سیاست گذاری فرهنگی  مجید اسدی[1]

در حوزه مدیریت فرهنگی، مفهوم سیاست فرهنگی از جمله مفاهیم تازه­ای است که، از چند دهه قبل مورد توجه جدی قرار گرفته است و نگاه به فرهنگ بعنوان یکی از زمینه­های اصلی توسعه و دستیابی به اهداف مطلوب مورد نظر، بستر مناسب و زمینه نظری لازم را برای شکل­گیری مفهوم سیاست فرهنگی بوجود آورده است.

[1] - دانشجوی P.H.D    فلسفه فرهنگ پژوهشگاه فلسفه آکادمی علوم جمهوری تاجیکستان


همچنین گسترش بار مفهومی فرهنگ از حوزه نگرش­ها، باورها و ارزش­ها به حوزه نمادها ونشانه­ها به ویژه محصولات فرهنگی و وقوع تحولات شگرف در نظام­های ارتباطی ضرورت سیاست­گذاری و برنامه­ریزی فرهنگی را دوچندان نموده است.درگذشته نه چندان دور این تصور مطرح بود که یا امکان سیاست گذاری فرهنگی وجود ندارد، یا مشکل آنقدر زیاد است که عملاً مانع سیاست گذاری در عرصه فرهنگ می­شود ، اما امروز در عمل و نظر این بحث بطور عمومی پذیرفته شده است، که در حوزه فرهنگ می­تواند به معنای علمی سیاست گذاری صورت گیرد.

در طول تاریخ ملت­ها برای حفظ و نگهداشت عناصر فرهنگی خود و بالندگی و پویایی آن تلاش­های فراوانی را بعمل آورده­اند. پس از جنگ دوم جهانی و استقلال بسیاری ازکشورهای مستعمره سابق، نوعی خودآگاهی ملی در این کشورها پدیدار می­شود. صاحبنظران و مسئولان دولتی آنان کمابیش به آنچه توسط جامعه­شناسان و مورخان به ملت­سازی تعبیر شده ، یعنی کوشش در جهت یکپارچه سازی اقوام، وحدت فرهنگی طوایف گوناگون سازنده یک ملت، ایجاد و گسترش آگاهی نسبت به ملیت و هویت فرهنگی ملی در این کشورها، علاقمند شدند و بر این اساس کوشیدند تا با نوعی سیاست گذاری فرهنگی در جهت روشن ساختن و تقویت هویت فرهنگی مردم بکوشند تا وحدت و انسجام ملی را تقویت کرده و بستر مناسبی برای توسعه ملی فراهم کنند. در دوره حاضرهم دولت های کشورهای در حال توسعه، بدنبال مداخله در امور اقتصادی ، مداخله در امورفرهنگی  را در دستور کار خود قرار دادند با این توجیه که همانطور که انسانها حق دارند از بهداشت، شغل و قانون بهره­مند شوند، حق دارند بعنوان حقوق بشر و شهروندی ، از فرهنگ و آثار آن هم بهره­مند شوند. محصولات فرهنگی را مصرف نمایند، در خلاقیت­های فرهنگی نقش داشته باشند. در کشورهای صنعتی نیز با افزایش رفاه و نیاز به امکانات فرهنگی برای گذران اوقات فراغت، مداخله دولت­ها در این امور را افزایش        می­دهد.بدین ترتیب مداخله در امور فرهنگی همانند مداخله در امور اقتصادی و رفاه مادی در بسیاری از کشورها مورد توجه قرار می­گیرد. البته دیدگاه­های مختلفی در مورد اصل مداخله دولت در امور فرهنگی مطرح است و دولتها پاسخ­های متفاوتی را به این پرسش داده­اند. برخی دولتها امور فرهنگی را مسئله­ای مربوط به فرد می­دانند و مداخله دولت را در این امور خلاف آزادی فردی به شمار می­آورند. اما در همین کشورها هم بطور متمرکز و در قالب سازمانها، شرکت­های بزرگ تولید کننده صنایع و محصولات فرهنگی، شهرداری­ها و امثال آن عملاً نوعی سیاست گذاری فرهنگی کلان وجود دارد. که از طریق مکانیزم بازار و با استفاده از ابزار اقتصادی عملی می­شود و سازمان های متعدد رفاه عمومی و خصوصی وجود دارد که، خدمات فرهنگی ارائه می­دهند و برای خود نوعی سیاست گذاری دارند، در سایر کشورها نیز از طریق وزارتخانه­ها و وسایل ارتباط جمعی دولتی سیاست های فرهنگی خاص، که توسط پارلمان یا دولت طراحی شده است، به اجرا در می­آید.

