است، چنان که کلثوم ننه در وصف او گفته:

" آل بشناختن بُـوَد مشکل ----- گیس او سرخ و بینی اش از گِل

گر ببینی بگیر بینی او ----- تا ز زائو جگر ندزدد و دل

از آنجا که این ملعون می آید و جگر را میدزدد و از آب می گذراند، اکثر علما گفته اند، مادامی که از آب نگذشته باشد، علاج ممکن است و این قِسم میتوان کرد که اسبی بیاورند و در دامن زائو جو ریخته، اسب بخورد، و اگر به آب رسانیده باشد دیگر، علاج پذیر نیست. و طفل، شش روز باید روی زمین بخوابد و مادرش شب هفتم باید او را به گهواره بندد و آن شب را به اصطلاح " شب خیر " گویند که شیرینی و خشکبار حاضر کنند و ماما طفل را به دست گرفته، دستمال به پشت طفل بندد و اشیاء مذکوره را که به اصطلاح توشه گویند، طفل را اندکی بدهد و به حضار بگوید به این نحو که مذکور می شود: " بگیر بچه را! " و طفل را یکی از دست ماما گرفته و به دیگری گوید: " بچه را بستان! " بعد از آن بگوید: " خدا نگهدارد. " و بچه را بگیرد. و به قول دده بزم آرا، هر یک از زنانِ حاضر چیزی به ماما بدهند، و گفته اند که اگر چیزی نداشته، اگر چه یک سوزن و سنجاق هم باشد، به ماما بدهند. و خاله جان آقا گفته که واجب است گردکانی را بالای گهواره بشکنند و در حین شکستن، ماما رو به طفل کرده بگوید که: " اگر صدایی میشود، نترس، و اگر پدر و مادر نزاع کنند، نترس، و اگر سگ و کلاغ با هم صدا کنند، نترس. " و دیگر زائو را وقتی که حمام میبرند، گردکانی را زائو باید خود بشکند، و این خالی از قُـوّه نیست، و سه عدد پیازها را به میخ آهن بکِشند، و در روز حمام رفتن باید زائو پیازها را از میخ برآورده، به آب روان اندازد، و دده بزم آرا گفته که مغز آن گردکان را که زائو به پای خود شکسته، بخورد، برای درد دندان بسیار نافع است. و بعد از آن که به حمام بروند باید که در سر حمام ساز زننده حاضر نمایند و چراغان کنند و اکثر این را مستحب میدانند و بعضی واجب میدانند. باجی یاسمن گفته که قاووت [12] نیز زائو باید بخورد و کلثوم ننه گفته که این قاووت باید از نخودچی و قند باشد، و باجی یاسمن از چیز دیگر نیز تجویز کرده. و بعد از آن که زائو را از حمام بیرون آورند، باید که سفیدی تخم مرغ را تمام برآرند و نبات و دارچین و هِل را ساییده بر روی آن پاشیده، زائو از آن بخورد. و بعضی هفت عدد گفته اند و نُه عدد نیز گفته اند. و آن کسانی که با زائو هستند، مستحب است که هر کدام یک عدد یا بیشتر بخورند، و دده بزم آرا گفته که هر گاه از شمع عروسی چیزی باقی مانده باشد، در سر حمام سوزانیدن مستحب است و بعضی به وجوب قائلند.

*************

باب هفتم:در بیان حمام رفتن

بدان که اکثر علمای زنان گفته اند که ستر عورتِ پیش، واجب نیست، بلکه کشف آن واجب است، و جماعتی را عقیده این است که باید دو طرف باز باشد، و باجی یاسمن گفته، اگر لُنگ نو داشته باشد باید ببندد و در وقت صابون زدن، خصوصاً نوره مالیدن، باید لُنگ بردارد، و پاره ای از علما این امر را واجب و بعضی مستحب دانند، اجمالاً ترک نشود. و واجب است که سر را سه نوبت بشوید، و بی بی شاه زینب نیز این را واجب می داند و ظاهراً احوط باشد. و دیگر در باب نوره کشیدن. اولاً باید که همگی حلقه زنند و کشف عورت نموده، نوره بکشند و اختلاط نمایند، و کلثوم ننه را اعتقاد آن است که هرگاه اختلاطی فی مابین زن و شوهر گذشته باشد، آن را نقل باید نمود، و هر کدام در این موضع مانعی ندارد که تعریف فرج خود کند و بخندد. اما مأکولات که در حمام باید خورده شود، زردک و ترب را واجب دانسته اند. خاله جان آقا گفته که ترشاله در حمام خوردن به جهت درد سر نافع است، و باجی یاسمن گفته که کوکو و شامی و ماهی خوردن، که از شب مانده باشد، سُنَّتِ مؤکد است و خیار را نیز تجویز کرده اند، و خوردن آلوچه و نارنج و خربزه و هندوانه به احتیاط اقرب است.

