بسم الله الرحمن الرحیم

رکن اصلی فرهنگ

 چند نکته اساسی در باره فرهنگ از استاد ناظمی اردکانی

استاد«مهدی ناظمی اردکانی» که بخش عمده فعالیت‌ها و مطالعاتشان در شورای عالی انقلاب فرهنگی به مهندسی فرهنگی و مدیریت فرهنگی اختصاص دارد. دبیر کارگروه مدیریت کلان دستگاه‌های فرهنگی شورای عالی انقلاب فرهنگی هستند.  کتاب‌هایی همچون «مبانی و چگونگی ترسیم نقشه مهندسی فرهنگی کشور و تحلیلی بر دیدگاه‌های مقام معظم رهبری در مهندسی فرهنگی از جمله مهمترین آثار این فعال فرهنگی به شمار می‌رود. در ادامه چندنکته از مصاحبه تفصیلی ایشان با خبرگزاری فارس بازنشر می گردد.

1- تعاریف زیادی برای واژه فرهنگ شده و از ابعاد مختلف، مقوله فرهنگ مورد بررسی قرار گرفته شده است. علت اینکه تعاریف بسیاری برای فرهنگ وجود دارد پیچیدگی آن است بدین معنا که چندین و چند بعدی بودن فرهنگ باعث می‌شود تعاریف زیادی هم پیدا کند در حالی که اگر یک پدیده‌ای بسیط باشد می‌توان تعریف روشن و مشخصی از آن داشت و مفهوم آن را به دیگران منتقل کرد. وجود تعاریف متعدد از فرهنگ، یک ویژگی بارزی از آن را به ما نشان می‌دهد و آن ویژگی پیچیدگی و پویایی است.

2- اگر بخواهیم مفهوم فرهنگ و ماهیت آن را بیان کنیم باید از استعاره‌ها بهره‌ بگیریم. اگر بخواهیم ماهیت فرهنگ را مشخص کنیم می‌توان گفت: «فرهنگ» محیط زیست نافیزیکی خاص انسان است؛ ما یک محیط زیست طبیعی داریم که حیوان، گیاه و انسان در آن زندگی می‌کند و این همان عالم تکوین و طبیعت ماست و ما در این محیط، محاط هستیم یعنی هوای تهران بر ما محیط است . فرهنگ هم محیط نافیزیکی ما است.

3- اگر بخواهیم ویژگی‌ها فرهنگ را بگوییم باید سراغ خصوصیات محیط زیست طبیعی برویم. خصوصیات این دو محیط بر یکدیگر صدق می‌کند. نخست آنکه محیط زیست طبیعی ما یک پدیده تاریخی است. نمی‌دانیم چه زمانی شکل گرفته و فرهنگ هم همین طور است دوم اینکه محیط زیست طبیعی، تاثیر می‌گذارد و تاثیر هم می‌پذیرد. فرهنگ هم این خصوصیت را دارد. در محیط زیست طبیعی هر دم و بازدم هر یک از پدیده‌های زنده بر محیط زیست اثر می‌گذارد و فرقی نمی‌کند این دم و بازدم متعلق به کدام یک از پدیده‌های حیات‌مند از جمله انسان، حیوان و یا گیاه باشد یعنی یک انسانی که در یک کره و در یک کشور دیگری زندگی می‌کند دم و بازدم او بر دم و بازدم من نیز اثر خواهد گذاشت اما این اثر آنقدر نامحسوس است که اصلاً لحاظ نمی شود ولی اگر دقت کنیم مشاهده می‌کنیم که موثر است. وقتی آتشفشان عظیمی در کشوری اتفاق می‌افتد بر محیط زیست کل عالم اثر می‌گذارد اقداماتی که منابع گوناگون در کشورهای مختلف انجام می‌دهند مثلاً آنجایی که گازهای آلوده کننده هوا موجب نازک شدن لایه ازن می‌شوند بر محیط زیست تمام انسان‌های جهان اثر می‌گذارد. بنابراین در حوزه فرهنگ نیز همین گونه است و تنها تفاوت آن با محیط زیست طبیعی آن است که در این محیط انسان موضوعیت دارد و حیوان و گیاه موضوعیت ندارند لذا تک تک انسان‌ها بر این فرهنگ اثر می‌گذارند و اثر هم می‌پذیرند و این یک ویژگی مهم و جدی است از این رو سه ویژگی جدی می‌توان برای فرهنگ ذکر کرد؛ پیچیدگی و پویایی، تاریخی بودن و تاثیر گذاری و تاثیر پذیری آن که البته این سه ویژگی، یکدیگر را در برمی‌گیرند.