توجیه دیگری که اخیراً برای ضرورت سیاست گذاری فرهنگی توسط دولت­ها مطرح گردیده، تأثیر رسانه­ها و شیوه­های جدید ارتباطات با ابعاد شگفت­آورآنها است. بسیاری از کشورها با این تصور که در معرض قرارگرفتن مردم در مقابل رسانه­های جهانی ممکن است ارزش­های عمومی و فرهنگ ملی را تضعیف نماید، خود را موظف می­دانند که، پشت سر جامعه و فرهنگ­سازان آن قرار گیرند تا با تولید آثاری بر مبنای فرهنگ ملی از تأثیر یکسان ساز این نیروی بین­المللی فرهنگی بکاهند.

در سندی که سازمان یونسکو طی کنفرانس جهانی سیاست گذاری فرهنگی در تابستان 1982 در مکزیکوسیتی ارائه داد، آمده است؛ «با وجود اختلافات موجود در دیدگاه نظامهای سیاسی و اجتماعی گوناگون، با مسئولیت مقام­های عمومی؛ تدوین واجرای سیاست­های فرهنگی امروزه توسط کلیه دول عضو به رسمیت شناخته شده است. از آن جا که دسترسی به فرهنگ و مشارکت در آن حق ذاتی هر عضو جامعه تشخیص داده شده است این مسئولیت بر عهده دول گذارده شده، تا شرایطی را فراهم آورند که همگان قادر به اعمال این حق باشند پس همان طور که دولت ها برای اقتصاد، علم، آموزش و پرورش و رفاه سیاست گذاری می­کنند در مورد فرهنگ نیز سیاست­هایی طراحی می­شود. در این زمینه، برخی دولت ها اقدامات سازمان یافته را ترجیح می­دهند و برخی دیگر به اشکال انعطاف پذیرتر طراحی پروژه و حمایت راغبند و بالاخره پاره­یی از دول نیز می­کوشند که فقط مشوق و انگیزه برای فعالیت گروه­ها و اجتماعات پراکنده  را فراهم سازند.»[1]

در مورد میزان مداخله دولت­ها در سیاست گذاری فرهنگی نیز بر نکات ظریفی تأکید شده است. از جمله اینکه سازمان های دولتی مسئول امور فرهنگی، نباید بگونه­ای عمل نمایند که خلق و خلاقیت فرهنگی در بین فرهنگ ورزان مشکل گردد. بلکه سیاست های فرهنگی باید به گونه­ای باشد تا، شرایط مناسبی را برای بروز خلاقیت­ها و نوآوری فرهنگی فراهم نماید. بنابراین سیاستگذاری فرهنگی باید بتواند با ایجاد ساختارهای لازم و منابع کافی برای تحقق اهداف و ایجاد شرایط با در نظر گرفتن ارزش­های اجتماعی و اخلاقی جامعه افزایش خلاقیت، آفرینندگی فکری و هنری و شرایط لازم را مشارکت مردم در زندگی اجتماعی را فراهم نماید.