************

باب هشتم:در بیان سازها و اوقات آن

بدان که دایره زدن ثواب عظیم دارد. خصوصاً چهل حلقه، و هر چه وسیع تر باشد، ثوابش بیشتر است، و هیچ یک از علما اختلاف نکرده اند. و واجب است که در هر خانه دایره بوده باشد و اگر نباشد، کلثوم ننه گفته که در عوض در و پنجره و کُرسی و سینی میتوان زد و اگر هیچ یک از اینها یافت نشود، هر دو دست را بر هم زنند، و این خالی از قوه نیست. بدان که سیزدهم صفر و چهارشنبه آخر صفر[13]، واجب است زدن سازها. چون این دو روز بلای بسیار از آسمان نازل میشود، به سبب زدن ساز، رفع بلا میشود.

و در عروسیها و عیدها و حنابندان ها و در وقت آمدن سفری و متولد شدن فرزند، در این اوقات زدن ساز واجب است و در سایر اوقات مستحب است. در وقت آمدن، نقاره چی واجب است که نقاره بزند که بدون نقاره، شگون ندارد که از خانه بیرون رود، و خاله جان آقا گفته که همۀ زنان به در خانه روند و اگر زنی در نماز باشد واجب است که قطع نماز کند، و باجی یاسمن گفته که باید زنان بر نقاره چی سلام کنند و این مستحب است، و اما گریختن از نقاره چی مذموم است، به اعتقاد باجی یاسمن و دده بزم آرا، و این قول خالی از قوه نیست. کلثوم ننه گفته که در وقت غروب آفتاب، نقاره مستحب است که بکوبند و باجی یاسمن واجب دانسته، و این اجماعی علماست که هر گاه زنی ابتدا به کاری کرده باشد و صدای نقاره چی بشنود، بهشت بر او واجب گردد.

************

باب نُهم:در بیان معاشرت زنان با شوهران

بدان که زن از شوهر وقتی راضی شود که زن دیگر نگیرد و در روز و شب با او صحبت بدارد، و هر چه او امر کند، به زودی به جا آورد، چنان که دلخواه او باشد و در هر وقتی که شوهر از خانه بیرون روَد، چیزی از برای او خرید کُند و بیاورد. و بی بی شاه زینب گفته که هر گاه زن از برای تماشا به کوچه ها و حمام و مدرسه ها روَد، منع نکند، و دده بزم آرا گفته است که هر روز زن را گوید که هر گاه خواهی جایی بروی از برای سِــیر و تماشا برو، و دده بزم آرا گفته که باید پول به زنان داد به جهت آجیل ایشان، و هر گاه مرد ندهد، زن خرده دخلی[14] کند، گناهی نکرده است، و این خالی از قوّه نیست. و اجماعی علماست که عروس باید با مادر شوهر و خواهر شوهر و زن برادر شوهر که جاری یا یاد گویند، دشمنی بکند و همچنین آنها، و اگر در دل با هم دوست باشند، در ظاهر با هم دشمنی بکنند که از جمله واجبات است، و بی بی شاه زینب از قول مرشد خود ابلیس لعین گفته که عروس باید هر چه مادر شوهر گوید نقض آن را به عمل آورد و مادر شوهر همیشه شِکوۀ عروس را به پسر کند و زن باید که هر چند بتواند افترا به خواهر شوهر بندد و ایضاً بر عروس واجب است که در شب و روز، دروغ و افترای بیشمار از قول شیطان ملعون به شوهر نقل کند و هر وقت که مادر شوهر از عقب عروس بگذارد، واجب است بر عروس که او را پنجه کشد. و کلثوم ننه گفته، هر گاه مابین آنها نزاع واقع شود باید که اعضای یکدیگر را به دندان بگیرند و در نهایت و شدت غضب بکنند. خصوصاً گوشت فرج یکدیگر را اگر بتوانند بگیرند، بسیار ثواب دارد. و این را در لغت زنان، لقمه گویند. و نیز واجب است که اگر فرج زن صدمه خورده است، در وقت جماع با شوهر، تقصیر را به گردن خواهرش گذارد که با خواهرش کمتر محبت و مهربانی کند، شاید به این سبب کمتر به خانۀ او آید، و این قول قوّتی دارد.

***********

باب دهم:در بیان مطبوخاتی(پُختنی ها) که به نذر واجب میشود.

اول سمنو بدان که در وجه تسمیه سمنو اختلاف است. بی بی شاه زینب و خاله جان آقا را اعتقاد آن است که وقتی که سمنو را وضع کرده اند، سی من آرد و یک من گندم بوده است، و آن دو نفر قائلند سه منو است که از کثرت استعمال سمنو شده است، چنان که در رسالۀ جداگانه در متن و حاشیه تصریح نموده اند.کلثوم ننه گفته که سی من آرد و یک من گندم معلوم نیست و این سمنو بدون " ی " واقع شده است و وجه تسمیۀ آن، آن است که چون مصالح و اجزای آن سه چیز است که آن آرد و آب و گندم باشد، از این جهت سمنو گفته شده است، و بعضی بحث کرده اند که پنج چیز است و گردو و بادام نیز دارد، و بعضی گفته اند دو چیز، وقتی که واضع وضع کرده بود، ندانسته بلکه، در آخر تصرف کرده اند و ظاهراً این قول اصحح است. و جمیع علما را اعتقاد آن است که از اعاظم نذورات، چهار چیز است:

اول، سمنو، و در هر وقت هم میشود پُخت

دوم، شله زرد است که در ماه محرم باید پخته شود، و این قول ضعیف است، و به اجماع علماء هر وقت که خواهد تواند پخت.