4- انسان‌ها نیازهای متعالی‌ از جمله؛ نیاز به احترام، نیاز اجتماعی، نیاز به منزلت و کرامت دارند که باید در یک محیط زیست انسانی و در یک فرهنگ متعالی فراهم شود، اگر فرهنگی ضعیف باشد این نیازها به صورت غیر جامع و غیر متعادل تأمین می‌شود اگر در یک فرهنگ، بر نیازهای مادی تاکید و سایر نیازها مغفول واقع شد دیگر با آن فرهنگ نمی‌شود زندگی کرد و انسان‌ها پس از مدتی قابلیت زیست خود را از دست می‌دهند و مصداق بارز این فرهنگ، «فرهنگ غرب» است.

5- فرهنگ بما هو فرهنگ، موجودیت خارجی پیدا نمی‌کند بلکه فرهنگ در سطوح و انواع مختلف ظهور و بروز پیدا می‌کند. صرف اینکه یک تمدنی قدمت داشته باشد نمی‌تواند دلیلی بر انسجام و پایداری آن باشد مگر اینکه همان آثار تمدنی، اکنون هم بتواند مجموعه نیازهای انسان را برطرف کند

6- حالت ساده رابطه فرهنگ و تمدن این است که تمدن بخشی از فرهنگ است که به یک محصول و مصنوع تبدیل شده است بدین معنا که بخش دیدنی فرهنگ، تمدن نامیده می‌شود. در اصطلاح وقتی یک بنای عظیم به عنوان اثری تمدنی ذکر می‌شود این بنای تمدنی از یک فرهنگ نمایندگی می‌کند و نماینده مفروضات، ارزش‌ها و مفاهیم است.

7-  وقتی می‌گوییم فرهنگ پدیده تاریخی است تمدن نیز پدیده‌ای تاریخی می‌شود یعنی انسان‌ها بر اساس مفاهیم و ارزش‌هایی که داشته‌اند یک محصولاتی را تولید و نیازهای خود را با آن برطرف کرده‌اند بنابر این تمدن‌های هر عصر و هر تمدنی در هر عصر، با یک فرهنگ، مرتبط هستند. اگر در اینجا نیز از استعاره «کوه یخ» بهره بگیریم تمدن بخش بیرونی آن کوه یخ بوده و بخش اعظم آن در درون آب است که لایه‌های اصلی فرهنگ از جمله مبانی، مفروضات، عقاید، باورها و ارزش‌ها را تشکیل می‌دهد.

8- رابطه فرهنگ و تمدن از نظر ویژگی‌ها به یک شکل است؛ تمدن‌ها نیز تاثیر گذاشته و تاثیر می‌پذیرند چرا که همزاد فرهنگ هستند و تمدن نیز زائیده فرهنگ است به همین دلیل در هر عصری شاهد یک تمدن خاصی هستیم. تمدن‌ها ساخته فرهنگ‌ها هستند لذا هر تمدنی غنی‌تر و منسجم‌تر باشد ساخته یک فرهنگ غنی‌تری خواهد بود.

9- تمام فرهنگ‌ها یک ریشه‌هایی دارند یعنی بخشی پایه‌ای و زیربنایی دارند که بدیهیات، مبانی و مفروضات و مفاهیم نام دارد همچنین لایه بیرونی آن که ارزش‌ها، بایدها و نبایدها را در بر می‌گیرد در تمام فرهنگ‌ها دیده می‌شود.

10- جامعه امروزی ما به لحاظ فرهنگی، در هوای آلوده‌ای زیست می‌کند که همگی آرزوی هوایی پاک و زلال را داریم؛ عناصر سازنده هوا که باید انسان‌ها را کاملا شاداب و مستعد تلاش نگه دارد اما متاسفانه هوای فرهنگی ما این‌گونه نیست و ما نمی‌توانیم به درستی حرکت و اقدام کنیم.

11- فرهنگ ما ساخته شده و ترکیبی از سه فرهنگ ایرانی، اسلامی و غربی است و بحث‌های زیادی در این زمینه وجود دارد که آیا فرهنگ ما ایرانی - اسلامی، اسلامی - ایرانی است و معمولاً از به کار بردن لفظ غربی برای آن خودداری می‌کنیم. هر کدام از این ترکیب‌ها نقاط قوت و ضعفی را دارند.

12- فرهنگ ایرانی دارای مؤلفه‌های منفی و مثبت است و فرهنگ دینی ما تلاش می‌کند تا همواره مؤلفه‌های مثبت فرهنگ ایران را اسلامی کرده و در درون خویش قرار دهد و این موضوع در طول تاریخ گذشته ما محقق شده است.