انجام وظایف، ایفای نقش و اجرای هماهنگ و کارآمد فعالیت‌های مربوط به حوزه‌ی زیربنایی و حساسی مثل فرهنگ، توسط سازمان‌ها و نهادهای مختلف، نیاز به وجود محورها یا اصولی دارد که به‌واسطه‌ی رعایت، عنایت و به‌کارگیری آنها، حرکت در مسیر دست‌یابی به اهداف مطمئن‌تر و سهل‌تر می­شود. این محورها که کار هماهنگ‌سازی فعالیت‌های سازمان‌های مختلف در عرصه‌ی فرهنگ را برعهده دارد تحت عنوان اصول سیاست فرهنگی شناخته می‌شوند. [2] به‌طور قطع، نقش و جایگاه دولت در ابعاد مختلف را باید در سیاست‌های فرهنگی ملهم از قانون اساسی یک کشور جستجو کرد. دولت و نهادهای دست‌اندرکار باید با الهام از قانون اساسی و برپایه حقوق قابل استنباط فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، سیاست‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود را تدوین کنند.

حال پس از این بحث نسبتاً مفصل در باب ضرورت سیاست گذاری فرهنگی بحث مختصر و اجمالی خواهیم داشت در باره مفهوم سیاست فرهنگی و سطوح آن.

 سیاست در اصطلاح عبارت است از مجموعه­ای از موازین، اصول و مقررات کلی که مراجع ذیصلاح هر جامعه وضع نموده و به عنوان الگو و راهنما، حدود اعمال، اقدامات و تصمیمات اجرایی آن جامعه را، به منظور نیل به اهداف مورد نظر تعیین می­کنند. در واقع سیاست ،مجموعه تدابیری است که برای رسیدن به اهداف قابل حصول در چارچوب اصول اساسی و کلی تدوین می­شود.  سیاست کلی را هم چارچوب راهنما برای خط مشی­ها، طرحها و برنامه­ها نامیده وآن را بیان کلی طریق نیل به آرمانها دانسته اند، طرقی که در سطوح بعدی تصمیم­گیری، سیاست­های اجرایی را هدایت می­نماید و به همین دلیل در سیاست کلی، یک چشم به هدف و چشم دیگر به راهی که به آن هدف یا آرمان منتهی  می­گردد دوخته می­شود .

اصطلاح سیاست فرهنگی به مجموعه اقدامات در حوزه فرهنگ، که بمنظورصیانت ،جهت دهی، اصلاح و بهبود صورت می گیرد اطلاق می­شود. "این اقدامات ممکن است به صورت مداخله، نظارت و یا اجتناب از هر گونه مداخله در حوزه فرهنگ روی دهد. در واقع سیاست فرهنگی مجموعه پیچیده­ای از فعالیت­های گوناگون است که به گونه­ای ارگانیک با هم ارتباط دارند."[3]

سیاست فرهنگی در حقیقت همان توافق رسمی و اتفاق­نظر مسئولان و متصدیان امور در تشخیص، تدوین و تعیین مهم­ترین اصول و اولویتهای لازم الرعایه در حرکت فرهنگی است.همچنین سیاست فرهنگی را  می­توان اصول راهنمای کارگزاران فرهنگی و مجموعه علائم و نشانه­هایی دانست که مسیر حرکت را نشان می­دهد. به عبارت دیگر نوعی دستورالعمل است که، روشنگر حرکت است. بنابراین سیاست فرهنگی در همه موارد، لزوماً گویای نکات بدیع و بی­سابقه و غیرمکشوفه نیست، معاهده­ای است که  سلسله­ای از اولویت ها و اصول و فروع یک حرکت فرهنگی را رسمیت می­دهد و هم فکری و هم جهتی را با همکاری و هماهنگی توأم می­کند. میثاقی است مهم از آرمان ها و اعتقادات، ناظر بر تجربه­ها و واقعیات، محدود به ظرفیت ها و امکانات، توجه به آینده و اهداف بعید و قریب، که به هر حال در ظل و ذیل قانون اساسی قرار گرفته است.[4]  برخی سیاست گذاری فرهنگی را تعیین خط‌مشی‌ها و راهبردهای کلان فرهنگی برای رسیدن به اهداف چهارگانه‌ی توسعه فرهنگی (ارتقای همکاری‌های فرهنگی، تقویت مشارکت فرهنگی، حفظ میراث فرهنگی و تقویت هویت فرهنگی)تعریف کرده وسیاست فرهنگی را نوعی توافق رسمی و اتفاق‌نظر مسئولان و متصدیان امور در تشخیص، تعیین و تدوین اصول و اولویت‌های لازم و ضروری در فعالیت فرهنگی و راهنمای مسئولان، مدیران، برنامه‌ریزان و کارگزاران فعالیت‌های فرهنگی می­دانند.[5] مسئولان، متصدیان و همه مراجع و مراکز فرهنگی وابسته به دولت در درجه اول مجریان و مخاطبین سیاست فرهنگی کشور هستند. سایر افراد و جمعیتها نیز لازم است با درجات و نسبتهای مختلفی که دارند و این امر از شأن اجتماعی و نیز نوع و نحوه فعالیت فرهنگی آنها ناشی می­شود به تناسب مورد با مواد و مفاد این سیاست، فرهنگی برخورد داشته و نقص کننده آن نباشد.