سیّـم، حلوای سوهان که از سمنو پخته میشود، و کلثوم ننه گفته که به بعضی می افتد، خوب است و به بعضی نمی افتد، بد است.

چهارم، آش شُلّه قلمکار و آن نیز مشهور است و احتیاج به ذکر ندارد.

************

باب یازدهم:در بیان تعویذ[15]و چشم زخم

اول؛ مهره های کبود که خوش رنگ باشد.

دویُم؛ شاخ آهو.

سِـیُم؛ ناخن پلنگ، وکلثوم ننه گفته که آن ناخن باید به نقره گرفته شود.

چهارم؛ مهرۀ سفید که آنرا کُ... گربه[16] گویند، به اصطلاح زنان، و این عظیم تر است.

پنجم؛ نفس حمار، و به قول اصحح باید نفس حمار کوچکتر باشد از خرماخرک[17]، و بعضی گفته اند که هر چه بزرگتر باشد، بهتر است.

ششم؛ پارچۀ کبود که به اتفاق جمیع علماء خصوصاً باجی یاسمن، از جملۀ تعویذات جلیله است، و خاله جان آقا گفته که باید پارچۀ کبود را در روز چهار شنبه پیش چشم بر بندند.

هفتم؛ باباغوری، که آنهم مهره است، و این قول احوط است.

و از این مقوله بسیار است که ذکر آنها موجب تطویل کلام است، و بعضی پنبۀ چهل رنگ گفته اند، و کلثوم ننه گفته که این پارچۀ پنبه ای باید هر یک از جایی باشد و لازم است که از کسی گرفته باشند که داغ فرزند ندیده باشد و فرزندش مانده باشد و این قول قوّتی دارد.

هشتم؛ اسپند سوزاندن، بهتر آن است که در غروب آفتاب باشد و اکثر علماء قائلند که باید شنبه خریده شود و این احوط است، و بی بی شاه زینب گفته که هر گاه خواهند اثرش بیشتر باشد به در دکان عطاری روند و بگویند: اسپند داری بابا جون؟ گوید: دارم. از آنجا بگذرند و به دکان دیگر رفته، بگیرند و این احوط است، و آداب سوزانیدن اسپند آن است که در شب جمعه بسوزانند به اعتبار این که اثر بیماریها رد شود، در کف پا مالیده، آن علت زایل گردد و در وقت سوزانیدن بگویند: بترکد چشم حساد و حسود، بر افتد منافق و جهود. و بعد از آن کسی را که دانند، بگویند. و از سیاهی اسپند بعد از آن که سوخته باشد باید بر کف پا و کف دست و سر بینی ایشان کشیده شود که تأثیر عظیم دارد، و خاله جان آقا و باجی یاسمن گفته اند که باید در زیر ذقن[18]طفل مالیده شود و این قول احوط است.

***********

باب دوازدهم:در بیان اقسام مَحرَم و نا مَحرَم

کسانی که نا محرمند:

اول، عمامه به سر اگر چه کوچک و کمتر از پانزده سال داشته باشد. ولی عمامه هر چه بزرگتر باشد صاحب آن بیشتر نامحرم است. و طلبه ها در هر لباسی که باشند. و دیگر علماء و پیش نمازان و خُدّام مساجد و روضه خوان و واعظ و تاجر و کسانی که به حج رفته باشند. و دیگر مؤذن. و واجب است این چند طایفه، اگر مَحرَم نَسَبی هم هستند، مانند شوهر یا پسر خود و عمو یا پسر برادر و پسر خواهر و دایی و حتی شوهر خود، زن از آنها بگریزد و دوری نماید واِلّا ، گناه کرده است.

اما آنان که مَحرَمند:

یهودی یراق فروش، سبزی فروش، زردک فروش، بزّاز، پنبه عوض کُن، طبیب، رمّال، دعا نویس، جادوگر، مُطرب، نقاره چی، سُرنا چی، عمله، کلاه به سر، گلوبند فروش. و دده بزم آرا فرماید که اگر یهودی یراق فروش باشد و اتفاقاً او دعا نویس هم باشد، به اندازه ای مَحرَم است که تا هُم فیها خالدون! و اجتناب از او فعل حرام و جزء گناهان کبیره میباشد بلکه، این مرد اگر به خانه وارد شود باید احترامات او را به جا آورد و حاجتش را بر آورد.

***********

باب سیزدهم:در بیان استجابت دعای زنان

در چند وقت دعای ایشان مستجاب میشود:

اول، در وقت زدن نقاره، هیچ دعایی رد نمیشود و این دعا را بخوانند:

" توکلوا علی غیر الله ان کنتم فاسقین و ان تسمعون حرف الشیطان فاسجدوا البقره ان کنتم ساجدین اوصیکم بترک الصلوة و اکل الصوم ان کنتم سامعین. و تشتغلوا یضرب الدف والدنبک ان کنتم عاقلین. اللهم انی اسئلک بل یئلت غیرک ان بعقد زوجی و زوجه اخیه و امه و ابیه و اخیه و موالیه، و ان یحفظی من شر جمیع اعدایی سیّما ما ذکر اسمهم و ان یضیق اسافل اعضایی و ان یقذف محبتی فی قلب زوجی و اذامات یبلغنی فی ساعة و فاته. استجب دعایی به حق اعدائک التنبلین البیعارین البیکارین یا اصم السامعین"

دویُم، در وقت زدن هر ساز، خواه سُرنا باشد و خواه کمانچه و امثال اینها، و باجی یاسمن گفته که وقت سوتک زدن البته، دعا مستجاب است و این خالی از قوّه نیست.