13- می‌دانیم فرهنگ امروز ما ترکیبی از فرهنگ اسلامی، ایرانی و غربی است اما باید همیشه آن را پالایش کرد تا به سمت فرهنگ مستعد و مناسب گام برداریم و در نتیجه در آن فرهنگ، آثار تمدنی را داشته باشیم که نیازهای ما را جامع و متعادل برطرف کند. امروز نیازهای ما در این فرهنگ به صورت جامع و متعادل تامین نمی‌شود.

14-  ما امروز یک فرهنگ غالب و معمول داریم که با فرهنگ مطلوب فاصله دارد. فرهنگ مطلوب، چیزی است که در کتاب‌ها نوشته، در بیان‌ها مطرح می‌کنیم و مشخص نیست این فرهنگ تا چه اندازه بر فرهنگ اسلامی منطبق باشد.

15- «هنجار» عادات و الگوهای رفتاری پذیرفته شده است ....ممکن است بعضی از هنجارها کاملاً بر ارزش‌ها منطبق نباشند همچنین ممکن است هنجاری ارزش و یا ضد ارزش باشد. در واقع واژه «ارزش» در مقوله فرهنگ، باید و نبایدها و در دین مبین اسلام، حلال و حرام‌ها است بنابراین «هنجار» یک طیف وسیع‌تری از بایدها و نبایدها را در بر می‌گیرد جزئی از هنجارها همان باید و نبایدهاست اما جزءهای دیگری، در منطقةالفراق دین‌هاست بدین معنا که برخی‌ از هنجارها در دین اسلام وجود ندارد از این رو اگر کسی هم آن را انجام دهد مرتکب منکری هم نشده است.

16- آموزه‌های الهی، مؤلفه‌ای اثرگذار در حوزه فرهنگ هستند، هر فرهنگی که بیشتر از این رکن اصیل بهره ببرد غنی‌تر بوده و قابلیت حاکم شدن، جهانی شدن و پذیرش از سوی عموم مردم را دارد. درست است که فرهنگ به عنوان یک پدیده تاریخی، حاصل کنش و واکنش انسان‌هاست و جوامع در تغییر آن نقش داشته‌اند اما آموزه‌های الهی نیز مؤلفه‌ای کاملاً مؤثر در حوزه فرهنگ بوده است.

17- پیامبران در طول تاریخ نقش بزرگی را در ساخته شدن و پرداخته شدن فرهنگ‌ها ایفا کرده‌اند. بنابراین دین و آموزه‌های الهی، عناصر اصلی همه فرهنگ‌ها هستند بنابراین اگر دین کامل‌تری آمد و فرهنگی را شکل داد، آن فرهنگ غنی‌تر است از این‌رو بعضی از فرهنگ‌ها فقط در یک مقطعی از تاریخ بوده‌اند و اکنون اثری از آنها نیست اما در همان فرهنگ‌ها هم که دقت می‌کنیم می‌بینیم مؤلفه‌ای از آموزه‌های وحیانی در آن‌ها وجود داشته اما چون مورد دخل و تصرف قرار گرفته و همچنین ناقص و وارونه شده و در نهایت آن فرهنگ از بین رفته است.

18- در محیط زیست طبیعی‌ انسان، مؤلفه‌ها و عناصر زیادی وجود دارد یکی از آنها اکسیژن است که اگر این عنصر در جایی وجود نداشته باشد موجود زنده قابلیت زیست ندارد نگاه من در فرهنگ به همین صورت است. بنابراین فرهنگی که آموزه‌های الهی در آن نباشد قابلیت زیست ندارد همانند آن اکسیژن. «دین» جزو یا رکن اصلی هر فرهنگی به شمار می‌رود از این رو آن فرهنگی که بیشتر از این رکن اصیل برخوردار باشد آن فرهنگ غنی‌تر بوده و قابلیت حاکم شدن، جهانی شدن و قابلیت پذیرش، توسط عموم مردم را دارد چرا که انسان‌ها می‌توانند با آن فرهنگ زندگی کرده و به واسطه آن حیات بالنده‌ای را داشته باشند.

19- حذف کردن یک فرهنگ غلط و اشتباه، به برنامه‌ریزی نیاز دارد باید آن را آموزش داد و تبلیغ کرد تا کم‌کم نمادها تغییر یافته و یا مؤلفه‌های اشتباه حذف شوند؛ یکی از مسئولیت‌ها و کارکردهای مهندسی فرهنگ همین است.