می­توان مدعی شد که متناظر با هر تعریفی از فرهنگ ، مجموعه­ای از سیاست ها را نیز می­توان طراحی و تدوین کرد و از آنجا که در جوامع جدید هر سه سطح معنایی مفهوم فرهنگ ، کلی ، میانی و خرد ، کارکرد دارد . بنابراین می­توان سه رده سیاست فرهنگی را از یکدیگر متمایز نمود. کلی­ترین و جامع­ترین سیاست فرهنگی ، سیاست های راهبردی است که با هدف توسعه و تعمیق یا حراست و جهت دهی از فرهنگ عمومی جامعه طراحی و تدوین می­شود ، این سطح از سیاست های فرهنگی مبتنی بر اصول بنیادی است که جزء لاینفک نظام ارزشی ، تاریخی و هویت ملی یک ملت محسوب می شود و مستقیماً از اعتقادات ، ارزش ها ، آرمان و ایدئولوژی حاکم بر آن جامعه الهام می­گیرد . و معمولاً همیشگی ، همه جانبه ، فراگیر و آرمانی است . و به تعبیری بیانیه سیاست های فرهنگی راهبردی یک نظام است . دومین سطح سیاست های فرهنگی ، سطحی است که موضوع آن می­تواند به نوعی برنامه­ریزی دراز مدت فرهنگی باشد که برنامه­ریزی­های میان مدت و کوتاه مدت فرهنگی را هدایت می­کند. این سیاستها را می­توان نوعی راهبردهای فرهنگی در چارچوب قانون اساسی و تدابیر رهبری جامعه دانست . سیاست گذاری در این سطح در واقع ، تدوین و تعیین مهمترین اصول و اولویت های لازم­الرعایه در حرکت فرهنگی جامعه است و منظور از سیاست گذاری در این سطح ، تعیین اصول و راهنمای کارگزاران فرهنگی و مجموعه علائم و نشانه­هایی است که مسیر حرکت را نشان می دهد .