سیُّم، در وقت باز کردن دیگ حلیم و سمنو و آش برگ و برگ ریختن در دیگ، و باجی یاسمن گفته که در وقت گندم ریختن نیز هیچ دعا رد نمیشود.

چهارم، در وقت حنا بستن عروس، باجی یاسمن گفته و دده بزم آرا نیز قائل است که دعا رد ندارد.

پنجم، وقت خواب رفتن.

ششم، وقت ختنه کردن پسران، باجی یاسمن گفته که وقتی که دلاک تیغ میزند و ذَکَر طفل را می بُـرَد، هیچ دعا رد نمیشود، خصوصاً دعای دخترانی که هنوز شوهر نرفته باشند.

هفتم، در شب زفاف باید که دور هم بنشینند و حرفهای شیرین در میان آورند که باعث خشنودی مادر عروس شود، بعد دعا کنند که مستجاب میشود.

هشتم، وقت میوه بستن(1)[19]، باید روزی که انگور یا خربزه می بندند، بگویند که خربزه یا انگور گرفتیم برای خرجی خانه. آن خربزه و انگور را به سلامت بخورند.

نُهم، وقت جا کردن آذوقۀ سالیانه است. باید که آش عدس بپزند که باعث تبرّک است.

دهُم، وقت عقد بستن و وقت تولد فرزند.

************

باب چهاردهم:در بیان آمدن مهمان به خانه و بیرون رفتن و متعلقات آن

بدان که اجماع علماء بر این متفقند که در شب چهارشنبه، نباید به خانه، مهمان بُرد و در شب جمعه نباید گذاشت که مهمان از خانه بیرون آید. زیرا که در شب جهارشنبه، دردِ بَد و آفت به خانه می آورد و در شب جمعه هر گاه بیرون رود، برکت و رزق و ثواب بیرون میرود، و بی بی شاه زینب و دده بزم آرا را اعتقاد آن است که سابق بر این دستور چنین بوده اما، ما مسأله را چنین یافتیم که در شب یکشنبه مهمان به خانه نبرند و اگر در شب شنبه کسی مهمان شود، شب یکشنبه را نماند و البته میرود و برمیگردد، و مهمان تا سه روز اختیار با خودش میباشد و منت بر صاحب خانه ندارد، و بعد از سه روز، هر روز که میگذرد، منت بر صاحب خانه است،و مدت مهمان بودن از یک هفته کمتر و از یک ماه بیشتر نیست، و باید هر زنی که به مهمانی میرود تمام اطفال خود را به همراه ببرد. حتی طفل شیرخواره و دایه اش را نیز ببرد. و قول علماء این است که هر گاه در شب چهارشنبه کسی به شب نشینی برود و خواهد که برگردد، یک دانه سنجاق به زبان گیرد و به خانۀ میزبان، به جای خود اندازد. و در وقت چیز خوردن مهمان، هر چند که سیر شده باشد، بر میزبان واجب است که لقمه های بزرگ گرفته و به یاد هر یک از خویشان او که به خانه مانده اند و حاضر نیستند، بدهد و ایشان را در سر سفره یاد کند که جای فلان خالی است. و بر مهمان واجب است که در وقت چیز خوردن به یک دفعه چیز نخورد بلکه قدری بخورد و تأمل نماید و میزبان او را قَسَم دهد به جان شوهر و فرزندان که چیز بخورد و او مضایقه نماید و کم کم خورَد. و دیگر چون مهمان در جایی باشد و صاحبخانه با حلال خود مقاربت کند، بر مهمان واجب است که از صاحبخانه چیزی بگیرد، بخورد، مثل حلویات و نبات و خشکبار و این را به اصطلاح زنان"سلطان حقی" میگویند. و بر میزبان واجب است که از برای مهمان خربزه و هندوانه و انار و سیب یا حلویات بیاورد. و جون مهمان به خانۀ خود رود، واجب است که " جاخالی "[20] بفرستد، مثل هِل و میخک و غیر آن و جاخالی را فردای آن شب بفرستد، و بی بی شاه زینب گفته که یک روز بعد از رفتن مهمان، احوط است، و باجی یاسمن گفته که در جاخالی فرستادن کوتاهی نکند که از گناهان کبیره است، و هر کس ترک نکند جاخالی فرستادن مهمان را، خداوند خیر و برکت به او میدهد، و اجماعی علماء است که عروس سی ساله را هم باید جاخالی فرستاد.