سطح سوم سیاست های فرهنگی را ، می­توان مجموعه سیاست هایی دانست که در برنامه­ریزی های میان مدت اتخاذ می­شود . این سطح از سیاست­ها معمولاً در بالاترین سطح نهادهای کشور طراحی و تدوین می­شود . در واقع ، آنچه در این سطح رخ می­دهد ، سیاست گذاری به معنای واقعی آن نیست ، بلکه نوعی گزینش از میان سیاست های مشخص شده در سطوح اول و دوم سیاست گذاری و انطباق آنها با مسایل و مشکلات و اولویت های فرهنگی موجود و یا احتمالی در یک دوره زمانی است. مراجع سیاست گذاری فرهنگی در کشور برای انجام این وظیفه از دو منبع تغذیه می­شوند یکی دستورالعمل های لازم­الرعایه­ای است که در قالب سیاست های بلند مدت ازمراجع بالادستی همچون قانون اساسی ، منویات و تدابیر رهبران و مصوبات مراجع قانونگذار صادر می شود و منبع دوم مسایل ، مشکلات و نارسایی­ها یا پیشنهادهایی است که برای بهبود امور فرهنگی از سوی دستگاه های اجرایی متولی امور فرهنگی به نهادهای برنامه­ریزی منعکس می­شود . در حالی که سیاست های سطوح اول و دوم بیشتر آرمان گرایانه و مأخوذ از ارزش ها و ایدئولوژی نظام و با ماهیت راهبردی تدوین می شوند . سیاست های فرهنگی برنامه­ای ، عمل گرایانه و با توجه به واقعیت فرهنگی موجود و ارائه راهکار برای حل مسایل و مشکلات تنظیم می­گردند .[6] با در نظر گرفتن سطح سیاست گذاری فرهنگی ، به لحاظ کارکردی ، بهترین وضعیت ، زمانی است که ارتباط منطقی و معناداری بین سیاست های سطوح مختلف وجود داشته باشد. به این معنی که هر سیاست بلند مدت ، الهام­بخش یک یا چند سیاست میان مدت باشد و هر سیاست میان مدت هم به تدوین یک یا چند سیاست کوتاه مدت و اجرایی منجر شود . در این صورت مجموعه منسجمی از سیاست های فرهنگی خواهیم داشت  که هر سیاست بطور افقی و هم به طور عمومی دارای ارتباط متقابل و منطقی با سایر سیاست ها است . به لحاظ سازمانی یا ساختاری سطوح اول و دوم سیاست گذاری فرهنگی فرادولتی و بین بخشی است . به آن دلیل که سیاست های اتخاذ شده در این سطوح سیاست های بلندمدتی هستند که از دوره زمانی عمر دولت ها معمولا بیشتر است . در این سطوح هنوز فرهنگ به حوزه­های مشخص و معینی تقسیم نشده ، یا به عبارتی دیگر هنوز بخشی نشده است . به علاوه لازم است مراجع و نهادهای سیاست گذاری ، به صورت سلسله مراتب مشخص شوند و حوزه عمل هر مرجع و جایگاه قانونی آن به طور دقیق تعریف شود ، تا ضمن جلوگیری از تکرار فعالیت و تداخل وظائف ، در منابع مالی و انسانی صرف جویی شود و از تأثیر سوء مراجع غیر مسئول در سیاست گذاری فرهنگی کاسته شود.

چکیده:

در بخش اول این مقاله در باره ضرورت، اهمیت ونقش وجایگاه دولت در سیاست گذاری فرهنگی است و مطرح گردید که سیاست فرهنگی از جمله مفاهیم تازه­ای است که مورد توجه جدی قرار گرفته است و با گسترش بار مفهومی فرهنگ از حوزه نگرش­ها، باورها و ارزش­ها به حوزه نمادها ونشانه­ها به ویژه محصولات فرهنگی و وقوع تحولات شگرف در نظام­های ارتباطی ضرورت سیاست­گذاری و برنامه­ریزی فرهنگی را دوچندان نموده است. در بخش دوم هم مفهوم و سطوح سیاست گذاری فرهنگی تشریح شده است. وتوضیح داده شدکه اصطلاح سیاست فرهنگی مجموعه اقدامات در حوزه فرهنگ،است که بمنظورصیانت ،جهت دهی، اصلاح و بهبود صورت می گیرد. سیاست فرهنگی در حقیقت همان توافق رسمی و اتفاق­نظر مسئولان و متصدیان امور در تشخیص، تدوین و تعیین مهم­ترین اصول و اولویتهای لازم الرعایه در حرکت فرهنگی یک جامعه است.



[1] - حسین لی، رسول، «اصول و مبانی سیاست فرهنگی در آسیا و آفریقا»، تهران، 1379- ص 13

[2] سیاست فرهنگی و الگوی ارایه گزارش در فعالیت‌های فرهنگی، معاونت پژوهشی و آموزش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، انتشارات باز، چ1، 1378، ص111

[3] -فرهنگی، علی اکبر، «مجله نامه فرهنگی»، ش 30، ص 97

 

[4] - وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، «اصول سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی»، تهران 1371-، ص 6

[5] - حسین لی، رسول، «اصول و مبانی سیاست فرهنگی در آسیا و آفریقا»، تهران، 1379- ص56

[6] - اجلالی، پرویز، «سیاستگذاری و برنامه­ریزی فرهنگی در ایران»، تهران، 1379- ص 52