*************

باب پانزدهم:در بیان صیغۀ خواهر خواندگی

جمیع علماء اتفاق دارند که باید زن، خواهر خواندگی داشته باشد، و اگر کسی بمیرد و خواهر خوانده نداشته باشد، چه گونه امید بهشت داشته باشد؟و کسی که خواهر خوانده داشته و تمام اوقاتش را صرف آن کند، در قیامت برای او حساب نخواهد بود و او را بی حساب داخل بهشت کنند، و بی بی شاه زینب گفته که اگر عمداً ترک کند، آثم و گناهکار خواهد بود و بر دین یهودی و نصرانی خواهد مُرد، و این قول نهایت قوّت دارد.

در بیان روز صیغه خواهر خواندگی:

اجماعی علماء است که صیغۀ خواهر خواندگی باید در روز عید غدیر خوانده شود و به غیر ازاین روز، صحیح نیست و باید که در یکی از امامزاده ها خوانده شود و دایره زدن، سُنّتِ مؤکّد است، و بعضی به وجوب قائلند و قول اول اقوی است و مستحب است که شربت بخش کنند. و کیفیّت خواهر خواندگی به فتوای کلثوم ننه این است که یکی بگوید: به حق شاهِ خیبر گیرو دیگری بگوید:خدایا! مطلب ما را بر آور و بپذیر. و دیگران به نحو دیگر گفته اند و در این باب اختلافی دارند اما، این اقوی است، و دستمال چند که باید خواهر خوانده ها داشته باشند، به اجماع علماء چهارده دستمال است:

 اول، دستمال غمزه بند، و طریق بستن آن، این است که باید بر پیشانی و دست راست بندد!

دویُم، عشوه بند، و طریق بستن آن، این است که بر یک طرف سر کج بسته شود.

 سِـیُم، دستمال زلف بند، و طریق بستن آن، این است که یک طرف پیشانی و یک طرف زلف را بگیرد.

چهارم، دستمال یک شاخ، که سر دستمال را به سر بند گرده و سر دیگرش را به دوش انداخته دارد.

پنجم، دستمال چکی چکی، که باید در آن روز، آنرا از زیر ذقن برده، سرهای آن را پشت سر، بند نماید.

ششم، دستمال زُنّار بند، که باید آن را از پشت گردن، در پیش سر کرده، گره زنند.

هفتم، دستمال بال بند، که باید آن را روی بازو بندد.

هشتم، دستمال داغ بند، که باید آنرا مابین دست و مرفق ببندد.

نُهم، دستمال مَکُن، مرگ ما ( مَکُش، مرگ ما )، که باید آنرا به پشت دست بندد به نحوی که انگشت بزرگ را نگیرد.

دهم، دستمال حُقّه بند، و طریق بستن آن، این است که باید بر ران، بر روی زیر جامه بندد.

یازدهم، دستمال سُرخاب پیچ.

دوازدهم، دستمال آجیل بند، که باید در مهمانیها داشته باشد به جهت تنقُّل بستن.

سیزدهم، دستمال فرق بند.

چهاردهم، دستمال مزه بند.

و دیگر هرگاه خواهند خواهر خوانده شوند، بدون دیدن یکدیگر، اول زن معتبری که باید نهایت اعتماد بر او داشته باشند، که او را در اصطلاح پا سبز ( دلال ) گویند، و عروس چک از موم سازند، و کلثوم ننه گوید: عروس چک در اصل عروس کوچک بوده،از کثرت استعمال عروس چک شده و سایر علماء گفته اند که عروس چک تصغیر است مثل پسرک و دخترک و غلامک، و باید خوان پوشی، در نهایت زینت با یک خوان شیرینی درست کرده و عروس چک را بر روی خوان نشانده، از برای آن که میخواهد، خواهر خوانده شود، بفرستد. اگر آن کس خواهد که خواهر خوانده شود، باید بر عروس چک، کُجک نقره که آن را در اصطلاح زنان، گلوبند گویند، بر سر عروس چک بیندازد و پا سبز را نیز خلعت دهد. و کلثوم ننه گفته، لؤلؤ زربفت نیز کافی است و بعضی گفته اند که رخت ساده نیز کفایت میکند و قول اول اقوی است، و عروس چک را باید به این نحو فرستاد و این، معنی رضا بوده است و اگر نخواهد که خواهر خوانده شود، چادر سیاه بر سر عروس چک کرده، پس فرستد.

***********

باب شانزدهم: در بیان چیزهایی که برای یکدیگر فرستند

اگر همگی ذکر شود هر آینه، کتابها خواهد شد و در آنها اختلاف بسیار است و آن چه صحیح است، آن است که علمای خمسۀ مذکوره، قائل شده اند و هیچ کدام اختلاف نکرده اند و آنها این است:

هِل درست، یعنی: حِلم دارم

هِل باز، یعنی: هلاکم

هِل یک طرف باز، یعنی: از حِلم پاره پاره شده ام

میخک، یعنی: کبابم

دارچینی لوله، یعنی: قربانت شَوَم

دارچینی باز کرده، یعنی: بیمارتم، چه کنم؟

جوز درست، یعنی: من مال تو ام، هیچ غم مخور

جوز یک طرف ساییده، یعنی: درد و ضعف دارم از دوری تو

نبات، یعنی: در چشم من شیرینی

صندل، یعنی: همه وقت بوی تو را حس میکنم

شیشه، یعنی: دل من از دست تو نازک شده است

عناب، یکی از علماء گفته:

عناب لب لعل تو را قند توان گفت ----- چیزیکه به جایی نرسد چند توان گفت؟

زعفران، یعنی: زردم کردی چو زعفرانِ سوده ----- تا چند خورم غم تو را بیهوده؟

انچوچک[21]، یعنی: لعنت بر تو

فندق شور نکرده، یعنی: غم تو را خورده و میخورم

فندق شور، یعنی: سراپا داغ تو را به دل دارم

فندق سر داغ کرده، یعنی: در طلبِ تو آتش بر سَرَم افتاده است

فندق کون پهلو داغ، یعنی: چنان که آتش بر دلم زدی، آتش بر کونت بیفتد

بادام پوست کنده، در این باب نیز بیتی گفته اند:

بادام سپید سر برآورده ز پوست ----- عالم خبر است، من تو را دارم دوست

گاه، در این باره نیز گفته اند:

تکیه بر دیوار دادم، همچو کاه از دست تو --- بر در و دیوار بنویسم که آه از دست تو

تیر و کمان، هم که میسازند هم نظمی گفته اند:

عاشق کردی مرا به بازی بازی

استاد شدی تو و کمان میسازی ----- خواهی که به یک شست دو تیر اندازی

ذغال، یعنی: رقیب رو سیاه شده

موم، یعنی: از غمت مثل موم نرم شده ام

کاغذ سرخ، کلثوم ننه گفته:

برایت مینویسم نامه ای از بس که خون گریَم ----- تو گویی کاغذ مکتوب من رنگ حنا دارد

کاغذ زرد، یعنی: این زردیِ رنگ، از فراق تو شده

به اعتقاد کلثوم ننه، اگر مرد از برای زن تُنگِ طلا بفرستد، این معنی را دارد:
تو که از تُنگِ مِی، میخوری ----- سَرِ سُرنای مرا، کِی میخوری؟
***********

خاتمه:در بیان ادعیه و اذکار متفرقه و آداب کثیرالمنفعه

اجماعی علماست که شب چهارشنبه سوری ظرف مثل، سبو و کوزه و امثال آن را باید پُر کرده، وقت غروب آفتاب از بام به کوچه اندازند که رفع بلا میکند.کلثوم ننه گفته که در وقت بردن ظرف به عقب نگاه نکند که بلا برمیگردد. باجی یاسمن گفته که در روز عید بابا شجاع الدین[22]، چنگال[23] خوردن مستحب است، و اگر روز سه شنبه یا چهار شنبه یا جمعه اول ماه واقع شود، البته کسی از آن خانه یا همسایگان یا برادران یا خویشان نزدیک خواهند مُرد و علاجش این است که یک تای کفش مِیّت را با او در قبر گذارند!دیگر از ضروریات که از جهت زود بر آمدن مطلب است، دوازده فتیله است که در بیست و هفتم ماه رمضان باید سوزانیده شود. خاله جان آقا گفته که اگر خروسی در غیر وقت بخواند باید او را کُشت زیرا اگر او را نکشند صاحبش بمیرد، و این قول خالی از قوّه نیست. و اجماعی علماست و واجب است زنان را که در کوچه ها و بازارها هر جا که تعزیه باشد بروند بلکه گفته اند، وای به حال زنی که تعزیه در جایی تا یک فرسخی باشد و او نرود. و زنی که وضع حمل او نزدیک باشد در میان روضه وضع حمل او بشود، مبارک خواهد بود و نام طفل را باید عاشورا گذاشت و باید در بیست و یکم ماه مبارک نیز به مسجدها رفته و روضه گوش کنند. اگر زنی وضع حملش نزدیک باشد و برود در میان مردم و وضع حمل نماید، آن فرزند بسیار مبارک است و اسم او را رمضان باید گذاشت. دده بزم آرا گفته هر گاه زنی بخواهد فال بگیرد، در شب چهارشنبه بر سر راه بنشیند، کلید دو دندانه را بر زمین گذارد و هر مطلب که خواهد، نیّت کند به حرف کسی که از آن جا عبور می نماید، و نتیجه را از حرف او معلوم کند. و اگر مهمان آید، در همان ساعت که وارد میشود، آرد برنج، حلوا کند و به مهمان بدهد و بی بی شاه زینب گفته که بر پشت بام بر آید و فریاد کند که مهمان عزیز آمده، چه خوردش بدهم؟هرچه گویند بدهد که بسیار مجرب است، چنان که میان زنان مشهور است که کسی فریاد زد که: " ک... خر "، آن را به بیمار دادند، در حال صحت یافت. و دیگر جاروب کردن خانه. باید یک کَس جاروب کند و دو کَس و سه کَس بد است که جاروب کند، و اجماعی علما است که در روز پنج شنبه و شنبه جاروب نباید کرد که بی دماغی می آورد. و کلثوم ننه گفته که باید سه روز از ایام هفته جاروب نکنند که در آن سال مورچه به اتاق و خانه می افتد. باجی یاسمن گفته که بر هر زنی واجب است که هفته ای یک مرتبه و اگر باز هم استطاعت نداشته باشد، سالی یک مرتبه، سمنو بپزد و اگر کسی ترک کند، مرتد و اگر العیاذبالله کسی در این امر عقیدۀ سستی داشته باشد در حکم کفر او تاملی نیست و وارد شده: اذا ترکت امراه طبخ السمنو، لعنت فی الدنیا و الاخره. و ایضاً وارد است: اترجو رحمه الله امراه تارکه الطبخ السمنو و کان لها استطاعه طبخه، فلا فالح لها فی الدارین الی یوم القیمه. و نیز دیگر احادیث در این باب بسیار دیده شده اما، به همین مختصر اکتفا شد. باجی یاسمن و خاله جان آقا گفته اند، سایرین هم اختلاف ندارند که اگر زنی فندق سمنو را با خود دارد، ایمن شود از جمیع بلایا، و انچوچک را باید به دست بشکند، بر خلاف تخم خربزه که باید به دندان بشکند، و در وقت تخمه خوردن باید تعارف یکدیگر کنند، و اگر تخمه را با نخودچی خام بکوبند و بخورند، ثواب عظیم دارد، و مغز گردو را با مویز بخورد، و همچنین آش را با قاشق
و پلو را با پنجه و هندوانه و خربزه را با دندان و ترب را با نمک و عسل را با روغن و سیر را با ماست و یخنی(نوعی آبگوشت) را با ترشی و کشک را با نعنا و زردک را پخته، بخورد.



[1] - نگار؛ نقشی که نگار بند یا خودِ زن، با حنا بر کف دست و یا پا می انداخت. برای اینکار از سنگی که بر روی آن نقشهایی مانند گُل و بوته و پرنده کَنده شده بود، استفاده میشد. دست یا پا را پس از حنا گذاشتن، برای مدتی بر این سنگ بی حرکت میگذاشتند تا نگارها بر پا نقش ببندد. نگاربندان در حمامها کار میکردند.زنان اعیان، سنگ حنا بندان اختصاصی داشتند و هنگامی که میخواستند پاها را حنا نگار کنند ( یعنی با حنا رنگ کنند یا نقش گنجشک و پروانه و گُل و بوته بیندازند) میبایست مدتی پاها را بر سنگ حنابندان بگذارند و تکان نخورند و از اینجا مَثَل " پایت حنا نگار است! " یا " مگر پایت حنا نگار است؟ " پدید آمده است.

[2] - زَرَک؛ ریزه های ورق طلا، غبار زر یا زرین، تکه ها و پولکهایی از زر، پولک زر، طلایی.زرک؛ زرورق را گویند و آن چیزی است که زنان بر روی (چهره) باشند و داخل هر هفت باشد که آن سرمه و وسمه و نگار و غازه و خال و سفیداب و زرک است و بعضی به جای خالف غالیه گفته اند که خوش بوی باشد. ( دهخدا)

[3] - منارۀ مسجد سید احمدیان در اصفهان ، چون بسیاری از سطوح آن پوشیده از زر ناسره ( زر ناب) است. زنان سترون ( عقیم، نازا ) و بانوان تازه شوهر کرده، عقیدۀ عظیمی بدین مسجد دارند و در آن مراسم خرافی بسیار خنده آوری معمول میدارند. به این ترتیب که پدر یا مادر زن عقیم، وی را با افسار اسبی که چادر بر سرش تعبیه کرده اند، از خانه به سوی مسجد می آورند. در دست زن سترون، یک جاروی نو و یک ظرف گِلین ( دیزی یا گُلدان و یا کوزۀ سفال ) انباشته از گردوست. وی را با چنین وضعی به بالای منارۀ کون برنجی هدایت می کنند واو هنگام صعود، روی هر پله ای، یک گردو میشکند و مغز آن را در ظرف گذاشته، پوستش را روی پله ها فرو میریزد و موقع پایین آمدن، پلکان را جارو میکند و آنگاه ظرف و جارو را به محراب مسجد میبرد و مغزهای گردو را با کشمش در گوشۀ چادر خویش مینهد و بعد راه خانۀ خود را پیش میگیرد و به مردانی که مواجه میشود، و از آنها خوشش می آید، اندکی از آن گردو و کشمش تعارف میکند و تمنا مینماید که میل فرمایند.ایرانیان عقیده دارند که به این طریق، سترون شفا می یابد و به زبان خویش، گره گشودن شلوار ( باز کردن بند ازار ) می خوانند. ( سیاحتنامۀ شاردن، ترجمۀ محمد عباسی، انتشارات امیر کبیر، 1335 )

[4] - نوره؛ چیزی که برای دور کردن مو از بدن به کار برند. آهک و زرنیخ به هم ساییده است. نوره را از آن جهت نوره گویند که اندام را سفید و روشن و تازه کند. ( دهخدا )

[5] - چهار یک ربع، یک چهارم یک من یا یک متر

[6] - لغلغه؛ باید همان لخلخه باشد به معنای معجونی خوشبوی، مخلوطی است مرکّب از مُشک و عنبر و کافور و نظایر آن

[7] - زنی که برای زنان، شوهر و برای مردان، زن پیدا میکند

[8] - رونما یا هدیه ای که داماد در شب زفاف به عروس میدهد

[9] - میله ای چوبی یا استخوانی که با آن سُرمه به چشم می کشیدند

[10] - چارقدی که زنان تُرک، سر و نیمۀ زیرین روی را با آن پوشند

[11] - دیوی مادینه است در خرافات عامیانه، و آن پری بد کاری است که گویند در شب ششم جگر زائو را میبرد و او را هلاک میکند. صادق هدایت مینویسد: " آل به شکل زنی است که دستها و پاهای استخوانی لاغر دارد، رنگ چهره اش سرخ و بینی او از گِل است. شاعر گوید: رنگ او سرخ و بینی اش از گِل ----- هر جا دیدی زود بگیرش تا از زائو جگر ندزدد و دل.کار او آن است که جگر زن تازه زا را در زنبیل گذاشته، میبرد. ولی جگر زائو تا از آب نگذرد معالجه میشود. برای پیشگیری از خطر آل، به یک سیخ پنج یا سه پیاز کشیده، گوشۀ اتاق میگذارند. تفنگ و شمشیر در اتاق زائو باشد، خوب است. دور رختخواب او طناب پشمی سیاه میگذارند و دوازده فتیلۀ پنبه ای که یک طرفش سفیدو طرف دیگرش را با پشت دیگ، سیاه کرده باشند. دور اتاق میچسبانند تا آل بترسد. " ( نیرنگستان)

[12] - مخلوط آرد حبوبات بو داده است با شیرینی خشک. نرمۀ آرد نخودچی که با قند نرم مخلوط کنند و گاه نرمه ای آرد لیمو و نرمۀ تخم هِل و از این قبیل بر آن افزایند

[13] - ماه صفر نحس است به خصوص سیزدۀ آن که از نحس ترین روزها به شمار می آید. ماه صفر به قدری نحس است که از صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، صد و بیست هزارشان در این ماه مُرده اند. در ماه صفر، سفر کردن خطر دارد. در خراسان، شب چهارشنبۀ آخر صفر، پلو میپزند و بالای خانه آتش برافروزند و تفنگ خالی کنند و در کوزه ای سپند و نمک و پنبه دانه و جو پیش رس ریزند و آب کنند و از پشت بام به زمین زنند. ( نیرنگستان، صادق هدایت)

[14] -خُرده دخلی کردن زن یا درآمدی برای خود تهیه دیدن او، در اینجا معنایی چند پهلو دارد. میتواند از خرجی خانه زدن یا برداشتن از خرجی خانه باشد، بدون آگاهی شوهر یا یافتن راههای غیر مشروع دیگر که درآمدی از آن حاصل شود

[15] - دعای حفظ شدن و پناه بردن از بلاها و دفع آنها

[16] - مهره ایست که گویا از بقایای جانوران دریایی و نرم تنان به دست آید و آنرا در جزء نظر قربانی برای جلوگیری از چشم زدن به کودکان می آویزند. این مهره بیضی شکل است و شکافی در میانه دارد.( فرهنگ لغات عامیانه، جمال زاده)

[17] - خارک،خرمای نرسیده و نیمه کال. در قدیم وقتی بچه میخواست دندان در بیاورد، از این خرما به بچه میدادند تا به دندان بکِشد و تاول دندانش بترکد و دندانش زودتر نیش بزند

[18] - گمان میرود که عربی زنَخ باشد به معنای چانه یا زنخدان

[19] - آویختن میوه برای رسیدن یا خشک شدن در زیر زمین یا در کیسه کردن میوه وقتی که هنوز از درخت آویزان است تا محفوظ بماند و پرندکان آنرا نوک نزنند

[20] - فرستادن خوراکی یا چیز دیگری از خانۀ میزبان به خانۀ کسی که مهمان بوده و به خانۀ خودش بازگشته است. پس از مراسم عروسی هم رسم بود که پس از شب زفاف و همچنین روز سوم ازدواج و پس از بازگشت عروس و داماد از خانۀ خانوادۀ عروس، مادر عروس، هدیه یا هدیه هایی برای داماد میفرستاد. به رفتن عروس و داماد به خانۀ خانوادۀ عروس، "مادر زن سلام" میگفتند. ( دهخدا)

[21] - هستۀ بــِه یا گلابی و نظایر آنها که بو داده و میخوردند

[22] -عید بابا شجاع الدین؛ عید عُمَر کُشان را میگفتند. عُمَر خلیفۀ دوم مسلمانان است که به دست یک ایرانی به نام فیروز کشته شد. پس از استقرار حکومت شیعه مذهب صفویه(1501 - 1773 م ) این روز را جشن میگرفتند و مترسک هایی که به نام عُمَر از چوب و پارچه و غیره می ساختند و همراه با رقص و پایکوبی و توهین به عُمَر، در کوچه و بازار میسوزاندند. این رسم زشت به کوشش رضا شاه منسوخ شد و از سال 1310 خورشیدی کم کم رو به فراموشی رفت

[23] - چنگال یا چنگمال؛ نوعی خوراکی - مخلوطی از نان و روغن و شکر و خرما یا شیره